In touch with Diverse Iranian Community

حکم تیر

0 49

دو شعر از علیرضا بهنام

(از مجموعه‌ی در دست انتشار “صدایم کن خضرا”)

 

حکم تیر

 

تمام این روزها بگذرند از من

ببرند مرا به خیابانی بلند

از زیر قارچ اتمی با آن مناره‌اش که می‌درد آسمان را

تا میدان مجسمه‌ای بی سر

بیاشوبم بلند خدایا بلند

 

چشم‌های تو همراه من است

همراه من است زیبایی جهان

 

لکنت گرفته‌ام از این همه زیبایی

لکنت گرفته‌ام از این همه رعنایی

لکنت گرفته‌ام

 

حکم تیر از روی مناره که می‌آید

چشم‌های تو همراه من است

حکم تیر از روی بام که می‌آید

چشم‌های تو همراه من است

 

بلند می‌شود صدایم اوج می‌گیرد با چشم‌های تو این وسط

جاری روی زمین و موج موج چشم‌های تو می‌آید تا امتداد این بلند

 

الله اکبر

حکم تیر می‌آید

 

این جهان قرار بود گل بشود جایی که انقلاب و آزادی به هم می‌رسند

این جهان قرار است گل بشود در امتداد زیبایی خجسته‌ی آن دو چشم

و چشم‌های دیگر که از روزگار زیبایی ازلی آزاد خرامیده‌اند

 

دوزخ به جا مانده از آن همه زیبایی

و می‌بینم

با پهلویی شکسته یک گل

با صورتی شکسته یک گل

با ابرویی شکسته یک گل

توقان رنگ از ترعه‌های بلند خیابان‌ها می‌گذرد الله اکبر

 

هان بنگرید

این چله هم می‌گذرد با پرچم عزا

و باریکه‌ای از نور

هنوز می‌تابد بر این بلند

اینجا خیابان من است

خیابان من است اینجا

 

و زیبایی جهان

همراه من است

 

 

جای گلوله بر پیشانی خضر

 

درد می‌كند جای گلوله بر پیشانی خضر

خضر سال

خیره به توهمی از آب

و این تماشاچیان همیشه

 

برف است

جسمیت آب‌ها كشیده می‌شود روی برهوت

برف است

گلوله سرازیر می‌شود

كوه سرازیر

و ریز ریز می‌بارد

تا سپیدی پوشاننده بر پیشانی این همه آسمانخراش كوتاه

كوتاه

 

خضر پس كوچه‌ها با گلویی دریده

نگاهی بریده

و جای گلوله است كه نوشیده از توهم آب

5/11/90

 

 


پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال