In touch with Diverse Iranian Community

تاوان یک لشکرکشی     

0 57

[clear]                                

حوادث سال های اخیر در جهان نشان داده است که پیامدهای حمله آمریکا و ائتلاف تحت رهبری آنان به افغانستان و عراق تنها به ظهور گروه های تروریست بنیادگرای اسلامی هم چون “داعش” که به موازات “القاعده” هم اکنون امنیت جهانی را تهدید می کنند، منجر نشده است بلکه ابعاد موضوع دامنه بسیار وسیعی تری یافته است. گسترده شدن دامنه عملیات تروریستی از حوزه های بحرانی افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، ترکیه، یمن و تمامی خاورمیانه و شاخ آفریقا بازتاب مستقیم این دخالت و ایجاد “آنارشی” در نظام بین المللی بود که هم اکنون خیابان های پاریس تا آمریکا و دیگر کشورهای اروپایی، آسیایی و آفریقایی را در نوردیده است و کابوس بازگشت این تروریست های صادراتی به مناطق به ظاهر امن و سکونت های مادری آنان به یک “وحشت عمومی” در این کشورها دامن زده است که به موازات آن گرایشات مهاجرستیزی و راست افراطی را تقویت کرده است. در کنار این موضوع باید به واقعیت تروریسم جهادی به عنوان یک کارت بازی در رقابت های ژئوپلتیک برای کسب منافع امپریالیستی هم به صورت جداگانه باید توجه کرد و نقش کشورهای غربی را در ظهور و بروز این پدیده ضدبشری مورد کنکاش قرار داد. اما این تمام داستان نیست و لایه یی پنهان در زوایای این جنگ ها و تبعات تروریستی آن وجود دارد که متاسفانه عامدانه کمتر به آن پرداخته شده است و چنانچه بعضا در این آشفته بازار واقعیت وجودی خود را نشان می دهد. این پدیده پنهان مانده اتفاقا از مامورای فضایی خود را به رخ می کشد که به ظاهر در نقطه مقابل تروریسم قرار داشته است و مربوط به نظامیان اروپایی – آمریکایی است که در طی سال های اخیر در عرصه عملیاتی جنگ های خاورمیانه به عنوان نیروهای نظامی دولت های درگیر در این منازعات به مناطق بحرانی اعزام شده اند و هم اکنون بعد از پایان ماموریت خود به وطن بازگشته اند.

سربازان جنگی نیروهای ائتلاف به اصطلاح ضدتروریستی بنا به دلایل کاملا متفاوت تحت تاثیر روانی و جسمی حضور در این جنگ ها، هیچگاه شرایط زندگی طبیعی خود را باز نیافتند و هر چند به عنوان کهنه سرباز و قهرمان از آنان استقبال شد ولی بسیاری از آنان به دلیل صدماتی که خورده بودند تبدیل به انسان های پرخاشگر، عصبی و دچار بیماری های روانی شدند. این پدیده نظامیان بیمار بنا بر گزارش نهادهای اطلاعاتی و نظامی آمریکایی – اروپایی دچار یک دوگانگی هویت به واسطه تاثیرات روانی مستقیم جنگ و پیامد فروپاشی خانواده در فرجام بازگشت گردیده بودند که آنان این بار تاوان صلیبی که بر دوش می کشیدند را از جامعه خود می خواهند بستانند. هر چند که در طول سال های اخیر بارها رد پای این نظامیان از جنگ بازگشته، در حوادث و کشتارهای دستجمی در جوامع غربی پیدا بوده است و ظاهرا نهادهای حمایتی و درمانی سعی در بازسازی اخلال های هویتی آنان را داشته اند ولی هر از چند گاه با بروز یک فاجعه تازه این پیام را منتقل می کنند که “شمایانی که از ما یک هیولا ساختید هنوز حساب های بین ما و شما تسویه نشده است”.

 روز جمعه ششم ژانویه بار دیگر زنگ خطر این صدای هولناک در حمله یک سرباز جنگی در فرودگاه بین‌المللی “فورت لادردیل” در ایالت فلوریدا آمریکا با کشتار حداقل پنج تن و زخمی شدن هشت تن دیگر از مسافران سالن ترانزیت این فرودگاه به گوش رسید. در این حادثه کشتار جمعی “استبان سانتیاگو” کهنه سرباز شرکت کننده در جنگ عراق با یک اسلحه کالیبر 9 میلیمتری که طبق قانون پروازی در چمدان خود در قسمت بار هواپیما به صورت قانونی حمل کرده و سپس بعد از تحویل بار خود در دستشویی آن را مسلح و استفاده کرد، دوباره جامعه آمریکایی را دچار شوک کرد. بنا بر اطلاعات “پنتاگون” فرد ضارب از سال 2007 تا 2016 میلادی به عنوان عضو گارد ملی در پورتریکو و آلاسکا انجام وظیفه کرده و از سال 2010 تا 2011 به جنگ در عراق اعزام شده بود. سرباز سانتیاگو بعد از اینکه در کمال خونسردی تمام گلوله های خود را در سر و بدن قربانیان خالی کرد با تسلیم اسحله خالی خود به دست پلیس بازداشت شد. بر اساس گزارش پلیس اولیه ادعا می شود هنوز انگیزه وی از این اقدام جنایتکارانه مشخص نشده است و در ظاهرا در سوابق اطلاعاتی پنتاگون هم نباید پرونده اخلال هویتی یا روانی وی به ثبت رسیده باشد چون بر اساس مدارک همین نهاد نظامی وی تا همین اواخر سال 2016 به عنوان عضو گارد ملی در حال انجام ماموریت بوده است. این در حالی است که یکی از اعضای خانواده وی ادعا کرده است که استبان بعد از بازگشت از عراق دچار ناراحتی عصبی شده بود و چنانچه این ادعا ثابت شود در صورت رسیدگی عادلانه باید پنتاگون و گارد ملی به کمیته های تحقیق و افکارعمومی آمریکا جهت عدم رسیدگی کافی و استفاده از یک فرد بیمار و دچار اختلال روانی در گارد ملی برای بسیاری از سوالات پاسخگو باشند.

این حادثه جنایتکارانه و پرتلفات بدون تردید بار دیگر بحث همیشگی “تقدس سلاح” در فرهنگ و قانون اساسی آمریکا را در کانون توجه افکارعمومی آمریکا قرار خواهد داد که حتی می توان در حیطه قانون در شرایطی که وضعیت اضطراری برای پیشگری از حوادث تروریستی همه جا حاکم است، براحتی اسلحه و گلوله را در چمدان تحویل قسمت بار داد و در سالن همان فرودگاه بدون هیچ تضمین بازدارنده یی دوباره تحویل گرفت. اتفاقا این فاجعه بیش از آنچه امنیتی باشد باید به عنوان یک فاجعه سیاسی و اجتماعی مورد ارزیابی و حتی تحقیقات قانونی قرار بگیرد. در حوزه سیاسی، پرونده ارتباط مستقیمی با تصمیم های رهبران و دولت ها برای شراکت در جنگ های فرامرزی و بدون هیچ قاعده لازم جهت انگیزه دفاع میهنی را پوشش می دهد که در فرجام بازگشت این سربازان، کینه از جامعه و وجدانی آلوده از هزاران سوال بی جواب را که چون صلیب عیسای مصلوب بر دوششان سنگینی می کند روزی بناچار این بار را باید بر زمین بگذارند. هم چنین در حوزه اجتماعی روزی باید جامعه آمریکایی با بندهایی از یک قانون اساسی کهنه و متناقض که با جهان مدرن و شرایط کنونی به شدت منافات دارد، دست به یک تجدیدنظر اساسی بزند. در این فاجعه ترکیب سرباز حرفه یی و جنگ آزموده، جنگاور دچار بیماری عصبی، قانون حمل سلاح حتی در پرواز هوایی و امکان دسترسی به سلاح بعد از پیاده شدن از هواپیما عناصری از این “ژانر وحشت” هستند که نیاز جامعه آمریکایی برای واکاوی در مورد آن به شدت احساس می شود.

18/10/95           

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال