In touch with Diverse Iranian Community

بمباران ايران، آری يا نه؟

0 18

نوشته: ناتالی نوگِرِد – لوموند ژئوپليتيک، 13 فوريه 2012

برگردان سیامند زندی

شنبه 6 ژوئن 1981، ساموئل لوئيس، سفيرِ امريکا در اسرائيل به همراه همسرش، سالی، آماده‏ی رفتن به مهمانی شامی در هتلی در تل‏آويو بود که زنگِ تلفن او را از حرکت بازداشت. در آن سوی خط نخست وزيرِ اسرائيل مناخيم بگين بود : «سام، لطفاً از قولِ من پيامی اضطرارای به پرزيدنت ريگان بده. حدود يک ساعت پيش، نيروی هوايیِ ما راکتور هسته‏ای نزديک بغداد (در اوزيراک) را نابود کرد ؛ همه‏ی هواپيماهای ما سالم برگشته‏اند.» آقای لوئيسِ سفير، مکثی کرد، سپس گفت : «آقای نخست وزير، تمايل داريد چيزی در رابطه با اين واقعه اضافه کنيد ؟» بگين پاسخ داد : «ما خودمان سريعاً نيروهای نظامی شما را در جريان قرار خواهيم داد.»

می‏توان جويا شد که آيا در 2012 چنين واقعه‏ای برای سفيرِ جوان امريکا، دانيل شاپيرو، فرستاده شده توسط باراک اوباما در 2011 به اسرائيل هم رخ خواهد داد. دولتِ اسرائيلی که از ابتدای پيدايشِ خود در 1948 تا کنون، رئيس جمهور کنونیِ امريکا را به عنوانِ «نه چندان دوست» دولتِ يهودی در نظر می‏گيرد. يک سناريوی نظامی برای رئيس جمهور امريکا، که در کوران مبارزاتِ انتخاباتی است تا در 6 نوامبر 2012 برای دور دوم رياست جمهوری انتخاب شود، کابوس خواهد بود. قيمت بنزين در امريکا اوج گرفته، و اعتماد و نظرِ طبقه‏ی متوسطِ امريکايی در چشم‏اندازِ بازسازی مجدد اقتصاد امريکا، از دست خواهد رفت.

برپايه‏ی اطلاعاتِ ارائه شده توسطِ منابعِ ديپلماتيک، دفاعی و امنيتی، امريکايی، اروپايی و همينطور اسرائيلی، دولت اوباما از دولت اسرائيل خواسته است که تا پايان انتخاباتِ رياست جمهوری در امريکا هيچ اقدامِ نظامی‏ای انجام ندهد. ارزيابی امريکايی‏ها از اضطرارِ تهديدِ هسته‏ای ايران، با ارزيابی اسرائيلی‏ها مطابق و همسان نيست ؛ اسرائيلی‏ها در اين زمينه و روی تقويم و تاريخ بسيار دست به اخطارتر و نگران‏ترند. پيام امريکايی‏ها به اسرائيلی‏ها اين است : شتاب نکنيد، ديرتر از اين هم فرصت برای واکنش خواهد بود، و اگر واقعاً لازم شد، شايد به اتفاق. در عين اين‏که اضافه می‏کنند : به ما نياز داريد.

پاسخ مسئولين اسرائيلی اشاره به «ميدانِ شليک» است که هر لحظه تنگ‏تر و محدود‏تر می‏شود. يکی از مسئولينِ در ارتباط با اين پرونده اشاره می‏کند، «در شش ماه آينده، بايد که تصميمی گرفته شود، که بی‏تصميمی خودش يک تصميم است»، و اضافه می‏کند، «بازی‏ها تا قبل از انتخابات امريکا انجام می‏شود». اگر نه، زمستان وقت خوبی برای حملاتِ هوايی نيست، بی‏تصميمی در 2012، کار را به تابستان 2013 خواهد کشاند، چيزی که يک سال اضافی به ايراني‏ها فرصت خواهد داد تا استراتژیِ افزودن بر اورانيومِ غنی‏شده در «پناهگاه‏های زيرزمينی» شان را پيش ببرند. اسرائيلی‏ها مدتی است از اندازه‏گيریِ آنچه ايرانی‏ها می‏کنند و عبور از «خط قرمز»ها دست کشيده‏اند – چرا که همه‏ی اين خطوط پيشاپيش پشت سر گذاشته شده‏اند. الآن ديگر آنها عمدتاً نگرانِ درجه‏ی «بازگشت‏ناپذيری» برنامه‏ی [هسته‏ای] آنها هستند.

ايهود باراک وزير دفاع، روز دوم فوريه‏ی سال جاری طی کنفرانسی بين‏المللی در حوزه‏ی امنيت، در هرزليا، واقع در شمال تل‏آويو، اعلام کرد «ايران آهسته، اما پيوسته و پيگير به لحظه‏ی ورود به حوزه‏ی مصونيت نزديک می‏شود». حوزه‏ی مصونيت را او به اين‏گونه تعبير کرد «از لحظه‏ای که اقداماتِ حفاظتی برای امور (هسته‏ای) انجام شده، با چندگانه شدن‏شان، يک حمله‏ی هوايی را امکان‏ناپذير می‏کند». وزير اسرائيلی با اشاره‏ی آشکار به فراخوان‏های امريکايی‏ها مبنی بر به تعويق انداختنِ حرکتِ نظامی، هشدار داد : «آنهايی که می‏گويند «ديرتر»، می‏توانند در همان فرصتِ «ديرتر» متوجه شوند که ديگر خيلی دير شده».

کار و فعاليتِ بی‏وقفه‏ی سانتريفوژها، اين لوله‏های فلزیِ غنی کننده‏ی اورانيوم، در مرکزِ اين آشفته‏بازارِ هسته‎‏ای ايرانی، و شايعات مبنی بر حمله‏ی هوايی، که اخيراً برشمارشان افزوده شده، قرار دارد. گروهی از اين سانتريفوژها، از ماه ژانويه در يک سايتِ حفر شده در عمق 90 متری در داخلِ کوه، فَردو، و در نتيجه در امان و امنيت از بمب‏ها، سرگرم کارند. تبادل اطلاعات ميان امريکايی‏ها و اسرائيلی‏ها در رابطه با آنچه در اين سايت می‏گذرد، خوب پيش می‏رود : در مورد آنچه که به آنجا وارد می‏شود، و آنچه که به نظر می‏آيد از آنجا خارج می‏شود… زيرا هردو اطمينان دارند که ايران اين تأسيسات را به عنوان منطقه‏ی حفاظت‏شده برای تهيه‏ی موادِ شکافت‏پذيرِ قابلِ استفاده در سلاحی هسته‏ای درنظر گرفته است.

مسئولين امريکايی کوشيده‏اند با اين ايده که فردو بعد از زمان و تاريخ مشخصی آسيب‏ناپذير خواهد بود، مقابله کنند. آن‏‏ها در رسانه‏ها اطلاعاتِ پنتاگون مبنی بر آماده‏سازیِ بمب‏های جديدِ امريکايی «ضد پناهگاه»، با توانايی و کيفيتِ بسيار بالا را «درز» داده‏اند. برخی از مسئولينِ امريکايی حتی بر اين نظرند که «سلاح‏های هسته‏ای تاکتيکی تنها راه حل و گزينه‏ی موجودند» !

به اين ترتيب است که مسابقه‏ای با عقربه‏های ساعت، ميانِ تأثيراتِ تحريم‏های بين‏المللی و پيشرفت‏های علمی ايرانيان، در جريان است. غربی‏ها با تحريم نفتی، از سياستِ مجازاتِ متمرکز بر فعاليت‏های گسترشِ [سلاح هسته‏ای] ايران، به استراتژی‏ای که به وضوح قلبِ اقتصادِ ملی اين کشور را نشانه رفته، گذار کرده‏اند ؛ بلکه با چنين رفتاری بتوانند، به آن چيزی که تاکنون مسکوت و در پرده مانده، يعنی هدفِ تغيير رژيم دست يابند. اين چرخش [سياست] به ويژه از نظر روسيه پنهان نمانده، که مداخله‏ای ديگر، خارج از کادر سازمان ملل متحد را زير ضرب و انتقاد گرفته است.

اقداماتِ تنبيهی، به همراه بيانيه‏های مکرر امريکا مبنی بر اين‏که «همه‏ی گزينه‏ها همچنان در دستور روز هستند»، همه به هدفِ آرام کردنِ آتش اسرائيلی‎‏ها و همينطور افزايش فشار بر رژيم ايران است. موقعی که واشنگتن پست به قلمِ ديويد ايگناسيوسِ بسيار مطلع نوشت که دولتِ امريکا گمان می‏کند که احتمالِ حملاتِ اسرائيل در «بهار» می‏رود، و يا وقتی مشاوران نيکلا سارکوزی اطلاع می‏دهند که احتمالِ يک عمليات نظامیِ «پيشگيرانه» از جانبِ اسرائيل برای تابستان می‏رود، پيامی روشن است خطاب به مسئولين و دولت‏مردانِ اسرائيلی، به اين معنا که : «شما را درک می‏کنم».

در ديپلماسی، درک و پيش‏بينی و چگونگیِ موضع‏گيری، بسياری مواقع از خودِ عمل مهم‏ترند. به اين‏طريق، باراک اوباما، می‏گذارد که مشاورِ پيشين‏اش در امور خاورميانه، دنيس راس بگويد : «اشتباه نکنيد»، ساکنِ کاخِ سفيد در استفاده از قدرت و نيروی نظامی عليه ايران هرگز ترديد به خود راه نخواهد داد. اين بهترين روشِ اجتناب از عبورِ بی‏تفاوت از کنار گزينه‏ی «جنگ» است، در عينِ حفظ و در امان داشتنِ خود از انتقاداتِ رقبایِ جمهوريخواهِ، مبنی بر نرمش زياد. رئيس جمهور امريکا، در عينِ حال، يادآوری می‏کند که راه‏حل نظامی الزاماً «راه حل مطلوب و ترجيحی نيست».

در عوض آنچه که نمی‏توان آشکارا اعلام کرد، وسوسه‏ای است که به نظر می‏رسد همچنلن ادامه دارد، آن هم اين‏که گروهِ اوباما در پیِ پيش‏بردنِ يک سياستِ بازدارنده‏ی (Containment) ايران است، اگر که اين کشور آنچه را که عموماً به عنوانِ «آستانه» و حد و حدودِ هسته‏ای شناخته شده، را پشتِ سر بگذارد – بی‏آن که تعريفی واحد و پذيرفته شده برای اين ترم موجود باشد. يکی از اعضای اکيپِ اوباما که تمايل دارد نامش درج نشود، به ما می‏گويد «مهار ايران تا زمانی که رژيم سقوط کند، اين همان کاريه که با استالين و اتحاد شوروی هم کرديم.» در ابتدای دوره‏ی رياستِ جمهوری اوباما، وزير امور خارجه هيلاری کلينتون با سخن گفتن از «چتر» امريکا بر سر خاورميانه، تلويحاً از چنين چيزی سخن گفته بود. خبرهايی که اخيراً به رسانه‏های امريکايی «درز» کرده، خبر از يک سناريوی حدِ آستانه «مدلِ ژاپنی» برای ايران می‏دهند : در اختيار داشتنِ تکنولوژی و قطعات و نيازهای سلاحِ عالی، بی‏آن که آن را درست کنند.

بسياری از کارشناسان متفق‏القولند که تاريخاً، مگر در صورتِ تغيير رژيم (مثلاً مورد افريقای جنوبی که از رژيم آپارتايد خارج شد)، هيچ کشوری پس از اين‏که به سطحی از تکنولوژی که امروزه ايران به آن دست يافته، رسيد، از سلاح هسته‏ای صرفنظر نخواهد کرد.

در علن، هدفِ اعلام شده‏ی غرب، آغازِ يک مذاکره‏ی واقعی و جدی با ايران است. رژيم ايران فقط آن زمانی که در کنارِ «گودال» قرار بگيرد، است که «تکانی» به خود می‏دهد. برای نمونه و سند هم به پايان جنگ ايران و عراق در 1988 اشاره می‏کنند،  وقتی که جمهوری اسلامی تضعيف شده و توانی برايش باقی نمانده بود، با عاريت گرفتن واژگانِ خمينی «جام زهر را سرکشيد»، و آتش‏بس با عراق را پذيرفت. از سرگيریِ اخيرِ ديدارهای بازرسان آژانسِ بين‏المللی انرژیِ اتمی (AIEA) ملحوظ شده و از ديده پنهان نمانده، اما همزمان با آن اين نگرانی ‏که بازهم مانورهايی برای وقت گذرانی باشد، عمل می‏کند، بس که پنهان‏کاری‏های ايران متداوم بوده. در عينِ حال هيئت حاکمه‏ی اوباما، مشخصاً با اعزام ناوگان دريايی امريکا به ياری ملوانان ايرانی سرگشته در خليج و يا گروگان گرفته شده، توسط دزدان دريايی سوماليايی، همچنان دستِ دوستی را به سوی آنها دراز کرده.

آنچه که با دقتی بالا و ريزبين توسط واشنگتن تحتِ نظارت قرار دارد، نحوه و روشی است که ايرانيان اواخرِ ژانويه‏ی [امسال]، پس از تهديدِ ناوِ هواپيمابرِ يو اس اس لينکلن، در صورتِ بازگشت به آب‏های خليج، در موقع عقب‏نشينی عمل کردند. در واقع، وقتی که اين ناوِ عظيم، به همراهی ناوهای انگليسی و فرانسوی از تنگه‏ی هرمز عبور کرد، تهران خود را به کوچه‏ی علی چپ زد و نوعی رفتار کرد، که گويی هيچ خبری نبوده. به اين ترتيب، ايران شعر و شعار فراوان می‏دهد، اما به نظر می‏رسد، از لغزش شرايط به سمتِ برخوردی نظامی خودداری می‏کند، چرا که می‏داند که مقابله با زرادخانه‏ی امريکا به نفعش تمام نخواهد شد. به نظر می‏رسد قدرتِ حاکمه در ايران درست مثل سال 2003، موقعی که در جريانِ حمله‏ی امريکا به عراق، نگران حمله‏ای به خودش هم بود، با يک محاسبه‏ی دائمی «هزينه- فايده» رفتار خود را تنظيم می‏کند. آيا می‏توان اين را به عنوان نقطه‏ی آغازی ممکن برای يافتن راه‏حلی مذاکره شده برای معضلِ هسته‏ای، در نظر گرفت ؟

پاسخ به سئوالِ «آيا حملاتِ هوايی‏ای در 2012 صورت خواهد گرفت ؟» می‏تواند در بيشترين وجه بسته به روابط ميان اسرائيل و امريکا، و يا دقيق‏تر بگوئيم، رابطه‏ی ميان دو نفر که به نظر می‏رسد از يکديگر متنفرند، يعنی باراک اوباما و بنيامين نتانياهو نخست وزير اسرائيل باشد. آيا اين دومی به اولی اينقدر اعتماد خواهد کرد که هواپيماهای جنگنده‏اش را تا 2013 و يا ديرتر از آن، با اين توجيه که موفقيتِ بعدی موفقيتی مشترک خواهد بود، در آشيانه‏هايشان نگه دارد ؟ «شاهينِ» ليکود پرونده‏ی ايران را همچون «تهديدی برای موجوديت» اسرائيل تلقی می‏کند، و معتقد است که ميراثِ تاريخی‏اش و همينطور [پديده‏ی] «ديگر مباد هرگز[1]» از پسِ هالوکاست، در معرض خطرند. او حرفِ محمود احمدی‏نژاد و رهبر خامنه‏ای را مبنی بر دعوت به از ميان بردن دولتِ يهود، و تشبيه آن به «غده‏ای سرطانی» مبنای استدلال خود قرار می‏دهد.

برخی، در غرب، اين را ناشی از حساب‏گری‏های انتخاباتیِ رهبران اسرائيل محسوب می‏دارند. بسياری ديگر گمان می‏کنند که يک فاکتورِ شخصی هم عميقاً در اين امر تأثيرگذار است : «بی‏بی» هيچ علاقه‏ای ندارد که در نظرِ پدرش، بن‏صهيون نتانياهو، يکی از روشنفکران راستِ افراطی، فردی ضعيف در نظر آيد. در هر حال سياست داخلی در امريکا، کشوری که «بی‏بی» بخشی از جوانیِ خود را در آنجا طی کرده، چيزی نيست که او از آن بی‏اطلاع باشد و نکاتی پنهان برايش داشته باشد، او گمان می‏کند که «مهار» اوباما را از جايی که خوب نتيجه بدهد، در دست دارد. استقبال باشکوه کنگره‏ی امريکا که اکثريتِ آن متشکل از جمهوريخواهان است، در ماه می 2011 از نتانياهو، او را متقاعد کرده که نيازی به چراغ سبز کاخ سفيد برای حمله ندارد.

ولی اسرائيلی‏ها در اصل ترجيح می‏دهند که اين ارتش امريکا باشد که ايران را می‏زند. برای اجتناب از اين که دولتِ يهود، که همين حالا هم با به‏هم ريختگی استراتژيکِ انقلاباتِ عربی، حس و حالِ خوبی ندارد، منزوی شده و تنها بماند. برای اجتناب از اين که در مقابله با اعتراضاتِ ديپلماتيکِ بين‏المللی، و همينطور حرکاتِ تلافی جويانه‏ی ايران، درخطِ اول قرار بگيرد. اين عناصر و همينطور مسئله‏ی امکاناتِ نظامی اسرائيل در مقابله با يک برنامه‏ی ايرانی مبتنی بر پراکندن سايت‏های غنی‏سازی به شکل يک مجمع‏الجزاير، موضوع مباحثات پرحرارتِ داخلی‏اند. اسرائيل برای شکل‏دهی به يک «تهديدِ نظامیِ معتبر و قدرتمند» به نوعی که بتواند رژيم ايران را به تمکين وادارد، اميد به حمايت و پشتيبانی امريکا دارند.  

سرويس‏های اطلاعاتی و مخفی اسرائيل گمان می‏کنند که هنوز هم فرصت باقی است، و يک اقدام نظامی پديد آورنده‏ی شمار زيادی مشکلات و مصائب، در مقابلِ موفقيتی نسبی خواهد بود، چرا که تنها نتيجه‏اش به تأخير انداختنِ برنامه‏ی ايرانی‏ها خواهد بود. مِير داگان، مديرِ سابقِ موساد، اين بحث را با اولويت بخشيدن به تأثيرِ مثبتِ اقداماتِ خرابکارانه و کارشکنانه، علنی کرده است. نظامی‏ها، اما بر دو عقيده‏اند. نتانياهو متمايل به اقدام نظامی است. وزيرِ دفاعش، ايهود باراک با او هم‏نظر است، اما روی اهميت رابطه با امريکا تأکيد می‏کند. به نظر او يافتنِ يک زمينه‏ی توافق با دولتِ اوباما ممکن است، دولتی که نتانياهو از آن اکراه دارد. «بی‏بی» معتقد است که بايد از فراز سرِ رئيس‏جمهور اقدام، و نمايندگان کنگره و افکار عمومی را مخاطب قرار داد.

وقتی از کارشناسان سئوال می‏شود که در اين دوگانه‏ی اسرائيلی چه کسی دستِ بالا را دارد، پاسخ عموماً اشاره به نتانياهو دارد. اما اگر بر پايه‏ی ميزگردی در کنفرانسِ هرزليا، تحتِ عنوانِ «آيا اسرائيل برای امريکا ارزشی استراتژيک دارد ؟» موضوع را بررسی کنيم، دغدغه‎‏‏های ايهود باراک، تنها متعلق به او نيست.

آن‏طور که در مقاله‏ی اخيرِ مجله‏ی نيويورک تايمز، تحتِ عنوان «جنگ يا نه» طرح شده، ايهود باراک برای يک اقدام نظامی از جانبِ اسرائيل شرطی تعيين کرده مبنی بر «حمايت و پشتيبانیِ آشکار يا ضمنی، به ويژه از جانبِ امريکا». در هرزليا باراک تأکيد می‏کرد :« ايالات متحده بهترين و نيرومندترين دوستِ اسرائيل است، و اين امر در رابطه با دولتِ اوباما هم صدق می‏کند ! (…) ما از دوستان‏مان درخواست می‏کنيم – و اين موضع آنها هم هست – که اجازه ندهند ايران هسته‏ای شود !»   

دن شاپيرو، سفير امريکا در اسرائيل، همچون انعکاس و طنينی به اين گفتار، تأکيد مجددی داشت بر «هماهنگی فوق‏العاده عالی» ميان دو کشور، در عينِ انداختنِ جمله‏ای در ميان گفتارش که به نظر می‏رسد سرشار از نکات و اشارات بود : «منافع اسرائيل در اين است که ايالات متحده در جهانِ عرب و مسلمان، همچنان محبوب و قدرتمند بماند». آيا به اين معناست که زياد هم تحت‏الشعاعِ متحدِ کوچک ولی قدرتمندِ خود در منطقه قرار نخواهد گرفت ؟ بنجامين نتانياهو برای اوايل مارس قرار است که به واشنگتن برود. آژانس بين‏المللی انرژیِ هسته‏ای هم می‏بايست که برای 20 و 21 فوريه به ايران برگردد.

در 1981، بر پايه‏ی بازخوانیِ خاطراتِ سفير لوئيس، يک سال پيش از حمله به اوزيراک، «ترجيع‏بند اسرائيلی‏ها اين بود : يا ايالات متحده برای متوقف کردنِ اين راکتور (عراقی) کاری می‏کند، يا اين‏که ما مجبور خواهيم شد، خودمان کاری بکنيم !» بعد، شش ماه پيش از حمله، «درز» کردنِ اخبار به رسانه‏ها به ناگاه قطع شد. ديگر حتی يک زنگ خطر هم توسط اسرائيلی‏ها زده نشد! لوئيس معتقد است، اين سکوتِ ناگهانی «با عطف به ماسبق، نشانه‏ی اين بود که تصميم به بمباران گرفته شده».

اگر همين منطق را دنبال کنيم، نتيجه‏گيری کنونی را می‏توان از آن گرفت: تا موقعی که در رسانه‏های بين‏المللی اين «همهمه‏ی» گسترده در رابطه با ريسک و خطرِ اقدام نظامی در 2012 در جريان است و ادامه دارد، اين اقدام چندان فوری و عاجل نيست. روز 6 فوريه، رسانه‏های اسرائيلی اعلام کردند که نتانياهو به وزرايش دستور داده که در رابطه با اقدام نظامی عليه ايران سکوت را رعايت کنند.

 


[1] جنبش ضدجنگِ Plus Jamais ça، جنبشی که پس از هالوکاست، مضمون «هرگز مباد ديگر» را در رابطه با هالوکاست نيز پی گرفت.

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال