In touch with Diverse Iranian Community

تو صدايم کردی

 Mehrangiz-Rasapour-02

تو درهيچ‌ يک از خواب‌های من

                                         نيامده بودی

در سفرهای تو در توی خود نيز

                                       نديده بودمت

تو صدايم کردی

و اين صدا هنوز . . . دارد . . .  می‌آيد . . .

ديدم که چون طلوع عشق

از روحم  بالا می‌آيی

و در پستان‌هايم رگ می‌کند . . . صبح!

صدايی از يک رويای گمشده می‌آيد

از يک نژادِ مجهول

می‌دانم اگر بر پشتِ اين صدا بنشينم

                                         و ليز بخورم . . .

                                         به  لب‌های تو می‌رسم!

يک جاده‌ی آسمانی

کشيده‌ای روی نامت

و تنها، سفينه‌ی شعر من

                            راه را می‌داند!

من از نگاهِ تو دانستم

که همه‌ی درها باز خواهند شد

و پرنده بر تو سجده خواهد کرد

و تو فاتحانه مرا بر دست خواهی گرفت

و پرتاب خواهی کرد . . . در امواج روز

.  .  .

ايستادم!

         پشت به او

ديدم روحش را ميان مشت دارم می‌فشارم

ديدم سحر شده است . . . همه جا

 

 

« تا خورشيد يک دقيقه راه است »

اين را آن دقيقه‌ی منتظر

که در دستان ما می‌لرزيد، به من گفت

رفتم

و تنها ماند

با يک پرسش غم‌انگيز

آه که چه شباهتِ شهوت‌آوری با من داشت !

. . .

هِی ! اقيانوس !

بر گرده‌ی خود کجا می‌بری ما را ؟

هِی !

افسارت را می‌کشم

                       بايست اقيانوس !

ما با سفينه می‌رويم!

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال