Select Page

تتلو كیست؟

تتلو كیست؟

یك خواننده‌ای مستعد و نوگرا یا یك لمپن سخیف و مبتذل؟ یك سنت‌گرای مرتجع یا یك اسطوره‌ی مدرن؟ او واقعا كیست؟ آیا او یك بیمار روانی با عقده‌‌‌های فروخورده‌ی بی‌پایان است یا آنچنان كه پیروان جوان‌اش ادعا می‌كنند، پیامبر جدید عصر ماست‌؟

به نظر ‌‌‌‌‌‌می‌رسد كه او همه‌ی این‌ها هست. عصاره‌ای از تمام گزاره‌‌‌هایی كه مخالفان و موافقانش فریاد ‌‌‌‌‌‌می‌زنند و شاید همین راز درخشش غریب اوست‌. همین ایستادن در نقطه‌ی تلاقی همه‌ی گزاره‌‌‌های متضاد و ناممكن. همین ایستادن در مرزهای ابهام و ایهام و سرگشتگی.

همانجا كه مرز باریكی‌ست میان پایبندی جاهلانه به سنت و گسیختن عامدانه از آن. همانجا كه یك سویش همه‌ی بایدها و نبایدهای نفس‌گیر و پوسیده‌است و سوی دیگر فرد بریده از جمع و همه‌ی خودمختاری‌‌‌های سركشانه‌اش.

او آنجا ایستاده‌است، بر روی لبه‌ی تیز همان شكاف و در همان حال كه تمام محتواهای فكری‌اش را وام‌دار سویه‌‌‌های ارتجاعی سنت است، به ظاهر یك سوژه‌ی مدرن است.

از سویی او در مقابل و در تضاد با بسیاری از میراث‌‌‌های مدرنیته ایستاده‌است. میراث‌هایی كه زیگمونت باومن جامعه شناس انگلیسی، آنها را پیروزی خرد علیه غرایز حیوانی، برتری عقلانیت بر دین و جادو، مقابله با مظاهر خرافی سنت و اعتقاد به برابری انسان‌‌‌ها در برابر قدرت تعریف كرده‌است.

او بارها وفاداری و اعتقاد خود را به عقب مانده‌ترین مفاهیم سنتی و تاریخی ما نشان داده‌است. سویه‌‌‌های آشكار زن‌ستیزانه و متحجرانه‌اش در تحقیر زنان‌، تشویق به حجاب‌، دعوت از مردان برای ضرب و شتم زنان و حتی تمنایش برای داشتن حرم‌سرایی از دختران جوان كم سن و سال در كنار تعظیم حقارت بار به قدرت مستقر و همه‌ی نمادهایش، بر كسی پوشیده نیست.

اما در او شرم و حیای پذیرفته شده و پنهانكاری‌‌‌های معتبر و رایج در سنت را نمی‌بینیم. در جایی كه او ایستاده هیچ نقاب و حجابی وجود ندارد و از اینرو در نخستین نگاه ‌‌‌‌‌‌می‌توان او را مردی دانست كه بر علیه ظواهر مورد پسند سنت‌گرایان، شورش كرده‌است.

آن پوست خالكوبی شده و پرنقش و نگار، آن نگاه آمیخته به استهزا وخشونت‌، آن كلمات ركیك و دشنام‌گون و از همه مهمتر آن بیان بی‌پروای تمنیات جنسی و امیال درونی در ملاء عام، او را به سوژه‌ای عصیانگر در مقابل همه‌ی هنجارهای معتبر اجتماعی بدل ساخته‌است.

او پیامبری نوظهور است و اگرچه آیین‌‌‌های جدید خود را خلق كرده و آوازه‌ی لبیك جمعی پیروان‌اش در تقلید صدای حیوانات‌، اعتراضات زیادی برانگیخت اما آنطور كه طرفدارانش ادعا می‌كنند صاحب پیام تازه‌ای نیست و بیشتر یك تعظیم كننده‌ی بزرگ است به كهنگی، اما با جامه‌ای نو.

پیامبری نه مبعوث شده از خداوند به منظور رستگاری جمعی بلكه برانگیخته با شیطان و برای تهییج لذت‌های فردی.

اما علت محبوبیت عجیب او در میان ارتش چهارمیلیونی‌اش در كجاست؟ آیا صرفا ‌‌‌‌‌‌می‌توان با دیدگاه معتقد بر رواج عام ابتذال در جهان امروز كه به معروفیت اسافل فلان خواننده‌ی غربی انجامیده، او را توضیح داد؟

بعید ‌‌‌‌‌‌می‌دانم. بیشتر معتقدم كه او صدای یك عصیان كور است. خشمی پر هیاهو در برابر دم كریه خروسی كه از زیر لحاف چهل تكه‌ی ما بیرون افتاده‌است.

او را ‌‌‌‌‌‌می‌توان عصاره‌ی نسلی دانست كه آگاهی تقابل با سنت و توان عبور از آن را ندارد، اما از نقاب‌‌‌ها و دورویی‌‌‌هایش آگاه و دل‌زده‌است. نسلی كه با ناخون‌‌‌های مانیكور و گروپ سكس‌‌‌های رایج‌اش، در لابلای سفره‌‌‌های نذری و آجیل‌‌‌‌‌های مشكل‌گشا گیر‌افتاده و با فریادهای بی‌معنای بغ بغویش، می‌خواهد مرزهای خودش را با ما مشخص كند. ‌‌‌‌‌‌می‌خواهد بگوید ما با شما فرق داریم و آرمان‌ها و دغدغه‌‌‌های متفاوتی را با خود حمل ‌‌‌‌‌‌می‌كنیم. ‌‌‌‌‌‌می‌خواهد ما را برای سال‌ها نادیده‌انگاری و غیاب گفتگوهای هوشمندانه، ملامت كند.

در زیر پوست شهرهای ما كه به عبای سنت و مذهب و قداست مزین است، نسلی دگرگونه و خوفناك در آستانه شكل گیری‌است كه حاضر است حتی به بهای از دست رفتن بكارتش، صدایش را به گوش ما برساند.

تتلو انسان ترسناكی هست و نیست. او بسیار به همه‌ی آدم‌هایی كه هرروز می‌بینیم شباهت دارد. او را در میان همه معتقدان حكومتی و غیرحكومتی به چندهمسری، در لوای همه‌ی خشونت‌‌‌های پنهان و رایج خانگی، در لابلای پرسه زنی‌‌‌های ولگردانه و یواشكی آدم‌ها در شبكه‌‌‌های پورن، ‌‌‌‌‌‌می‌بینیم. او را در همه جا در اطرافمان ‌‌‌‌‌‌می‌بینیم، اما جسورتر، عریانتر و صادق تر.

او نماد صادقانه‌ی تمامی سقوط‌‌‌های ما و به تنهایی عصاره‌ی شكست یك آرمان است. او خودش را پنهان نمی‌كند‌. ‌‌‌‌می‌ایستد در مقابل ما، در برابر دوربین و همه‌ی محتویات بیمارگونش را به روی دامن‌‌‌های به ظاهر پاك و مقدس ما استفراغ ‌‌‌‌‌‌می‌كند و از بوی بد دهانش نمی‌ترسد.

تتلو شاید پیامبر خوبی نباشد اما آیینه‌ی صادقی‌است. او را ‌‌‌‌‌‌می‌بایست علیرغم بیزاری بسیاری منتقدان از منش و گفتمان شترمرغی‌اش، سپاس و ارج گذاشت. او عفونتی را نشان‌مان ‌‌‌‌‌‌می‌دهد كه در غیاب او، آنرا از یاد می‌بریم.

About The Author

فرنوش تنگستانی

فرنوش تنگستانی متولد ١٣۵۵ در شهر شيراز است كه تحصيلات خود را در مقطع ليسانس در رشته ترجمه و در مقطع فوق ليسانس در رشته جامعه‌شناسی از دانشگاه علامه طباطبايی گرفته‌است. فرنوش تنگستانی كار نوشتن را به صورت جدی در قالب داستان كوتاه، متون ادبی و مقالات اجتماعی از چهارسال پيش شروع كرده‌است.

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه‌ی دیجیتال شهرگان

پادکست

Blog Authors

avatar for سید مصطفی رضیئیسید مصطفی رضیئی (269)

سیدمصطفی رضیئی، مترجم و روزنامه‌نگار مقیم شهر برنابی است. او نزدیک به ...

اردشیر زارعی قنواتیاردشیر زارعی قنواتی (252)

اردشیر زارعی قنواتی نویسنده و روزنامه‌نگار؛ روشنفکر و فعال سیاس...

سپیده جدیریسپیده جدیری (219)

سپیده جدیری؛ شاعر، مترجم، روزنامه‌نگار و بنیانگذار جایزه‌ی شعر زن...

هادی ابراهیمی رودبارکیهادی ابراهیمی رودبارکی (158)

هادی ابراهیمی رودبارکی؛ شاعر، نویسنده و سردبیر هفته نامه شهروند بی. س...

آزاده دواچیآزاده دواچی (141)

آزاده دواچی مترجم، شاعر و فعال حوزه زنان، دارای مدرک کار‌شناسی مترج...

غلامحسین دوانیغلامحسین دوانی (66)

غلامحسین دوانی؛ پژوهش‌گر اقتصادی و عضو انجمن اقتصاددانان حرفه‌ای بریت...

مهین میلانیمهین میلانی (58)

مهین میلانی: روزنامه‌نگار آزاد، نویسنده، مترجم، عکاس، گرافیس...

جواد مفرد کهلانجواد مفرد کهلان (53)

جواد مفرد کهلان محقق تاریخ اساطیری ایران