Wednesday , 26 April 2017

Home » انتخاب سردبير » در شعرم مريم هوله هستم، همين!

در شعرم مريم هوله هستم، همين!

گفت‌وگو با مریم هوله به بهانه‌ی انتشار کتاب «تبانی در این راز»؛

|| January 31, 2015

این مطلب تاکنون 8519 بار مورد مطالعه قرار گرفت

Jodeyri Sepideh

سپیده جدیری

گفت‌وگو با مریم هوله به بهانه‌ی انتشار کتاب «تبانی در این راز»؛

شهرگان: مریم هوله در زمره‌ی نخستین شاعرانی بود که در دهه‌ی بیست زندگی‌ام از نزدیک در نشست‌های شعرخوانی با او آشنا شدم. شخصیت مریم هوله درست همان‌طور که خودش هم در این گفت‌وگو اشاره‌ای به آن دارد، عین شعرش است؛ صریح، شجاع و صادق. شعرش آن‌قدر در گوشم می‌پیچید و می‌پیچید که تمام سال‌های بعد از تبعیدش، زمانی که من هنوز در ایران بودم، از یادم نرفت. و مگر می‌شود شجاعت را از یاد برد و صداقت را، در جهانی که اغلب شاعران در زندگی شخصی و حتی اجتماعی‌شان زمین تا آسمان با آنچه در شعرهایشان بیان می‌کنند یا حتی وجهه‌ای که روی فیس‌بوک، در مصاحبه‌ها و در مقالات‌شان برای خود می‌سازند، فاصله دارند؟ مریم هوله و عده‌ی انگشت‌شماری دیگر همیشه خودشان بوده‌اند و خودشان باقی مانده‌اند؛ آنانی که به واقع، شاعر تبعیدی‌اند، یعنی در تبعید هم شاعر باقی مانده‌اند و شعرهایشان همیشه یاد وطنی را با خود دارد که مردم‌اش از جنس شعرند و از جنس شجاعت.

گفت‌وگویی را که به بهانه‌ی انتشار گزیده‌ای از اشعار مریم هوله به نام «تبانی در این راز» با او انجام داده‌ام در ادامه می‌خوانید:

مریم هوله

مریم هوله

  • شجاعت در انتخاب کلمات و گذشتن از خط قرمزهایی که عرف و سنت و دین و مذهب تعیینکردهاند، چه در این کتاب که گزیده‌‌ای از اشعارت را تشکیل میدهد و چه حتی در همان یک کتابی از تو که در ایران اجازهی چاپ پیدا کرد، به طور برجستهای قابل مشاهده است. اینکه بسیاری هنگام سرودن شعر، ذهن خود را سانسور میکنند و تو نمیکنی، برایت تا کنون عواقبی هم داشته است؟

براى من هيچ خط قرمزى وجود ندارد، من به ابزار شهود (و شعور معنوى در ديدن و دنبال كردن نشانه‌ها و پردازش ارگانيك شان) كه طبيعت به من اهدا كرده اعتماد كامل دارم و تشخيص مرزها را به شامه‌اى باشعور سپرده‌ام براى شكستن يا احياء.

مرزها را معمولن آدمهاى فهميده‌ترى! مى‌سازند براى كنترل نافهميدگان! در چراگاه كشورها و كهكشان و اخبار و حتا در فلسفه و شعر. مرزى وجود ندارد مگر اينكه قبول كنم خودم در ساختن آن سهيم بوده‌ام. مرزها را اگر انسان باشى بايد شناخت و بعد از آن شكست يا پذيرفت.

در مورد عواقب اين بعد از هويت‌ام كه پرسيده‌اى، بله! يقينن زندگى من تنفس در عقوبتى ست سرشار از عكس‌العمل‌هاى زبانى و رفتارى و امواج مغزى ديگران كه صداقت‌شان قابل كتمان نيست. جالب اينجاست كه مطلقن بى احترامى كردن از توان خلق و خوى من برنمى‌آيد چون چنان عاشق آدمها هستم كه انگار همه چند ميليارد بچه‌هاى من هستند و جگرگوشه‌هايم. اما در ذهن اكثر كسانى كه مرا يا شعرم را مى‌شناسند شخصى گستاخم كه انگيزه‌ى اصليش از تكلم و رفتارهاش بى احترامى كردن و آزارست. در حاليكه من اگر با هر عقيده‌اى بلند بلند درگير مى‌شوم، بخاطر عشق زيادى‌ام به آنهاست و تنها آرمان من جهانى ست كه تمام تعداد نوع بشر چنان همديگر را دوست داشته باشند كه من دارم. عواقب عدم قبول مرزها و خودسانسورى تبعيد بود، نه تنها از وطن بلكه از حومه‌ى تمام آدمها چون مرزها فقط سياسى نيستند. من اندام‌هايى را می‌بينم منضبط و موقر و پر از صفت، اما پيچيده در خروارها تار عنكبوت مرز وخط قرمز و غرق توى تابلوهاى هيس و ايست… آرزويم آزادى انسان است از تمام تارهاى مرئى و نامرئى كه قنداقش كرده‌اند بدجورى! تصور مى‌كنم اگر زمانى البته خيلى دور از زمان من، انسان از اين قنداق آزاد شود رشدش خارج از تصور و حدس انسانى معاصر من خواهد بود.

tabani.kamel_

  • چرا اسم کتاب شد «تبانی در این راز»؟ چه رازی پشت سطرهای این کتاب نهفته است که باید در آن با یکدیگر تبانی کرد؟

اين رازى ست كه كشف آن با خواننده است. از ما گفتن بود و بس!

  • در توضیح ابتدای کتاب نوشته شده که این مجموعه شامل شعرهاییست که «به قید قرعه» از کتابهایت انتخاب شدهاند. چرا به قید قرعه؟ یعنی در واقع گزینشی بین شعرها در کار نبوده و این شعرها کاملا به طور تصادفی انتخاب شدهاند؟ چرا؟

 بله دقيقن همانطورست. بجز چند شعرى كه سالهاى قبل پراكنده در فضاى مجازى منتشر شده بودند و در ثبت آنها در اين كتابها تأكيد داشتم، همه‌ى شعرها از هر كتابى فقط و فقط برگرفته شده‌اند چون مانده بودم ميان حدود ٥٠٠٠ صفحه شعر ناخوانده و غريبه كه با توجه به اينكه حافظه‌ام را تقريبن از دست داده‌ام با هيچكدامشان آشنايى نداشتم تا انتخابشان كنم حتا، جان خواندن اين حجم شعر هم در من نيست اين روزها… آنهم به قصد امتياز دهى! ديگر به خواننده واگزارش كردم و اميدوارم كه بد و خوبش را بر من ببخشايند! هدف آشنايى با فضاهاى سيزده كتابى ست كه منتخبشان در تبانى در اين راز آمده چون قرارست اين كتابها به نوبت منتشر شوند. البته دو سال و در واقع دو كتاب جا ماند چون توان تايپشان را نداشتم و به اين كتاب نرسيد معرفى‌شان.

  • در شعرهایت تجربههای متفاوتی از تصویری، زبانی و ساختاری گرفته تا آوایی به چشم میخورد اما چیزی هست در این بین که همهی این تجربهها را صاحب امضای مریم هوله میکند، چیزی که باعث میشود هر چقدر هم این شعرها به خصوص سرودههای سالهای مختلف، با یکدیگر فرق داشته باشند باز هم بتوان تشخیص داد که اینها شعرهای مریم هوله هستند. من میگویم ویژگی مشترک شعرهایت، همان شجاعت و جسارت تو در انتخاب کلمات و همچنین شیوهی بیان است. از نظر خودت چطور؟

من قبلن بارها گفته‌ام نوشتن بدون جسارت ممكن نيست چون نوشتن پلى نازك و خطرناك است ميان واقعيت و حقيقت. و بعد از آن ميان واقعيت واقعيت با حقيقت واقعيت و بالعكس! اما فكر نمى‌كنم اين جسارت كه كد ورودى همه شاعران است به شعر، امضاى شعرهاى من باشد. شعر هر شاعرى شبيه صورت اوست، اخلاق او را دارد، لحن او و لهجه‌ى او را دارد كه اين مربوط است به اينكه خانه‌اش كجاى شهر شعر قرار دارد و اهل كجاى شعرست! اينجاست كه بايد بگويم خيلى‌ها را مى‌بينم از حتا شاعران نسل‌هاى پيشتر از من كه با لحن و لهجه‌ى من مى‌نويسند و اين مرا خوشحال مى‌كند از اين جهت كه نزديك خانه‌ام همسايگى زده‌اند و داريم محله‌اى مى‌شويم براى خودمان. اما بعد از آن بطور غم انگيزى ديدم كه بعضى‌ها لهجه‌ام را تقليد مى‌كنند تا صورتم را بدزدند و با آن مثلن شكلك درآورند و ماهيتم را بطور جعلى، خيس سواد ناشيانه‌اى از اهميت وجودى‌ام، در ملأعام به زير بكشند با صدا و سروصداى جعلى حنجره‌اى كه غايب است… انگار مى‌شود ماسك صوتى آدم را با زيززير صدا و تناژ كوتوله‌ى جيغِ بدون جهان‌شان بيالايند و ازين دريچه صاحب جهانى شوند!! من راستش منظور اين نوع از بشر را نمى‌فهمم و تنها مي‌توانم افسوس بخورم ازين جهت كه فقط مي‌دانم اينها چيز بزرگى در زندگى‌شان كم دارند و خودشان را گم كرده‌اند. و با اين شيوه‌ها بيشتر هم گم مى‌شوند و به موضعى تدافعى هم دچار مى‌شوند كه راه چاره و علاج و چشم و گوش‌شان را نيز مى‌بندد. بيشتر از اين عزيزان من از ويروسى كه چشم‌هاى زبان شعر را گرفته متأسف و بشدت غمگينم.

ببخشيد اگر به حاشيه رفتم. من در شعرم مريم هوله هستم، همين! با همه اخلاق و منش‌اش، لهجه و لحن زبانش و لهجه‌ى چهره و بدن‌اش. شما هر جا عكسى از من ببينيد يقينن مرا مى‌شناسيد اگر از قبل مى‌شناختيد. اين لهجه و لحن هم قابل تقليد نيست چون دوستان زيادى را گمراه كرده و حالا خطاب به رفقاى جوانم مى‌گويم اين را كه در خواندن شعر جهان، جان شعر و قواعد بدنى شعر در قالب زبان را تنها دنبال كنيد تا با نگاه يگانه‌ى خود جهان تازه‌اى از شعر را بازگو كنيد كه مختص خودتان است چون شما هيچكس نيستيد جز شخص خودتان و با اشتباهاتى كه بالا اشاره شد، مراقب باشيد اين امكان را از خود نگيريد. با شعر اگر صميمى باشيد به اندازه‌ى لحظه تنهايى‌تان با خود، ديگر هر شعرتان شناسنامه‌ى شماست. با همه اين اوصاف و ناتواناييهاى زبان براى انتقال شعر به كاغذ…

شعرهای من همه تابلوهایی هستند از

دست و پا زدن ِ زبان

برای ایجاد ِ پیوندی میان ِ تجربه‌های مابعدالطبیعی و

واقعی ِ یک انسان…

Houleh3

  • شعری در کتاب هست به نام «حسادتها روشنفکرند» که تاریخ سرایشاش به بار نخستی برمیگردد که به استکهلم آمده بودی. این حسادتهایی که روشنفکرند ارجاعات بیرونی هم دارند مسلماً، این طور نیست؟ و در کل، شعرهای اعتراضیات همه ارجاعات بیرونی دارند؟

راستش سپيده جان خودت مي‌دانى كه من حافظه‌ام پريده و اين تاريخى را هم كه اشاره مي‌كنى بخاطر نمى‌آورم. اما در هر حال در هر شعرى كلى ارجاعات بيرونى وجود دارد كه البته زيرمجموعه و در خدمت محوريت متن.

  • زندگی در تبعید، فضای ذهنی پشت شعرهایت را تا چه میزان به نسبت شعرهایی که در ایران می‌سرودی تغییر داد؟ در جهان بینی و هستی‌شناسی شعری‌ات و همچنین ارجاعاتی که به انسان‌ها و اجتماع داری هم تغییری رخ داد؟ فکر می‌کنی علت همه‌ی این‌ها چیست؟

البته كه تبعيد زندان بزرگى بود با دردهايى كه از عهده‌ى حضرت شعر هم برنمى‌آيد. اما من خوشحالم كه در اين درد رشد كردم، قبلن تفكرم را مفاهيمى چون آزادى و برابرى و اينها محدود كرده بودند. اما امروز من لحظه به لحظه شناگر تفكراتى هستم كه در درياى آنها پرداختن به اين موضوعات كودكانه‌ى بشرى اهميت موريانه را دارد يا قابليت‌هاى زنبور در طبيعت. به مردم هم دوست دارم بشود به زبانى گفت اين را كه قبول قوانين از طرف كسانى كه تفكرشان در سطح بز و شترست انكار انسانيت خود شماست و اين عمر شماست كه هدر مى‌رود با اين مشغوليات فكرى حقير اما دردناك كه فرصت فكر كردن به مقولات مهم هستى و انسان را از شما مى‌گيرد.

  • شعرهای مریم هوله پر از پرسش است؛ پرسشهایی که مخاطب را به چالش میکشند. ذهن خودت هم پر از همین سؤالهاست و در برخورد با انسانها هم همینقدر سؤال از آنها داری یا فقط شعرهایت آنها را بازتاب میدهند؟ تا به حال، پاسخی هم به این سؤالها و به چالش کشیدنها داده شده؟

البته كه سؤال‌هايى مانده هميشه مگر به جايى برسى كه از جهان گذر كرده باشى! اما من در شعر بيشتر براى آنكه از اين زبان ناتوان بشرى استفاده كنم در طرح موضوعات و مفاهيم تازه، مجبورم از زمينه سازى‌هايى چون طرح سؤال و كارهاى ديگر استفاده كنم.  حتا اعتقاداتم را زيرمجموعه وار و پراكنده در شعر عنوان كنم تا شايد راهى به ذهنيت اصليم و مخاطب باز كند اين كاغذ نازكى كه اميد من است.

Houleh5

  • خدایی که در شعرهای مریم هوله مدام به چالش کشیده میشود یا به او تلنگر زده میشود چه جور خداییست؟

اين بحث هنوز خيلى شخصى ست. او كره‌اى از نور و صوت توأمان است و توصيفش هنوز در زبان ممكن نيست، پس از چند بار ملاقاتش به وضوح روابط ارگانيك بين تمام عناصر حيات و حتا بين اتفاقات كوچك و بزرگ را مى‌بينم. همه چيز بهم پيوسته است حتا چيزى كه مخفيانه در ذهن‌هاى ما دو نفر مى‌گذرد با صداى باد و هرچه شنيده و ديده مى‌شود. اما ما حواس‌مان زيادى پرت جزئيات واقعيت شده و گير كرده‌ايم. اما اين خدا، يقينن آن خدايى نبوده كه من با او دعوا داشته‌ام، قضيه‌ى اسم و پروفايل جعلى ست! بهمين دليل اسم اين يكى خدا نخواهد بود و هنوز بينام است.

  • یادم میآید زمانی در ایران یک مانیفست را طرح کرده بودی. مانیفست شعری مریم هوله بعد از تبعید چیست؟

بله! خوانده و شنيده‌ام، هنوز هم همان نظر را دارم. محوريت معنا با خلق تصاوير و جهان‌هاى شعرى و معنايى. نمي‌گويم همه بايد شهودى باشند، در همين واقعيت و معناهاى در دسترس ذهن زبانى كلى هنرسازى مي‌شود كرد، يعنى قحطى نيست كه همه با زبان و فرم بازى كنند و يك قل دو قل با ديوار! شعر بايد بعد از ترجمه شعر باشد و شعر بماند. اين البته بيشتر به ضرر اكثر موزون كاران است كه وزن را از متن‌شان بگيرى نثر خالص برجا مى‌ماند. من آن اوايل چاپ دوم “در كوچه‌هاى آتن” را با تغيير تمام كلمات و امكانات زبانى دادم براى چاپ تا فقط اين را ثابت كنم كه شعر در معناست كه اتفاق مى‌افتد. زبان وسيله است. آدم بايد بپايد وسيله‌اى نشود دست اين وسيله وگرنه اگر كسانى در ميان اين بيشمار واقعن شاعر باشند در گمراهى اين مسير و آداب مد شده شعرشان را از دست مى‌دهند.

این مطلب تاکنون 8519 بار مورد مطالعه قرار گرفت

در شعرم مريم هوله هستم، همين! Reviewed by on . [caption id="attachment_11472" align="alignright" width="150"] سپیده جدیری[/caption] گفت‌وگو با مریم هوله به بهانه‌ی انتشار کتاب «تبانی در این راز»؛ شهرگان: مری [caption id="attachment_11472" align="alignright" width="150"] سپیده جدیری[/caption] گفت‌وگو با مریم هوله به بهانه‌ی انتشار کتاب «تبانی در این راز»؛ شهرگان: مری Rating: 0

About سپیده جدیری

سپیده جدیری؛ شاعر، مترجم، روزنامه‌نگار و بنیانگذار جایزه‌ی شعر زنان ایران (خورشید) است. نخستین کتابش، مجموعه شعر «خوابِ دختر دوزیست» است. دومین مجموعه از اشعار جدیری با عنوان «صورتی مایل به خون من» به چاپ رسید و «دختر خوبی که شاعر است» مجموعه شعر دیگر اوست. تازه‌ترین کتاب منتشر شده‌اش در ایران مجموعه شعر«وغیره . . .» است. از سپیده جدیری همچنین مجموعه‌ی «منطقی» که داستان‌های کوتاه او را در بر می‌گیرد به چاپ رسیده است. او دو ترجمه از اشعار ادگار آلن پو و خورخه لوئیس بورخس را نیز زیرچاپ برده‌است.

Leave a Comment

728x90-AccounTech
scroll to top