بیست سال پیش

Front-page-small بیست سال پیش

در ایران، سالها سردبیر یک هفته نامۀ فرهنگی بود. وقتی در مورد فرزندانش از او می‏پرسیدند، می‏گفت: "سه تا بچه دارم، یک دختر، یک پسر و یک مجلۀ هفتگی. از بچه‏هایم راضی هستم، اما این آخری که تر و خشک کردنش همیشه به عهدۀ من است، نفسم را می‏گیرد تا روبراه و آماده‏اش کنم. هر چه بزرگتر هم که می‏شود، مسئولیت‏اش سنگینتر می‏شود ".

حالا که سالهای سال است غربت نشین شده، وقتی در مورد بچه‏هایش از او می‏پرسند، می‏گوید: " سه تا بچه داشتم، یک دختر، یک پسر و یک مجلۀ هفتگی. دخترم ازدواج کرد و به خانۀ بخت رفت، اما داغ آن دو تای دیگر را بر دلم گذاشتند و بر سرِ خاکشان هم فرصت گریه ندادند.

آن روز در برابر قفسۀ نشریات رایگان ایستاده بود و داشت با خودش واگویه می‏کرد: " یادش بخیر، بیست سال پیش این همه نشریات رنگارنگ کجا بود. یک شهر بود و یک مجلۀ ایرانی و مشتاقانی که از اینجا و آنجا سراغش را می‏گرفتند. انتشار مجله آسان نیست. من می‏دانم نشریۀ هفتگی یعنی چه. من می‏دانم بموقع چاپ شدن و بهنگام به دست مردم رسیدن یعنی چه.

از بین آن همه نشریه، چند تایی را برداشت و مرور کرد. تیتر درشت یکی از آنها توجه‏اش را جلب کرد و از همزمانی افکارش با آن خندید: "در غربت، اولین نشریۀ یک شهر بودن و بیست سال شهروندی، افتخارِ ماست".

درباره شهروند بی‌سی

پیشنهاد خوانش

مجموعه شعر ساناز داودزاده، مقام برتر جشنواره شعر اروپا را کسب کرد

«روی حروف مرده راه می‌روم» مجموعه شعر ساناز داودزاده، مقام برتر جشنواره شعر اروپا را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *