سلامت و تغذیه سلامت و روان گزيده‌ها

انسان بالغ کودک اندیش

تفکر به شکل پیچیده ای که در انسان بالغ می بینیم،  در هیچ موجود دیگری دیده نمی شود. اما این توانایی  در کودک باید از مراحلی عبور کند تا به تفکر یک فرد بالغ تبدیل شود. ژان پیاژه ، روانشناس نامدار سوئیسی ، برای رشد سیستم شناختی  ، که تفکر را نیز شامل می شود، چهار مرحله قائل است. مرحله نهایی از حدود ۱۱ یا ۱۲ سالگی شروع می شود و با تکوین و تکمیل این مرحله است که انسان توانایی های تفکر بالغ را کسب می کند. البته کسب این توانایی به این معنی نیست که لزوما همه افراد بالغ ، بالغانه هم فکر می کنند.  بسیاری از بزرگسالان  برخی از خصلت های تفکر کودکانه را تا سالهای سال با خود دارند. اما نوع تفکر غیر بالغانه یا کودکانه چه مشخصاتی دارد  که قرار است با پایان دوره کودکی  جای خود را به خصلت های رشید و بالغ دهد؟ در زیر چند مشخصه تفکر کودکانه را با هم بررسی می کنیم.

تفکر عینی concrete thinking: بر خلاف فرد بالغ که تفکر در او انتزاعی یا abstract است تفکر در کودک عینی یا  concrete است. توجه این نوع تفکر فقط  به حقایق مادی در اینجا و اکنون است. پدیده های ذهنی ، مثل مفاهیم، در آن جایی ندارند. کودک می تواند راجع به سگی که همین الان می بیند حرف بزند ولی راجع به مفهوم کلی سگ هیچ ذهنیتی ندارد. برای کودک مفهوم غم قابل توصیف نیست. غم را به عنوان یک هیجان حس می کند ولی آن را نمی تواند تعریف کند. یا مفهومی مثل مهربانی را در نظام شناختی خود ندارد. آدم غمگین یا آدم مهربان را می شناسد ولی غم و مهربانی مفاهیمی انتزاعی هستند که نمی تواند بفهمد. به همین جهت برای او نشانه غمگین بودن یا مهربان بودن کارهای معینی است که اطرافیان او در این زمان ها انجام می دهند مثلا    می داند که وقتی کسی گریه کند غمگین است . به همین جهت غم برای او یک مفهوم کلی نیست. غم برای او می شود یک مفهوم عینی یعنی گریه. پس هر که گریه کند غمگین است و هر که غمگین است گریه می کند. کلمات برای او فقط معانی لغوی دارند و هیچ نوع مفهوم استعاری در ذهن او وجود ندارد. معانی پشت سر رفتارها را درک نمی کند. کسی که به کودک بستنی بدهد خوب است ، او هیچ درکی ازمنظور فرد ندارد.  به تدریج که بزرگتر می شود تفکر او انتزاعی تر و انتزاعی تر می شود.یک فرد بالغ سالم دارای تفکر انتزاعی است. درباره پدیده های ذهنی مثل احساس ها و اصول عقاید می تواند فکر کند. رفتارها ، غیر از معانی ظاهری ،    می توانند معانی پنهان داشته باشند. مثال خیلی بارز تفاوت در تفکر انتزاعی و عینی معنای ضرب المثل ها است. تفکر عینی ضرب المثل را تنها بر مبنای معنای لغات معنی می کند ولی تفکر انتزاعی استعاره پشت این لغات را در می یابد. اما این تغییر در تفکر از انتزاعی به عینی همیشه کاملا صورت نمی گیرد. افراد بالغ زیادی هستند که در موارد گوناگون کماکان عینی فکر می کنند. دوستی برای آنها یک معنی یا یک نشانه دارد  . اگر کسی مطابق آن معنی یا نشانه رفتار کرد دوست است و در غیر این صورت از دایره دوستی خارج می شود. حال آن که تفکر انتزاعی به فرد میگوید که معنای عمل هر فرد را تنها در نظام معانی متعلق به خود او باید جستجو کرد. همه به یک صورت ابراز دوستی یا محبت نمی کنند و نشانه های اعمال دوستانه در افراد مختلف ممکن است بسیار متفاوت باشد.

تفکر جادویی magical thinking : صرف نظر از آن که در جهان ، نظام علت و معلول وجود دارد یا نه  انسان برای اندیشیدن مجبور است برای پدیده ها علتی پیدا کند. ذهن ما بدون نظام علت و معلول نمی تواند بیندیشد. به همین دلیل است که مهم ترین واژه در سوال کودکان «چرا» است. چون لزوما به جستجوی علت چیزها هستند. تفکر جادویی یعنی این که فرد بدون هیچ دلیل قابل فهمی پدیده ای را علت پدیده دیگر بداند. یا باور داشته باشد که چیزی یا عملی یا فکری بتواند ، بدون آن که با چیز دیگری ارتباط منطقی داشته باشد ، بر آن اثر بگذارد. به عبارت دیگر تفکر جادویی آن نوع تفکر است که در تعیین روابط علت و معلولی بر منطق معمول تکیه ندارد. علت و معلول در تفکر جادویی تابع قوانین شناخته شده طبیعت نیستند. در کودک انسان تفکر از نوع جادویی است. اولین اندیشه های کودک درباره علت چیزها دو بخش دارد : یکی این که افکار و آرزوها می توانند باعث بروز وقایع خارجی شوند. این پدیده را پیاژه efficacy نامید. دومین بخش آن است که تقدم واقعه الف بر واقعه ب به این معنی است که الف علت ب است. این همان چیزی است که پیاژه phenomenalism خواند. این ها اولین پایه های تفکر علت-معلول در کودک هستند. بعد ها این پایه ها تبدیل می شوند به فهم این که چگونه علل روانی (مثل اراده) باعث کارهای ما و علل فیزیکی باعث اتفاقات این جهان می شود. اما می دانیم که شکل رشد نایافته هر دوی این حالت ها در بزرگسالان هم کم نیست. چه بسیار افرادی هستند که تصور می کنند برای کسب چیزی کافی است بنشینند و آن را تصور کنند و چون فکر می کنند اندیشه آنها قادر است تغییرات بیرونی ایجاد کند پس به مقصود خود خواهند رسید! این باور طبیعتا هر نوع تلاش را غیر ضروری می سازد. تنها چیزی که لازم است بیاموزیم این است که بدانیم چگونه باید چیزی را در ذهن آرزو کنیم!  یا معتقدند هر بار که عجله داریم ترافیک سنگین می شود! انگار که عجله ما سبب شده است که عامل ناشناخته ای ترافیک را سنگین کند!  

از مشخصات دیگر تفکر جادویی در کودک این است که خود – محور egocentric است. کودکان همه چیز را در اطراف خود فقط به شکل مرتبط و متصل با خود درک می کنند. کودکان نقطه نظرهای مختلف را نمی فهمند و نمی توانند از دریچه چشم دیگران دنیا را ببینند. اگر کودکی می خواهد پدرش را خوشحال کند  بستنی خود را به اومی دهد چون فکر می کند برای پدر هم خوردن بستنی در هر حال شادی بخش است. به همین دلیل است که در نظام تفکر جادویی کودک فکر می کند که عقاید و افکار و اعمال  او علت وقایع ممکن است باشد. مثلا اگر کودک از برادرش عصبانی باشد و آرزو کند که برادر از خانه آنها برود و بعد مثلا برادر بیمار شود و در بیمارستان بستری گردد این حس به او دست می دهد که بیماری برادر به خاطر آرزوی او رخ داده است.این یکی از منابع  احساس گناه در کودکان است.  این حالت هم در بزرگسالان کم نیست .مثلا بسیار دیده می شود که می گویند «هر بار که پولی در بیاوریم خرجی هم برایش تراشیده می شود.» در سوگواری ها  فرد عزادار خطاب به عزیز از دست رفته گله می کند «مگر  من چه کرده بودم که مرا گذاشتی و رفتی؟» انگار که مرگ یکی حاصل افکار یا اعمال دیگری باشد.  

در گذار طبیعی از تفکر کودکانه به تفکر بالغ آموزش و فرهنگ از اهمیت فراوان برخوردار است. به فراوانی می بینیم که آثار تفکر عینی و جادویی کودکانه در بسیاری از ما حتی تا سنین کهنسالی باقی می ماند و ما را تبدیل به افرادی اسطوره اندیش می کند. تفکر اسطوره اندیش نوع تفکر جوامع در دوران پیشا مدرن بود قبل از آن که خرد نقاد انسان وظیفه دار فهم و تبیین جهان شود. در این نوع تفکر جهان سرشار از نیروهای اسرار آمیز است که با هم واکنش های غریب دارند و وقایعی که ما شاهد آنها هستیم حاصل این واکنش ها است.

در دوران مدرن ، عقل نقاد  جایگزین ذهن اسطوره اندیش است. این شکل از تفکر در قرن هفدهم پا به جهان گذاشت. از آن هنگام که انسان تصمیم گرفت جهان را نه با آن چه از پیشینیان به ارث برده بلکه با آنچه خود می بیند و می فهمد توضیح دهد. مهم ترین دستاورد این عقل علم تجربی بود که چهره جهان را دگرگون کرد. آن چه از تغییر و پیشرفت در جهان امروز می بینیم تقریبا به تمامی دستاورد علم جدید است.  خرد نقاد و علم تجربی محصول مدرنیته هستند. برعکس تفکر جادویی، یادگار دوران پیش از مدرنیته است. هرچه تعداد افرادی که تفکر جادویی و اسطوره ای دارند در جامعه ای بیشتر باشد  آن جامعه از یک جامعه مدرن دورتر است. و صد البته این بدان معنا نیست که اگر در جامعه ای مظاهر مدرنیته مثل تکنولوژی را فراوان ببینیم از نظر تفکر نیز با یک جامعه مدرن سروکار داریم.

آن چه در تایید عقل گفته می شود هرگز به این مفهوم  نیست که عقل قادر به پاسخ دادن به همه مسائل ذهن بشر است یا علم می تواند تمام مشکلات امروز را حل کند. علم خود بهتر از هر کسی می داند که  دامنه نفوذش تا کجا است و انسان خردمند هم به خوبی آگاه است که ابزار عقل نقاد کجا به کار می آید. عقل شاید در حل مسائل هستی شناسانه و پاسخ به سوالات وجودی ما ، مثل این که از کجا آمده ایم و غایت این جهان چیست، چندان کارا نباشد ؛ اما تجربه چهارصد ساله مدرنیته نشان داده است که برای حل و فصل امور این جهان و گذران زندگی روزانه ابزاری بهتر از عقل بالغ نداریم. مشکل آنجا است که انسانهای بالغ بخواهند امور خانواده ، فرزندان ، کسب و کار روزانه و امور سیاسی و اجتماعی را با تفکر کودکانه و جادویی رتق و فتق کنند. در این صورت است که موفقیت ، خود بیشتر به جادو شباهت خواهد داشت. 

Related posts

درد مادران و یاد آن‌هایی که در گورهای جمعی خاوران آرمیده‌اند

جویس، کوندرا، هدایت و حافظه‌ی تاریخی

اکرم پدرام‌نیا

ساکنین مترو ونکوور نظرشان را در مورد حمل و نقل عمومی می‌گویند

سید مصطفی رضیئی

اظهار نظر