In touch with Diverse Iranian Community

خاطراتِ قارچیِ هدفمند

0 85

Balouch016همانطور که همۀ شما می‏دانید، خاطرات، انواع و اقسام دارد. بعضی از خاطرات سم دارند. بعضی‏ها دم دارند و برخی هم مقدار متنابهی شاخ و برگ دارند. یکی از آنها که همۀ اینها را دارد خاطراتِ قارچیِ هدفمند نامیده می‏شود  که در کشور ما بهترین نوع آن را حضرت آیت‏الله اکبر هاشمی رفسنجانی به نام خود ثبت کرده‏اند.

در مورد اینکه چرا ایشان توانسته است صاحب چنین خاطراتِ منحصر به فردی بشود بین دانشمندان اختلاف هست. بعضی‏ها معتقدند روابط خصوصی ایشان و حضرت امام باعث این توانایی شده اما برخی معتقدند نباید از استعداد ذاتی خود این شیخِ پسته‏ای غافل باشیم.

گروه اخیر می‏گویند اگر خود ایشان چنین استعدادی نداشتند ما با خاطراتی ساده مواجه می‏شدیم که حتی تاریخِ زپرتیِ خود نظام هم می‏توانست بر آن گواهی بدهد، یا حداکثر با خاطرات قارچی ساده‏ای روبه رو بودیم که دو سه تا از اصلاح طلبان می‏توانستند در مورد صحت آنها شهادت بدهند. به همین خاطر این نبوغِ هاشمی رفسنجانی است که او را صاحب نادرترین نوع خاطرات کرده است.

ماهیتِ این خاطرات به گونه‏ای است  که ناگهانی و یکهو در شرایطی خاص به ذهن ایشان خطور می‏کنند و باعث می‏شوند حضرتشان چیزهایی بفرمایند که قبلاً فرصت نکرده‏اند بفرمایند.

چگونگی عمل هم به این گونه است که  اول ایشان به یک جایی دور از بیت رهبری و پایتخت (مثلاً جایی مثل مقروض آباد) سفر می‏کنند و در آنجا در جلسه‏ای (مثلاً کنگرۀ بین‏المللی حجاجی که پروازشان کنسل شد) شرکت کرده و دست به سخنرانی می‏زنند. در همانجا بعد از اینکه هفت، هشت، ده تا  به نعل زدند یکی هم به صورت هدفمند به میخ می‏زنند و فی‏البداهه خاطراتی را که قبلاً در ذهنشان به صورت قارچ روییده تعریف می‏فرمایند.

بعد از آن، ماجرا، مسیر همیشگی خود را طی می‏کند. ابتدا چند نفر آن را در چند نشریه (یا چند نشریه آن را به چند نفر)  منعکس می‏کنند. بلافاصله تعدادی آن را با حرارت زیاد رد و برخی با حرارت بسیار بیشتر به تأیید آن می‏پردازند. خود حاج‏آقا در این مدت سعی می‏فرمایند آفتابی نشوند و یا اگر شدند آهسته بروند و بیایند و هیچ خبرنگاری را به حضور نپذیرند. یا اگر پذیرفتند در مقابل سئوالات فقط مبادرت به لبخند زدن بفرمایند.

آخرالامر اگر خاطرۀ تعریف شده به هدف خورد، ابتدا بی. بی. سی (با حفظ بی طرفی) و سپس خود ایشان (و یا بالعکس) آن را تأیید و برایش داستان تکمیلی یا تفسیری ارائه بدهند.

اگر به هدف نخورد که دیوار حاشا از همان ابتدای تاریخ بلند بوده و در طول تاریخ بلندتر هم شده و در هر رژیم به فراخور حال بر ارتفاع آن افزوده‏اند. ایشان هم می‏توانند یکی دو بند انگشت بر آن اضافه کنند.

برای روشن شدن موضوع، در زیر یکی از خاطرات قارچی هدفمند را به عنوان مثال از زبان خود ایشان حدس نویسی می‏کنم:

حضرت امام چند روز قبل از ارتحال تلفن زدند. گفتند همه را به بهانۀ خوابیدن بیرون کرده‏ام فوری خدمت من بیا. خب اوایلی بود که حضرت امام جام زهر را سرکشیده بودند. حال مبارکشان بالا و پایین زیاد داشت. من فوری عازم شدم. مادر مهدی پرسید:

– حاج آقا کجا می‏ری؟

گفتم عفت  بگیر بخواب بر می‏گردم.

خب به فراست فهمید که پیش حضرت امام میرم. گرفت خوابید.

مهدی و فاطی هم از همان ابتدا نخود هر آشی بودند. شروع کردند سرفه کردن. من گوشت تلخی کردم. اونها هم فهمیدن که سرفه بی سرفه، گرفتن خوابیدن.

من که پیش امام رسیدم فکر کردم خواب تشریف دارند اما بیدار تشریف داشتند. حرف‏هایی زدند که راجع به بنی صدر بود که در شرایط مناسب آنها را می‏گویم. بعد کمی هم در مورد نرمش قهرمانانه حرف زدند. اولین بار آنجا بود که ما با این اصطلاح آشنا شدیم حالا اگر بعضیها به نام خودشان چیزها را مدیریت می‏کنند مسئلۀ دیگری است. بینی و بین‏الله خیلی ایشان نگران مذاکرات هسته‏ای بودند. همیشه تأکید می‏فرمودند که «ماهیت محرمانه مذاکرات بین‏المللی» حفظ بشود و شعار مرگ بر آمریکا هم کمی تلطیف بشود. چیزی در مایه‏های «آمریکا بمیری الهی» منظور مبارکشان بود.

نگران اوضاع ایران هم بودند و گفتند توی هواپیما بیخودی گفتم هیچ احساسی ندارم. دارم. خیلی خوبش را هم دارم.

بعد کمی راجع به دوران طلایی خودشان حرف زدند و گفتند خدا کند کسی این دوران را  نقره‏ای فرض نکند. در مورد مسئلۀ غنی سازی و تحریم‏ها احاطۀ کامل داشتند و رهنمودهایی فرمودند و مفصل حرف زدیم. که در آینده و با توجه به سمت و سویی که مسائل بین‏المللی و داخلی به خود می‏گیرد من برای ملت بزرگ ایران روشن سازی خواهم کرد. قبل از بیرون آمدن من خنده فرمودند به نحوی که دندان‏های مبارکشان هویدا شد. فرمودند پیش پای شما این نعیمۀ ورپریده یک جک تعریف کرد من یاد آن جک افتادم.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال