Wednesday , 28 June 2017

Category: ادبیات

Feed Subscription

ادبیات

  • «فوگ مرگ »

    «فوگ مرگ »

    شیر سیاه بامدادی که می نوشیم آن را در غروب در ظهر در صبح ما می نوشیم آن را در شب و در نسیمی ملایم قبری حفر می کنیم جایی که یک نفر آزادانه دراز می کشد مردی در خانه ای زندگی می کند ا ...

  • سه شعر کوتاه از سریا داودی حموله

    سه شعر کوتاه از سریا داودی حموله

    ۱ خواب هاي من  پر از گيومه هاي دلتنگيست ۲ اگر روزی کلاغ ماه را پاک کند هیچ کس خواب های ما را نمی بیند! ۳ حرفی به سکوت آسمان اضافه خواهم کرد تا بدانی کفش های من هیچگاه اشتباه نمی کن ...

  • چند شعر از رضا عابد

    چند شعر از رضا عابد

    ۱ دکمه های پیراهنت قسمتی از تو را در من مخفی می کند ... قدری تحمل کن در سطرهای بعدی این شعر می خوانیم: قرار نبود با دکمه ای کسی دستگیر شود ۲ " یک سوال پیش پا افتاده " با من بگو این ...

  • مونالیزا در قاب

    مونالیزا در قاب

    قلم مویت را از گیسوانت ساختی؟ یا رنگ را از لبانت؟ که این چنین از هجومشان خطوط افشان می‌شود عاشقانه‌ای بر بومی مهجور که تکیه زده روی شانه‌های مست  یک دیوار در این میان نقشی به رنگدا ...

«فوگ مرگ »

«فوگ مرگ »

شیر سیاه بامدادی که می نوشیم آن را در غروب در ظهر در صبح ما می نوشیم آن را در شب و در نسیمی ملایم قبری حفر می کنیم جایی که یک نفر آزادانه دراز می کشد مردی در خانه ای زندگی می کند ...

Read More »
سه شعر کوتاه از سریا داودی حموله

سه شعر کوتاه از سریا داودی حموله

۱ خواب هاي من  پر از گيومه هاي دلتنگيست ۲ اگر روزی کلاغ ماه را پاک کند هیچ کس خواب های ما را نمی بیند! ۳ حرفی به سکوت آسمان اضافه خواهم کرد تا بدانی کفش های من هیچگاه اشتباه نمی ک ...

Read More »
چند شعر از رضا عابد

چند شعر از رضا عابد

۱ دکمه های پیراهنت قسمتی از تو را در من مخفی می کند ... قدری تحمل کن در سطرهای بعدی این شعر می خوانیم: قرار نبود با دکمه ای کسی دستگیر شود ۲ " یک سوال پیش پا افتاده " با من بگو ای ...

Read More »
مونالیزا در قاب

مونالیزا در قاب

قلم مویت را از گیسوانت ساختی؟ یا رنگ را از لبانت؟ که این چنین از هجومشان خطوط افشان می‌شود عاشقانه‌ای بر بومی مهجور که تکیه زده روی شانه‌های مست  یک دیوار در این میان نقشی به رنگد ...

Read More »
دو شعر از مهین میلانی

دو شعر از مهین میلانی

فصل عزلت به درازا بِکِشید آفتاب در شهر جان می ریزد، کوه در زیر آبیِ آسمان شور "رِک بیچ"، ساحل لختی ها آن پائین، تن های عریان به بوسه می خواند. من نمی دانم. هیچ نمی دانم شوقی نیست ...

Read More »
ترجمه اکرم پدرام‌نیا از شعر «مترجم» کوین پروفر

ترجمه اکرم پدرام‌نیا از شعر «مترجم» کوین پروفر

مترجم کِوِن پروفر  |   ترجمه‌ی اکرم پدرام‌نیا «شعر در ترجمه به جسد مرده‌ی بیگانه‌ای می‌ماند که امواج به ساحل ما آورده‌اند،» مرد جوان دوست داشت این را بگوید، سپس، مکث کند تا استعار ...

Read More »
یک شعر از ایمان عباس‌پی

یک شعر از ایمان عباس‌پی

از ازدحامِ یک منِ تو در تو، تا خلسه‌هایِ یک تنِ مستهجن انسانِ چندوجهیِ مغلوبی درمانده لای آدمی و آهن انسانِ چندوجهیِ مغلوبی پشت جنونِ وحشیِ این شب هاست هر تکّه تکهّ تکّه به سمتی ر ...

Read More »
سه شعر از سریا داودی حموله

سه شعر از سریا داودی حموله

۱ کوه ها اعضای یکدیگرند بنفش هر کجا باشد اتفاق می افتد!   ۲ کفشی که ما را تعقیب می کند نمی داند کلمات هر کجا بخواهند  ما را می برند! ۳ به همه چیز فکر می کنم جز پرنده ای که به خواب ...

Read More »
چند شعر از شیرین جلالی

چند شعر از شیرین جلالی

شیرین جلالی؛ شاعر و مترجم است. جلالی شاعر گیلانی است اما شعرهایش تنها متاثر از شهرهای باران‌ریز و باد‌خیز گیلان نیست بلکه از سویه‌های دیگر چهارسوی ایران نیز اثر می‌پذیرد. شیرین جل ...

Read More »
چند شعر از هادی ابراهیمی رودبارکی

چند شعر از هادی ابراهیمی رودبارکی

۱ لبی به داغی سرخ سرخی به گرمی خون خونی به شیرینی بوسه بوسه‌ای به روانی رگ‌ مرا هی دوره می‌کند و رگ خوابم را می‌زند. ۲ تا مرگ سراغ گیرد با زندگی این کلاه، آن کلاه می‌کنم. ۳ «به‌ما ...

Read More »
پرش اسب‌ها

پرش اسب‌ها

هشت ساله بودم که با بابا و مامان وخواهرم به کناراقیانوس رفتیم. عده ای روی حصیرها وحوله ها دمر خوابیده بودند و تعدادی روی صندلی های تا شو.  اما خورشید بیداربود، داشت گرمایش را می ر ...

Read More »
لیندا بی‌دندان

لیندا بی‌دندان

از نبش کوچه که پیدایش می‌شود تیغ نگاهش را حس می‌کنم. به من زل زده است و مستقیم به طرفم می‌آید. دختر جوانی است بین بیست تا بیست و پنج سال. رفتارش، اما او را بزرگتر نشان می‌دهد. چرا ...

Read More »
یک شعر از مزدک موسوی

یک شعر از مزدک موسوی

"بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید دیو چو بیرون رود فرشته در آید..." و خط قرمزشان روسری تو شده بود، که گیسوان تو در شهر عطر آگین است به شانه های غزلخیز من ...

Read More »
چند شعر از ملینا علیپور

چند شعر از ملینا علیپور

ملينا عليپور؛ متولد ٦ مرداد  ١٣٦٥ - تهران: معمار، نقاش، طراح لباس و شاعر است. علیپور كارشناسی ارشد معمارى را از دانشگاه آزاد اسلامى و مدرک بين‌المللى دکوراسیون داخلی را از وزارت ع ...

Read More »
چند شعر از محمدرضا طاهرنسب

چند شعر از محمدرضا طاهرنسب

۱ مربع های غمگین ذوزنقه اند مربع های شاد خود مربع اند. اگر به خطوط دیوانه رسیدید صدایی شبیه تیز کردن چاقو در آورید اگر از شما پرسیدند: رییس جمهور برزیل دایره است یا مثلث و اگر از ...

Read More »
چند شعر از هلیا توکلی

چند شعر از هلیا توکلی

شهرگان: هلیا توکلی شاعر و مترجم زبان فارسی است. او لیسانس مترجمی زبان فرانسه را از دانشگاه تهران مرکز و سپس فوق لیسانس ادبیات فرانسه را از دانشگاه‌های تهران مرکز و سوربون فرانسه د ...

Read More »
دو شعر از سریا داودی حموله

دو شعر از سریا داودی حموله

۱ کفش ام به پای بادها بخورد به پیامبری مبعوث می شوم شاید نیمه ی کسی باشم که با یک کاما جلو نیل را گرفت! ۲ من آفتابم تو آفتاب گردان كودكاني كه نام ترا دارند به چشم هاي من هم عادت م ...

Read More »
دو شعر از لیلا صادقی

دو شعر از لیلا صادقی

سندروم رویا بگو نیست مگر نیست به جز خدا که کوک می‌کنی‌ خواب را برای روز مبادا چه تنگ گرفته‌ای به تن حبس شده‌ای در روده‌های خاک بی‌شباهت به دود در سینه‌ی مادر مبتلا به کفن! بی‌دلیل ...

Read More »
لباس قرمز

لباس قرمز

شهرگان: با شیطنت لباسش را درآورد و به سرعت از پنجره ی اتاقش پرت کرد بیرون. دو تایی تا کمر از پنجره خم شده بودیم و به پیراهن قرمزش نگاه می کردیم که طبقه ی ۱۸ را رد کرده بود و باد ت ...

Read More »
۲ شعر از سید مهدی موسوی

۲ شعر از سید مهدی موسوی

سید مهدی موسوی (زاده ۱۳۵۵ در تهران) دکتر داروساز، شاعر ایرانی و پژوهشگر ادبیات است.  بسیاری از منتقدین او را پدر غزل پست مدرن می‌دانند. از فعالیت‌های مهم او ایجاد کارگاه‌های شعر و ...

Read More »
زن که باشی…

زن که باشی…

*** باد خنک اول صبح توی آشپزخانه پیچید. لرزم گرفت. پرده‌ چهارخانه‌ کلفتی که افشین به پنجره‌ آشپزخانه زده بود، کنار رفت. افشین می‌گفت: «پرده کلفت نگاه‌های مزاحم رو دور نگه می‌داره! ...

Read More »
چند شعر و و چند ترجمه از سمیرا نیک‌نوروزی

چند شعر و و چند ترجمه از سمیرا نیک‌نوروزی

سمیرا نیک‌نوروزی فارغ‌التحصیل ادبیات انگلیسی، شاعر، مترجم و منتقد فیلم و تئاتر است. تاکنون کتاب شعر «شهریورمَرد در مرداد»؛ نشر چشمه،  و «از توتستان لذت ببر» ترجمه مجموعه گزیده های ...

Read More »
سه شعر از محمد آشور

سه شعر از محمد آشور

خصوصی بگویم گوش‌ات کجاست؟... بیاور! این سطرها فقط برای تو تنهاست: «این مرگ را ببین! در ذاتِ طناب است چه سیاه... چه سفید و مارگزیده‌ای که من‌ام مار را بر هر ریسمانِ ساکتی ترجیح می‌ ...

Read More »
سه شعر از غزال مرادی

سه شعر از غزال مرادی

۱ چشمه  هنوز       قرصی نشده که بیندازمش بالا دریا هنوز قاصدکی که فوتش کنی طرف من همین که نبضت می‌زند در گوشه‌ای از دنیا کافی‌ست نگرانت باشم مبادا       نگاه‌های فلاسفه را بدزدی و ...

Read More »
شعری از سریا داودی حموله

شعری از سریا داودی حموله

جنگ جان می دهد اسبی در دور دست شیهه می کشد کدام رود دکمه های پیراهنش را نبسته؟ شاید آخرین سربازی که از جنگ برنگردد برادر من باشد! ...

Read More »
با تراشۀ صابون

با تراشۀ صابون

۱ با تراشه‌ی صابون یک خط کوتاه روی آستین کت مشتری کشید، درست بالای شست، و آنرا تا کرد. آنوقت سنجاق ته گرد را روی تا فرو برد . سپس زانو زد و قد شلوار را هم تا کرد و از آقای جانسون ...

Read More »
تیغ ها

تیغ ها

یکی از دلایل این شعر چیزی است که در آن گوشه‌ی خیابان می بینم * به من حق ندادند که اگر این آدم هایی که در این خیابان ها می آیند و می روند ، تیغ نیستند پس من چرا تکه تکه به خانه بر ...

Read More »
دو شعر از نادر احمدی

دو شعر از نادر احمدی

شعر اول شب در خیابان تاین آرام تر شده است خواب عمیق خاکستری اش روی برگ ها و چمن ها دیده می شود دلتنگی اش را می شود لمس کرد دیوار سفیدی است که مورچه ی کوچکی را لو می دهد خانه ی رو ...

Read More »
پژواک سبز

پژواک سبز

هر وقت این پوتین‌های لعنتی را می‌پوشم، صدای پای صد سرباز را از پشت سرم می‌شنوم. می‌دوم، آن‌ها هم می‌دوند. می‌ایستم، پشت سرم را نگاه می‌کنم، باز هم هیچ کس نیست. بر خلاف بقیه آدم‌ها ...

Read More »
چهار شعر از هدی قاسمی

چهار شعر از هدی قاسمی

  از سر دلتنگی … شاید هم از سر دلتنگی‌ست که رشک می‌برم به تمام ستاره‌هایی که در خواب تو سقوط می‌کنند و در تمام دل دله‌های بی‌هلهله مدام منتظرم پایان بگیرد این آتش بازی شبانه … حال ...

Read More »
شعری از سریا داودی حموله

شعری از سریا داودی حموله

اگر به شکل شب درآمدم ترجیح می دهم معاصر کسی باشم که در من عبور تاریکی داشت به شکل روز در آمدم ترجیح می دهم ادامه ی درختی باشم که تصمیم ماه بود به شکل باد در آمدم تا سایه ای نداشته ...

Read More »
گلوله‌ها و استخوان

گلوله‌ها و استخوان

اگر داوود نگفته بود ما هم نمی رفتیم. می ماندیم. هوایی مان کرد که برویم از بس که بی نفس گفت، بریده گفت دست ها دست ها و دست ها و ما مانده بودیم که دست ها چه داوود آخر؟ که نمی گفت با ...

Read More »
دو شعر از الهام حیدری

دو شعر از الهام حیدری

۱. زن قدیمی بود و روی چانه اش زنخدان دلو را به داخل خوابها می انداخت و از آب چاه می کشید که ماه توی چاه توی چاله روی چانه می کشید و کشیدن را می کشید روی خوابهایش مثل پتو مثل اخلاق ...

Read More »
کبود کرده است طناب دار

کبود کرده است طناب دار

۱ باد بُردگی در حجم توست نگاه تو طوفان میان شلتوک های برنج می وزی و من می وزی و من هزار دانه می شوم هوایت را  حمله کن ! ذاتم  باد بُردگی در حجم توست ۲ کبود کرده است طناب دار کبود ...

Read More »
در آوردن جوش و شکستن ناخن

در آوردن جوش و شکستن ناخن

درست همان روز که گفتم نه! من آدم این رابطه‌ها نیستم، یک جوش بزرگ در آوردم. جوش دردناکی بود. آن قدر که دردش چند باری ازخواب بیدارم کرد. نمی‌دانم یک مرتبه از کجا پیدایش شد. مثل یک و ...

Read More »
728x90-AccounTech
scroll to top