Wednesday , 26 April 2017

Home » دیدگاه » خوانش مجموعه «آفتابه شاد» محمدرضا طاهر نسب

خوانش مجموعه «آفتابه شاد» محمدرضا طاهر نسب

مکاشفه‌های سورئالیستی

|| April 13, 2017

این مطلب تاکنون 21801 بار مورد مطالعه قرار گرفت

ـ آسمان را مسطح کردم/ و دریا را مسطح کردم/ انسان را مسطح کردم/ بر هر جنبده ای کله ای مسطح نهادم/ آنگاه در خمره ای کوچک گوشواری دیدم/ نه متعلق به زنان بهشت/ نه مربوط به جنبش های دهه ی شصت/ آن روز را مسطح کردم/ و نامش را جمعه نهادم./ شعرِ«50»

محمدرضا طاهر نسب در مجموعه ی «آفتابه شاد» به واسطه ی آنارشیم گرایی در برابر آنچه هست، عصیان می کند.با تقابل های پارادوکسی به مسائل سیاسی، تاریخی و اجتماعی گریز می‌زند و با سرپیچی از ساختار کلامی  به سمت گروتسک می رود.

شعر این شاعر تجربه گرای موضوعیت روز را دارد. با پلی فرضی بین طنز و گروتسک از عادت‌های مألوف زبانی سرپیچی می کند. در گرایش به ضد روایت ها دقت مضاعف دارد. معمولا رویدادهای  ایده‌آلیزه شده را به تصوير می کشاند و  با مکاشفه های عجیب به آنسوی واقعیت های پا می گذارد:

ـ جایی که رودها به آسمان می ریزند/ جایی که درست یک راهب از دیوار چین بخار می شود/ همان جا که شمایل بر  زین اسب ها لبخند می زند/ مکان های بسیار برای زندگی کردن وجود دارد/ مکان های بسیار برای مردن/ مکان های بسیاری برای پرورش انسان های موفق/ برای فاحشه های موفق/ برای آن که دست به جنایت بزنیم./ شعر«46»

در «آفتابه شاد»طغیان و عصیان مسحور ضد روایت ها است.گزاره های منفصل در تقابل های پارادوکسی  بازنمود بارزی دارند.

برخی واژه ها در حافظه ی جمعی یادآور حوادث و اتفاق های افتاده هستند. این سطرهای  به ظاهر ساده جذابیت شنیداری دارند.  پراکنده گویی های روایی با نوعی هذیان گویی همراه می باشد.  در  مضمون های وارونه  تخیلات سوررئالیستی نمود انفعالی دارد. مدرن و سنت رو در روی هم قرار دارند.در شکل گیری این  رویکردهای  معترضانه، روایت ها در مداری تقابلی می چرخند:

ـ دستی بر کلاه نمی نشیند/ سرباز به تفنگش فکر می کند/ به روده های دشمنش./  شعرِ«3»

ساختارشعرها مبتنی بر تک گویی می باشد، که در این ساختار ‌مندی شالوده ی زبان روایی دگرگون و شکسته می‌شود. این ترکیبات نامتعارف هم بسته‌ی شی ء ‌وارگی و ازخودبیگانگی است، که در محوریت شیزوفرنیک زبانی بروز کرده اند.

پراکنده گویی ها بازتاب تعارض و تقابل های هستی است.بین سطرها ارتباط به هم پیوسته یی نیست که نشان از یک اندیشه ی واحد بدهد، با این حال نوعی آنارشیسم گرایی شاخصه ی اصلی متن محسوب می شود.

ذهنیت اعتراضی  در محوریت انتقادی  بروز می‌کند. سطرها کمتر ارتباط معنایی یا فرمی با هم دارند، همبستگی موضوعی بین آنها نیست، عناصر کنایه‌آمیز در لایه‌های سطحی زبان نمود تعارضی دارد.

انسجام محور عمودی هم پیوند ساختار معنایی است. ساختار بیانی در خط روایی شکل می گیرد و تصاویر روایی مبنی بر آشنایی زدایی های معنایی و لفظی است:

ـ راه دوری نمی رود مترسک/ مگر با کلاغی تبانی کرده باشد/ تا به لندن برود / و ادعا کند فرزند خلف ملکه ی الیزابت است/ آن وقت است که سر و کله ی دانشمندان علم ژنتیک پیدا می شود/ آن وقت است که ژورنالیست ها پیدا می شوند/ آن وقت است که ملکه الیزابت  به چیزی می اندیشد/ و در آن دم است که از آسمان لندن/ اولین کاه سال شروع به باریدن می کند./ شعر«21»

شاعر  تجربه های فردی خویش را در موضوع های مطرح شده، دارد. برای بیان واقعیات  به جزیی نگری متوسل می شود و با توسل به زبان غیر متعارف تصاویر روایی را به نمایش می گذارد.

با خلق فضا‌های نامتعارف، خلاف ساختار زبانی گام برمی دارد. با عرف ستیزی و عادت زدایی  به جانب مجنون گرایی می رود. در نگاه اعتراضی و انتقادی به برخی رویدادهای اجتماعی سعی  دارد، نظم پریشان را به هم ربط دهد ، که در این گذر تاریخی سرگردانی  و اضطراب  را به نمایش می گذارد:

ـ دستمال سرخی که به گردن آویخته ام/ اینک چین را به حرکت در آورده است/ نامم را چه کسی به خاطر می آورد/ وقتی دمپایی هایم را ذوب کرده ام/ وقتی شمشیر پلاستیکی سرخی توی دستم است؟/ برای مقابله با نظام سرمایه داری/ دستمال سرخی به گردن دارم/ اما دستانم را سگی چال کرده و / به جای شمشیرم/  یک آفتابه سبز داده اند/ اینک رفقای من از چهار جانب یورش آورده اند/ اینک من نامم را به آنها خواهم گفت./ شعر«47»

در این مضمون های  تلخ و حسرت آلود ، شاعر از ترکیبات  بلندی سودی می جوید.  با ارجاعات بیرونی روایت ها را از صافی ذهن و زبان می گذراند و با توصیف های اعتراضی به سمت  به ضد روایت ها می‌رود، و به واسطه ی  قطعه قطعه کردن گزاره‌ها و برخورد غیرمتعارف با اشیا و پدیده‌ها به سمت تقابل های تعارضی می رود.

به زعم شاعر در این  زندگی  غم انگیز و گاهی هم مسخره! ، مخاطب طبق ساختار ذهنی خویش شعر را می سازد. پس در این ساختارمندی راوی در تلاش است، با عینیت گرایی به سمت دریافت های محسوس برود.به واسطه ی مضمون های نزدیک به هم آشنایی زدایی های لفظی را به تصویر می کشد. سعی دارد زبان و فضایی نو را تجربه کند،تا تعاملی بین دنیای متن و مخاطب‌ ایجاد شود.

در صدد است تا تعریفی تازه از کلمات ارائه دهد. این نوع فرم معمولا  مضمون های مختلفی را در برمی گیرد و از نظر محتوایی بندها  بیشتر  رویکرد انتقادی ـ اعتراضی دارند.در انتخاب کلمات نهایت دقت را دارد. آن چنان که با تاثر از حوادث پیرامون و   مسائل روز، خاطره های جمعی را بیان  میکند:

ـ روی مین ها راه می روم/ و صدای بادکنک در می آورم/ چریک ها با تلمبه های سیاسی باد می شوند./ شعر«23»

ساختار اصلی وابسته به گزاره های از هم گسیخته است.آن چنان که گاهی سطری نسبت  به سطر بعدی بی ربط می نماید.شعرها گاهی حالت «گزارشی ـ خبری» دارند که این  رویکرد انتقادی، متأثر از شگردهای تقابلی بین عین و ذهن است.

شعر طاهر نسب کشف ابعاد ناشناخته است و سرشاراز گزاره های نامتعارف می باشد. زبان پیام رسان دارای محتوای اجتماعی و معترضانه است.از لحاظ ساختاری آخر شعر با آغاز آن  در یک تراز ساختاری نیست. گرچه  شعاع نوری ضعیفی میان بندها می گذرد، اما همین انگیزه، بی ارتباطی بین سطور را بیشتر را  آشکار می کند.

این مطلب تاکنون 21801 بار مورد مطالعه قرار گرفت

خوانش مجموعه «آفتابه شاد» محمدرضا طاهر نسب Reviewed by on . ـ آسمان را مسطح کردم/ و دریا را مسطح کردم/ انسان را مسطح کردم/ بر هر جنبده ای کله ای مسطح نهادم/ آنگاه در خمره ای کوچک گوشواری دیدم/ نه متعلق به زنان بهشت/ نه م ـ آسمان را مسطح کردم/ و دریا را مسطح کردم/ انسان را مسطح کردم/ بر هر جنبده ای کله ای مسطح نهادم/ آنگاه در خمره ای کوچک گوشواری دیدم/ نه متعلق به زنان بهشت/ نه م Rating: 0

About سریا داودی حموله

Leave a Comment

728x90-AccounTech
scroll to top