In touch with Diverse Iranian Community

ترامپ با خورجینی از چالش آمده است

0 50

مراسم سوگند ریاست جمهوری آمریکا در روز 20 ژانویه را می توان از یک زاویه، یک روز تاریخی به حساب آورد چون این دوره از تفویض قدرت و اظهارات رئیس جمهوری جدید “دونالد ترامپ” یک وضعیت بسیار متفاوت را به وجود آورده است. این روز نه بر اساس ادعای ترامپ که می گوید “قدرت را از سیاستمداران فاسد به مردم بازمی گرداند” و پایه یی در واقعیات ساختار سیاسی ندارد بلکه از این زوایه تاریخی است که وی در اولین سخنرانی خود بعد از ادای سوگند به جای ترمیم شکاف های دوران رقابت های انتخاباتی حتی این بار بسیار جدی تر سعی در عمیق تر کردن شکاف ها و دوقطبی ها سیاسی – اجتماعی در درون جامعه آمریکا را داشت. وجه دیگر و بسیار با اهمیت این سخنرانی که معمولا مانیفست دوران چهار ساله یک رئیس جمهوری منتخب است بر این اساس بود که وی سعی کرد خارج از هارمونی های حزبی و معمول سیاسی کشور، خود را به عنوان یک فرد مستقل معرفی کند که هم نقش نهاد قدرت را بازی کند و هم زمان اپوزیسیون همین سیستم نیز باشد. این دوگانگی و پارادوکس به دلایل زیادی که یکی از آن ها ماهیت ساختار سیاسی و حقوقی این کشور است تحت هیچ شرایطی امکان پذیر نمی باشد. در قانون اساسی آمریکا هر چند مسئولیت و قدرت زیادی به نهاد ریاست جمهوری محول شده است اما این قدرت تنها زمانی می تواند قابل تحقق باشد که وی در کنگره نیز پایگاه قدرتمندی در بین مجلس نمایندگان و سنا نیز داشته باشد. از آنجا که هر دو فراکسیون اکثریت جمهوریخواه و اقلیت دمکرات به چارچوب های حزبی و حفظ ساختار موجود وابستگی کامل دارند هیچ نیرویی حتی در قامت یک رئیس جمهوری قدرتمند نیز قادر به عبور از خط قرمزهای تعیین شده نخواهد بود.

  مراسم تحلیف ریاست جمهوری به واسطه دوقطبی تشدید یابنده در درون جامعه سیاسی و مدنی آمریکا، این بار شرایط متفاوتی را داشت که با سخنرانی هیجانی و منازعه جویانه ترامپ در این روز حتی جمهوریخواهان حامی وی را نیز به وحشت انداخته است. ترامپ در اولین اظهارات خود به عنوان رئیس جمهوری قانونی آمریکا نه تنها نظم آمریکایی را وارد یک چالش کرد که حتی نظام بین المللی را نیز به مبارزه طلبید. تمام سخنرانی ترامپ بر روی موضوع نفی سیستم موجود و یک ناسیونالیسم افراطی متمرکز شده بود که در تناقض با منافع دیگران و قواعد حاکم بنا شده بود. تاکید بر بازگرداندن مشاغل و قدرت به آمریکا می تواند هم اقتصاد جهانی را دچار اخلال کند و هم نظم مالوف جهانی را به هم بریزد. رئیس جمهوری آمریکا با تاکید بر اینکه “هر تصمیمی که در خصوص تجارت، مالیات،‌ مسئله مهاجران، مسائل سیاست خارجی اتخاذ شود، براساس منتفع کردن کارگران آمریکایی و خانواده‌های آمریکا خواهد بود” و هم چنین اشاره به اینکه “برای زمانی طولانی یک گروه کوچک در پایتخت از منافع دولت استفاده کرده اند و در مقابل هزینه اش برعهده مردم بوده است” همگان را سیبل قرار داد. اشاره وی به منافع کارگران آمریکایی هر چند که احتمالا بسیاری از مخالفان نئولیبرالیسم را خوشحال کرد اما در ذات قضیه به دلیل نگاه ناسیونالیستی به عرصه سیاست می تواند گویای یک تفکر افراطی باشد که سخنرانی های هیجانی رهبرانی چون “آدولف هیتلر” را در تاریخ تداعی می کند.

اگر این سخنان را شخصی چون “برنی سندرز” ایراد می کرد با توجه به مانیفست و برنامه وی حول یک سیاست سوسیال دمکراسی قابل ارزیابی و به لحاظ سیاسی – اجتماعی قابل درک و یا امکان پذیر تلقی می شد. اما با شناختی که از ترامپ وجود دارد و جایگاه طبقاتی وی در واقع این سخنان بیشتر در چارچوب یک پوپولیسم افراطی راستگرایانه با چاشنی تفکرات ناسیونالیستی خواهد بود که به دلیل جایگاه آمریکا در نظام جهانی به شدت می تواند خطرناک باشد. اما آیا ترامپ فقط یک احمق سیاسی است که هیچ شناختی از ساختار سیاسی آمریکا ندارد؟ بدون شک پاسخ مثبت به این سوال بسیار ساده انگارانه خواهد بود چون کسی که می تواند در رقابت های مقدماتی تمام رقبای خود را حذف کند و در دور نهایی انتخابات هم با آنکه همه عوامل به نفع رقیب وی وارد میدان شده اند می تواند پیروز از میدان خارج شود، نمی تواند این اندازه در درک موقعیت ناتوان باشد. هدف ترامپ در این سخنرانی را باید در کنار انتخاب کابینه و مجموعه اجرایی دولت وی نگاه کرد که نشان دهنده یک تناقض آشکار می باشد. در واقع هدف ترامپ در این سخنرانی با توجه به اینکه در آینده می داند که در کنگره با چالش های بزرگی روبه رو می شود، وارد کردن یک نیروی سوم به معادلات قدرت بر طبق اصول سیاست “موازنه منفی” برای ایجاد تعادل و اهرم فشار بر سیاستمداران و کنگره بود. چنانچه وی در ماه های اول ریاست جمهوری خود با همین سیاست تهدید و ارعابی که تاکنون در مورد صاحبان صنایع خارج از آمریکا از جمله ماشین سازان مستقر در مکزیک انجام داده است، بتواند بخشی از آنان را مجبور به منتقل کردن فعالیت خود به درون آمریکا کند، به واسطه اشتغالی که در بین کارگران سفیدپوست که امروز خط مقدم قدرت وی می باشند، می تواند این توازن را ایجاد کند. وی با دستیابی به این هدف و تثبیت خود در پایگاه رای خویش موفق به رهبری یک بدنه اجتماعی تعیین کننده در تنظیم مناسبات خود با کنگره می شود که حداقل ایالت های مرکزی و سفید کشور را در پشت سر خود بسیج می کند.

دوران جدیدی در آمریکا آغاز شده است و این اشاره ترامپ در خصوص بیستم ژانویه که می گوید “اما مراسم امروز معنی بسیار خاصی دارد، چرا که امروز ما تنها قدرت را از یک دولت به دولت دیگر، از یک حزب به حزب دیگر منتقل نمی کنیم، بلکه ما امروز در حال انتقال و بازگرداندن قدرت از واشینگتن دی سی به شما هستیم، به شما مردم” تا حدودی با توجه به نوع بازی وی قابل توجیه است. وی در واقع می خواهد در کنار تصدی ریاست جمهوری نقش رهبری یک جنبش مطالباتی و بسیار قدرتمند را نیز بازی کند چرا که تنها در این چارچوب است که می تواند سناریوی خود را به پیش ببرد. اما این تنها بخشی از صورت مساله است که مدنظر دونالد ترامپ است در حالی که در جامعه دوقطبی آمریکا و منافع ناهمگون نظام جهانی با این سیاست عوامل بازدارنده و قدرتمند سلبی هم وارد بازی خواهند شد. از یک طرف نباید فراموش کنیم که میزان آرای ملی ترامپ از رقیب خود حدود سه میلیون کمتر بوده است و جنبش های نزدیک به الیت های جامعه از جمله لایه های روشنفکری، روزنامه نگاران، هنرمندان، زنان، سیاهان، لاتینوها و اپوزیسیون حزبی دمکرات ها به سختی در مقابل وی قرار خواهند داشت. در عرصه جهانی نیز منافع دیگر کشورها در حوزه اقتصاد دقیقا در تقابل با سیاست های ترامپ قرار دارد و بر اساس تعهدات بین المللی “تجارت آزاد” به هم زدن قاعده این بازی به راحتی ممکن نبوده و می تواند هزینه های سنگین حقوقی و مالی را به همراه داشته باشد. در سیاست جهانی هم اقتدارگرایی آمریکایی چنانچه موجب آسیب به جایگاه دیگر قدرت های بین المللی شود هیچ کس آن را تحمل نمی کند.

2/11/95 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال