سکوتِ در

برای پری، دوست ارجمند و بسیار عزیزم برای محبت و کرامتش در طول سه ماه که قادر به حرکت نبودم. وقتی که خانه از قدمانِ تو شد تهی از روزنانِ پنجره خورشید سر نزد شب آرمید در دلِ تنگم به انتظار دیگر ستاره بوسه به چشمِ سحر نزد من ماندم و…

«بیا به دانشکدۀ خودمان، جای تو آنجاست»

یک روز آفتابی، یک جمعه، که به خانه‌اش رفته بودم، خیابان ۲۱ آذر، کوی مهر، که هر جمعه می‌رفتم، «برگهای پراکنده» را برایم نوشت: «به دوستِ دانشمندم دوشیزه منیرطه تقدیم شد» و به من داد. در این وقت من دانشجویِ دورۀ دکتری ادبیات فارسی در دانشکدۀ…

عزيزِ سرزمينم، تولّدت مبارك

منیر طه دلبستگی شدیدی به انديشه و راهِ مصدق دارد و از شیفته‌گان استقامت و عظمت‌ دکتر مصدق است. او سروده‌ای دارد برای زادروز دکتر محمد مصدق که در همان روز تولد‌اش - ۲۸ اردیبهشت‌ماه - آن را برای بازنشر در اختیار شهروند بی‌سی و سایت شهرگان…

من چرا اینهمه خاموشم

خستۀ راهم و باری‌ست گران بر دوشم در خود افتاده و در خویشتنم می‌جوشم من چرا اینهمه خاموشم؟ من چرا اینهمه خاموشی را بر سرِ کوه نمی‌کوبم با در و بام نمی‌گویم من برای که چُنین خاموشم من برای چه چُنین در جوشم گیرمش گفتم و فریاد زدم هرچه…

تنۀ فربه بقایی در امانِ سعیدی سیرجانی

به مصداقِ زلفعلی، عین‌علی، چماق‌علی و دیگر پس و پیشِ ‌علی، ‌اخلاق‌علی هم در دانشكدهٔ ادبیات، در بخش فلسفه درس اخلاق می‌داد. روزی كه پس از كودتای فراهم آورده وارد دانشكده شد دانشجویان که در راهروی دانشکده صف…

هله برخیز که خون بر سرِ بازار آمد

در یورش به دانشکده‌ی فنی سه دانشجو به نام‌های شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا که به همراه دیگر دانشجویان می‌خواستند از دانشگاه خارج شوند، در راهروی دانشکده تیر خوردند و مردند. روزنامه های نوکرِ دربار و میرآخورانِ روزنامه…

به ياد و در سوكِ دكتر حسين فاطمی

ای سرورِ آزادگان ، يادت گرامی باد وقتی كه آن ابله به اعدامِ تو فرمان داد ، وقتی هزاران جان كنارِ جانِ تو جان داد ، وقتی سرودِ « زنده بادت» بر لبت غلتيد ، * خون‌خواهيَت را ای به خون آغشته ، فرمان داد…

از شهر قصه تا HOMELAND

آفتاب از کوه سر بر می‌زند ماه روی انگشت بر در می‌زند ( سعدی) ــ من بهاره هستم مرا به یاد می‌آورید؟ در یک لحظه ذهنم بیست و اندی سال به گذشته پرواز کرد: ــ تو از یاد نرفته‌ای که به…