In touch with Diverse Iranian Community

تبیینی از پدیده “فرار مغزها” در ایران

0 19

مقدمه

در دهه‌های اخیر همواره یکی از چالش‌های بزرگ جامعه ایرانی، "فرار مغزها" بوده‌است، پدیده‌ای که با گذشت زمان، اکنون دیگر ابعاد غول‌آسایی یافته‌ تا آنجا که در میان 91 کشور در حال توسعه جهان، کشور ایران بالاترین رتبه را در آمار مهاجرت نخبگان به خود اختصاص داده‌است. (گزارش صندوق بین‌المللی پول)

اواخر سال 2009 میلادی، صندوق بین‌المللی پول گزارش جامعی از پدیده مهاجرت نخبگان از کشورهای در حال توسعه یا توسعه نیافته ارائه کرد که این این جزو آخرین گزارش‌ها در نوع خود به شمار می‌رود و هنوز مبنای تحلیل‌ قرار می‌گیرد.

بر اساس این گزارش، سالانه در حدود 150 تا 180 هزار ایرانی تحصیل‌کرده به کشورهای غربی مهاجرت می‌کنند که این آماری بسیار قابل تامل است. فقط در سال 1387، روزانه 15 نفر کارشناس ارشد و 2 تا 3 دارنده مدرک دکترا، ایران را به مقصد آمریکا یا کشورهای اروپایی ترک کرده‌اند و این جدای از چندین هزار دارنده مدرک کارشناسی است که در همان سال راه غرب را در پیش گرفتند و اکنون دور از وطن روزگار خود را می‌گذرانند.

آماری که بر اساس سرشماری ایالات متحده آمریکا در سال 1990 میلادی اعلام شده‌است، نشان می‌دهد تنها در این کشور، بالغ بر 250 هزار ایرانی زندگی می‌کردند که دارای تحصیلات مهندسی و پزشکی بودند. در کنار آنان 170 هزار ایرانی دیگر نیز بودند که تحصیلات عالیه‌ای غیر از مهندسی و پزشکی داشتند و مجموع همه آنها، حدود 77 درصد جمعیت ایرانیان ساکن در آمریکا را تشکیل می‌دادند. از این تعداد، 1826 نفر اعضای هیات علمی دانشگاه‌های آمریکا به صورت تمام وقت و رسمی بودند و بیش از 3 هزار نفر هم به عنوان عضو هیات علمی نیمه وقت تدریس می‌کردند (همان). و هیچ دلیلی هم در دست نیست که فرض کنیم، این ارقام تا به امروز بزرگ‌تر نشده‌است و شمار بیشتری از نخبگان ایرانی به آمریکا مهاجرت نکرده باشند.

یک آمار دیگر این که از 125 دانش‌آموز ایرانی که ظرف 3 سال در المپیادهای جهانی کسب رتبه کرده‌اند، 90 نفر آنها هم اکنون در آمریکا مشغول تحصیل هستند. (هفته نامه سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی ایران، 1387)

جدول مهاجرت نخبگان ایرانی به روایت صندوق بین‌المللی پول

منبع: خبرآنلاین

رتبه ایران در میان 91 کشور در حال توسعه

مهاجرت نخبگان ایرانی به کشورهای غربی

مهاجرت دارندگان تحصیلات عالیه
در سال 1387

 

  اول

سالانه 150 تا 180 هزار نفر

روزانه:

15 نفر کارشناس ارشد

2 تا 3 نفر دکترا

سالانه: 5475 نفر لیسانسیه

 

دولت انکار می‌کند

این آمارها اما مورد قبول دولت نیست. به بیانی دیگر، دولت اساسا وجود پدیده‌ای به نام "فرار مغزها" و مهاجرت نخبگان ایرانی را انکار می‌کند، چنان‌چه کامران دانشجو، وزیر علوم دولت دهم، در سفری که چندی پیش به استان اردبیل داشت، طرح ادعای فرار مغزها را «توهین به جامعه دانشگاهی ایران» دانست و گفت: «ما به هیچ عنوان در کشور فرار مغزها نداریم.» (وبسایت بی بی سی فارسی) وزیر علوم در توجیه این مسئله از اعزام دوازده هزار و پانصد دانشجوی بورسیه به دانشگاه‌های خارج از کشور در طول سی سال گذشته خبر داد که از این تعداد تنها 400 نفر به ایران بازنگشته‌اند و به زعم او این آماری طبیعی است. (همان)

شبیه چنین دیدگاهی را در میان برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز می‌توان سراغ گرفت. برای نمونه، محمدحسن دوگانی، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، موضوع فرار مغزها را منتفی می‌داند و آن را به شانتاژی تبلیغاتی تعبیر می‌کند. (همان) گرچه هم او بود که از مهاجرت جمعی از برگزیدگان المپیادهای ایران خبر داد. دوگانی چند ماه پس از آن‌که فرار مغزها را شانتاژی تبلیغاتی خواند، به رسانه خبرآنلاین گفت: «در سال 1388 حدود 90 نفر از برگزیدگان المپیادهای ایران به خارج از این کشور مهاجرت کرده‌اند.»

او همچنین به واقعیتی دیگر نیز اذعان داشت که آن مهاجرت اساتید دانشگاه‌ها از ایران است. دوگانی گفت: «مهاجرت نخبگان در ایران محدود به دانشجویان نیست و شامل اساتید دانشگاهی هم می‌شود.» (خبرآنلاین)

این دوگانگی اظهارات و آمارها، بیش از هر چیز شائبه سیاسی بودن موضوع را به ذهن می‌آورد. به این معنا که دولت و حامیان آن با پذیرفتن موضوع فرار مغزها تا حدی بر ناتوانی خود صحه می‌گذارند و از این رو تمایل به انکار آن دارند. در عین حال هیچ‌گاه گزارش نهادهای ناظری چون مجلس شورای اسلامی از موضوع فرار مغزها به صورت جامع و شفاف به افکار عمومی ارائه نشده‌است و به همین خاطر خیلی از مسائل در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. به عنوان مثال نمی‌توانیم برآورد دقیقی از زیان‌های ناشی از این پدیده داشته باشیم.

Creator Rob Colvin

فرار مغزها چیست؟

در دانشنامه ویکی پدیا فارسی اصطلاح فرار مغزها چنین تعریف شده‌است: «به پدیده مهاجرت گسترده تحصیل‌کردگان، دانشگاهیان و دانشمندان یک کشور یا جامعه به کشورهای دیگر، اصطلاحاً فرار مغزها گفته می‌شود، که معمولاً به خاطر کمبود موقعیت‌های شغلی، درگیری‌های سیاسی و نظامی و خطرات جانی رخ می‌دهد.»

دکتر فرهنگ ارشاد نیز دراین‌باره می‌نویسد: «فرار مغزها جابه‌جایی یک سویه نیروی انسانی آموزش‌دیده و پرورده است که از کشورهای توسعه‌یافته و به‌ویژه و در نهایت به سوی ایالات متحده آمریکا، استرالیا و کانادا جریان دارد.» (1388)

این تعریف آخر تا حدودی دقیق‌تر از تعریف نخست است، از آنجا که یک، مقصد موردنظر نخبگان مشخص شده که همان کشورهای توسعه یافته و در راس آن آمریکا، استرالیا و کانادا است و دو، چنین مهاجرتی امری «یک‌سویه» تلقی شده‌‌‌است. به معنای دیگر، بحث تبادل نخبگان و دانش در این میان مطرح نیست و این کشورهای در حال توسعه یا توسعه نیافته هستند که با از دست دادن سرمایه‌های انسانی خود ضررهای هنگفتی را متحمل می‌شوند. با همین نگاه، ارگانی جهانی مانند یونسکو «فرار مغزها را نوعی مبادله علمی غیرعادی بین کشورها می‌داند که طی آن یک مسیر یک‌سویه مهاجرتی صورت می‌پذیرد و حاصل آن تامین خواست و منفعت کشورهای توسعه یافته است.» (ارشاد، 1388)

در عین حال می‌توان دامنه‌ای گسترده‌تر نیز برای موضوع فرار مغزها در نظر گرفت و آن وقتی است که از "فرار بالقوه مغزها" در کنار "فرار بالفعل مغزها" سخن می‌گوییم. "فرار بالقوه مغزها" اصطلاحی است تبیین‌کننده وضعیت نخبگانی که در وطن خود زندگی می‌کنند، اما تخصص و نیروی فکر خود را در خدمت شرکت‌ها یا نهادهای خارجی قرار می‌دهند یا متخصصانی که به دلیل مشکلات اقتصادی، حرفه‌ای بی‌ارتباط با تخصص خود انتخاب می‌کنند (همان) اما این‌ها موضوع بحث ما نیست. سخن سر نخبگانی است که جلای وطن کرده‌اند و اکنون صدها یا هزاران کیلومتر با زادگاهشان فاصله دارند.

 

فرار از چه چیزی؟

جلای وطن نخبگان کشورهای در حال توسعه دلایلی چند می‌تواند داشته باشد که گستره وسیعی از مسائل سیاسی، اقتصادی تا مسائل فردی و روانی را دربرمی‌گیرد. در بخش دوم تعریف ویکی پدیا از اصطلاح "فرار مغزها" به برخی از این دلایل اشاره شده‌است: «کمبود موقعیت‌های شغلی، درگیری‌های سیاسی و نظامی و خطرات جانی…» اما باز این دلایل ناقص است، چرا که تنها به عوامل داخلی مهاجرت نخبگان تاکید دارد و عوامل خارجی را از قلم انداخته‌است. در گزارش صندوق بین‌المللی پول این نقیصه تا حد زیادی جبران شده‌است، چنان‌چه از عواملی مانند «توسعه فناورى» و «مهیا بودن ابزار تحقیق و پژوهش در کشورهای توسعه یافته» به عنوان عوامل خارجی فرار مغزها نام برده می‌شود که همه این‌ها جاذبه‌های خوبی برای دانشمندان جوامع کمتر پیشرفته‌ است.

صندوق بین‌المللی پول آنجا که به دلایل داخلی رواج این پدیده در ایران اشاره می‌کند، سه دسته «مسائل و مشکلات فرهنگى و آموزشى»، «مشکلات ادارى و سوءمدیریت» و «فقدان توسعه اقتصادى و سیاسی» را نام می‌برد که تنها این گزینه آخر با تعریف ویکی پدیا مشترک است. در این میان به‌خصوص می‌توان روی معضلی چون فقدان توسعه سیاسی انگشت گذاشت که در کشوری چون ایران به حبس و تحدید فعالان سیاسی و قشرهایی مانند روزنامه‌نگاران منجر شده‌ و همین دلیل موجهی است برای ترک ایران؛ چنان‌چه در طول دو سال و نیم اخیر و پس از انتخابات بحث‌برانگیز ریاست جمهوری دهم، جمع کثیری از روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی و چهره‌های شاخص جنبش‌های دانشجویی و زنان، ایران را برای مدتی نامعلوم ترک کرده‌اند. 

در کنار همه این عوامل، دکتر فرهنگ ارشاد دو عامل دیگر را نیز می‌نشاند که عبارتند از عوامل  فردی و روان‌شناختی، به این معنا که در کشورهای توسعه نیافته، مهاجرت نخبگان، نمودی از موفقیت آنان است. (همان) از سویی بخشی از ماجرا نیز وابسته به «انگیزه‌ها و تفاوت‌های شخصی و خانوادگی» است. برخی ایده‌آل خود را در خارج از مرزهای جغرافیایی کشورشان و عمدتا در غرب جستجو می‌کنند، اما برخی نخبگان نیز میل و رغبتی به مهاجرت ندارند و به دلایل بسیار ترجیح می‌دهند، در وطن خود سکونت داشته باشند.

گزارش صندوق بین‌المللی پول از عوامل فرار مغزها در ایران

منبع: خبرآنلاین

عوامل  موثر در فرار مغزها

خارجی

داخلی

توسعه فناورى

مهیا بودن ابزار تحقیق و پژوهش در کشورها

عدم تعادل نیروى انسانى

درخواست سایر کشورها

مسائل و مشکلات فرهنگى و آموزشى

مشکلات ادارى و سوءمدیریت

فقدان توسعه اقتصادى و سیاسی

 

 

پیامدهای فرار مغزها

یکی از مسائلی که گزارش سال 2009 صندوق بین‌المللی پول از آن پرده برداشت، زیان اقتصادی بود که جامعه ایرانی به دنبال مهاجرت‌ گسترده افراد تحصیل‌کرده خود متحمل می‌شود. رقمی که این صندوق اعلام کرد، چیزی حدود 50 میلیارد دلار بود که سالیانه و در پی مهاجرت 180 هزار فرد تحصیل‌کرده تنها به صورت ارز از ایران خارج می‌شود. (وبسایت فرارو) به این رقم نجومی می‌باید رقم بزرگ دیگری را نیز اضافه کرد که در نتیجه انتقال سرمایه‌های ایرانی به صورت منابع انسانی بر کشور تحمیل می‌شود و آن چیزی بالغ بر 12 میلیارد دلار در هر سال است. بر مبنای این گزارش، ایالات متحده آمریکا از انتقال سرمایه انسانی ایرانیان سالانه مبلغی حدود 4/5 میلیارد دلار سود می‌برد و اروپا نیز 6 میلیارد دلار. یک میلیارد دلار باقی مانده هم سهم دیگر کشورهایی است که میزبان ایرانیان تحصیل‌کرده هستند. (خبرآنلاین) همین آمار بود که مدتی قبل نمایندگان مجلس شورای اسلامی را به تحرک واداشت تا کمیته‌ای به منظور بررسی علل مهاجرت نخبگان از ایران تشکیل دهند (وبسایت بی بی سی فارسی). گرچه این کمیته نیز در نهایت راه دولت در انکار پدیده فرار مغزها در ایران را پی گرفت و آن را بی‌اساس خواند (بی بی سی)، اما نویسندگان وبسایت اصول‌گرای "فرارو" که به تردید افتاده بودند، نوشتند: «اگر آمار صندوق بین المللی پول درباره زیان 50 میلیارد دلاری فرار نخبگان از کشور درست باشد باید گفت که سالانه از روند مهاجرت نخبگان از کشور معادل درآمد فروش نفت، زیان مالی و اقتصادی متحمل می‌شویم.»

در این یادداشت همچنین به یکی دیگر از پیامدهای فرار مغزها اشاره شده بود که آن متوجه فرایند توسعه است. به بیانی دیگر، در غیاب نیروهای متخصص نباید انتظار داشت که روند توسعه کشور در مدار مطلوبی قرار بگیرد و برنامه‌ها به حاصل بنشیند.

به همه این‌ها اضافه کنید بار روانی که این مهاجرت‌ها به جامعه تحمیل می‌کند، به نحوی که این باور عمومی پدیدار می‌شود که کشور از نیروهای کاردان و متخصص خالی مانده‌است و همین خود توجیهی دیگر برای مهاجرت است؛ چنان‌چه با مهاجرت، پیوندهای عاطفی بسیاری نیز گسسته می‌شوند و اعضای خانواده‌ها و گروه‌های دوستان از یکدیگر جدا می‌افتند.

 

نتیجه‌گیری

آن‌چه در بالا آمد، تلاشی بود در جهت تبیین پدیده "فرار مغزها" در ایران و اشاره‌ای به پیامدهای حاصل از آن. به نظر می‌رسد یکی از معضلات جدی جامعه ایرانی در دهه‌های آغازین قرن بیست و یکم، مسئله فرار مغزها یا مهاجرت نخبگان باشد و ادعاهای دولت و حامیان آن در مجلس شورای اسلامی نیز هیچ تغییری در واقعیت موجود ایجاد نمی‌کند. این پدیده در طی سالیان سرمایه‌های بسیاری را از ما به تاراج برده و به ناگزیر می‌باید برنامه‌ای همه جانبه در راستای مقابله با آن تدوین کرد، برنامه‌ای که قطعا یکی از رئوسش توسعه سیاسی کشور خواهد بود. اما با توجه به وضعیت حال حاضر ایران چنین امری بعید به نظر می‌رسد. ضمن این‌ که اولین گام برای مبارزه با پدیده‌ای منفی، پذیرفتن آن پدیده است، در حالی که دولت دهم آن را از اساس انکار می‌کند.

منابع:

1- ارشاد، فرهنگ، 1388، بررسی مسائل اجتماعی ایران، انتشارات دانشگاه پیام نور

2- هفته نامه سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی ایران

3- ویکی پدیا فارسی

4- وبسایت‌ خبرآنلاین

5- وبسایت بی بی سی فارسی

6- وبسایت خبری فرارو

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال