In touch with Diverse Iranian Community

بهمنِ بیدادگر

0 24

Reza.maghsadi@gmx.de

باز، تو باز آمدی
ظلمتِ آن خاک وُ خشت!

باز، نمی خواهمت
بهمن ِ خونین سرشت!

با نفسِ سردِ تو
شاخه ی شادم شکست.

غم، به سراپرده ام
خیمه زد وُ ریشه بست.

با من وُ نیلوفرم
حرفِ تو از برف بود.

با دلِ گلرنگِ من
گفتگو از برف بود.

کینه ی دیرینه ای!
سنگِ هر آیینه ای!

زندگی، از دستِ تو
اینهمه، فریادگر

باز، نمی خواهمت
بهمن ِبیدادگر
!

کلن 22 بهمن 1390
 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال