In touch with Diverse Iranian Community

تیغ ها

0 97

یکی از دلایل این شعر
چیزی است که در آن گوشه‌ی خیابان می بینم

*

به من حق ندادند
که اگر این آدم هایی که در این خیابان ها می آیند و می روند ، تیغ نیستند

پس من چرا تکه تکه به خانه بر می گردم؟
بخصوص این طبیب
که هر چه نور می اندازد توی گلویم
تیغ هایی را که خورده ام را نمی بیند
اصلا من چرا باید
دو لنگه ی در را دو لنگه ی تیغ ببینم؟
دست که می برم در تصور موی معشوق
می ترسم از گوشواره هایی که دو تیغ آویزان صورت تراشی اند.
سرباز این پرچمی بودم که وطنم بود
پس این خونی که می چکد از باد چیست؟
زندگی کردن در میان دو آرواره ی سوسمار
پیشنهادی مدنی است برای پناه بردن از تیغ به تیغ
متولد فصل تخم ریزی تیغ توسط سوسمارم
صورت فلکی من جامعه ای است که ستارگانش بر خاک وطن افتاده اند
باران بارید و هر قطره ی باران تیغ بو د
برگ می ریخت و هر برگ تیغ بود
و در هر دانه ی برف تیغ بود
و هر آجری که در خانه های شخصی به کار می رفت تیغ بود
نی را
آنقدر تراشیدند که به زبان فارسی حرف زد و خط بنوشت
نوشت:

نستعلیق تیغ آبدیده

نستعلیق تیغ آفتاب

نستعلیق سه تیغ کوه

نستعلیق تیغه ی آجر

نستعلیق تیغه دیوار

نستعلیق تیغ زدن

به من حق ندادند
که اگر زبان مادری من ناامن نیست
پس این خون که می چکد از این شعر چیست؟

*

روزگاری در یکی از شهر های جنوبی ایران
روزی
جوجه تیغی غلتانی
که یک عمر خاردار زندگی می کرد

در آن گوشه خیابان
از درون خودش به درآمد گفت:
به من حق ندادید که این چهار راه واقعیت دارد
تیغ ها

روی پوست دلم تظاهرات کرده اند

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال