In touch with Diverse Iranian Community

خامنه‌ای نمی‌داند با حصرشدگان چه کند!

کار مهم موسوی، رهنورد و کروبی عبور از حصار تنگرنظرانه اسلام سیاسی جمهوری اسلامی و نزدیک شدن به گفتمان آزادیخواهانه جنبش ملی است. مهمترین وجه تفاوت اصلاح طلبی سبزها با اصلاح طلبی پیش از حوادث ۸۸ نیز در همین نکته نهفته است. عبور از جایگاه پوزیسیون به موضع اپوزیسیون. 

خامنه ای مثل همه حاکمان زورگو، زبان زور را خیلی خوب می فهمد. او در پی هشت سال شعارهای مستانه رئیس جمهوری که به زور سرکوب بر مردم تحمیل کرده بود، وقتی سمبه فشارها و تحریم ها را پر زور دید و نسبت به بقای خود احساس خطر کرد، عقب نشست. او از همان دوره احمدی نژاد، پنهان از انظار ایرانیان مذاکره با آمریکا را آغاز کرد.

خامنه ای مثل بسیاری از هم تباران خود خفت در برابر قدرت های خارجی را بر عقب نشینی در برابر خواسته های به حق مردم خود ترجیح می دهد. چرا که برای دیکتاتور تنها بقای حکومت مهم است و دیگر هیچ. خامنه ای تفاهم و مصالحه با قدرت های خارجی را برای تسهیل در سرکوب داخلی می خواهد. حکومتی که نماینده اراده مردم خود و همراه و حامی آرزوهای آنان باشد معمولا نه کارش به تحریم های جهانی می رسد و نه هرگز از موضع ضعف و استیصال به چنین فشارهایی تسلیم می شود.

در سال ۸۸ هنوز خامنه ای با وجود همه آنچه با مردم ایران کرده بود، شاید بخت آن را داشت که با پذیرش رای مردم موقعیت خود را حفظ کند. اما او راه خیانت به آرای مردم و سرکوب خونین اعتراض مسالمت جویانه آنان را بر تسلیم به خواسته های شرافتمندانه شان ترجیح داد. او با به راه انداختن یکی از مفتضحانه ترین دادگاههای نمایشی تاریخ، حواله کردن مطالبات مردم به امثال قاضی سعید مرتضوی و محسنی اژه ای و حصر رهبران جنبش سبز، دستگاه قضایی زیر فرمان خود را به اوج بی اعتباری و بی مقداری رساند و نشان داد که در برابر وسوسه الهه ی بی وفای قدرت چقدر ضعیف است. از آن زمان به بعد علی خامنه ای و دست نشاندگان وی که دستی تا مرفق آلوده به خون جوانان وطن و جسمی از سرتابه پا فرو رفته در منجلاب فساد و دزدی ثروت های ملی مردم دارند، همه راههای مصالحه با ملت را مسدود و پل های پشت سر خود را خراب کردند. چنان که امروز، بقای دیکتاتوری خامنه ای فقط در گرو ادامه سرکوب مداوم مردم است.
پس از حوادث خرداد ۸۸، دیگر بر بسیاری از اصلاح طلبان و فعالان جنبش سبزاین واقعیت آشکار شد که بدون روی آوردن به سیاست ورزی جامعه محور یعنی بدون تلاش در جهت تقویت بنیه ی جامعه مدنی و سازماندهی جنبش اعتراضی علیه ولایت مطلقه تغییر رفتار حاکمیت غیرممکن است.

کار مهم موسوی، رهنورد و کروبی عبور از حصار تنگرنظرانه اسلام سیاسی جمهوری اسلامی و نزدیک شدن به گفتمان آزادیخواهانه جنبش ملی است. جنبش سبز، جنبش یک دسته مذهبی و یا یک طبقه و گروه خاص سیاسی نیست، بلکه جنبش همه ایرانیان از هر فکر و عقیده و لایه ای برای دستیابی به حق آزادی انتخاب و مشارکت در تعیین سرنوشت کشور است. اول این جنبش زاده شد و پس از آن در گام های بعد موسوی و کروبی با گوهره و مضمون آن همراه شدند. موسوی در آخرین بیانیه خود، و کروبی نیز در آخرین گفتارهای خود بر ضرورت گردن گذاشتن به رایی که مردم در یک انتخابات آزاد می دهند تاکید داشتند و بر آن بودند که نتیجه چنین انتخاباتی هرچه باشد باید بر آن گردن گذاشت. آنها به احتمال زیاد می دانستند که اگر مردم آزادی انتخاب داشته باشند برای همیشه به ولایت فقیه و حاکمیتی که اساس آن بر تبعیض دینی است نه خواهند گفت.

مهمترین وجه تفاوت اصلاح طلبی سبزها با اصلاح طلبی پیش از حوادث ۸۸ نیز در همین نکته نهفته است. عبور از جایگاه پوزیسیون به موضع اپوزیسیون. موسوی و کروبی و بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی نه فقط دریافتند که شرط هرگونه تحول در ایران آن است که از میان دو وجه سیاست ورزی جامعه محور و حکومت محور اولی را مبنای کار قرار دهند، بلکه بر اساس این درک تحلیلی، مواضع روشن و محکمی در جهت سازماندهی جنبش اعتراضی مسالمت آمیز (سیاست جامعه محور) و مرزبندی با توهماتی که اصلاحات در بالا را بدون تغییر موازنه قوا به سود مردم ممکن می دانست، اتخاذ کردند. و این همان گونه که اشاره کردم به مفهوم دگر دیسی از موقعیت پوزیسیونی به جایگاه اپوزیسیونی بود. بدینسان است که جنبش وفادار به گفتمان سبز بویژه آنچه در بیانیه های شماره 15، 16 و 17 موسوی آمده، با اصلاح طلبی حکومت محور در اساس متفاوت است. موسوی و کروبی در آخرین بیانیه ها و گفته های خود، در روزهای پیش از حصر، دیگر خامنه ای را خطاب قرار نمی دادند و او را به اجابت از خواسته های خود فرا نمی خواندند.

مخاطلبان آنان مردم و فعالان جنبش سبز بودند. مبنای سیاست ورزی آنان سازماندهی مردم و تقویت جامعه مدنی بود. این تحول در مواضع و خط مشی سیاسی رهبران جنبش سبز، نه فقط در گسترش و تعمیق جنبش ملی دموکراسی خواهی موثر بود، بلکه روند فرسایش و ریزش درونی جبهه استبداد را شتاب بخشید.

وفاداری موسوی، رهنورد و کروبی به این مواضع دلیل ادامه حصر رهبران جنبش سبز است. آنان در این پایداری خود، مردم و فعالان جنبش سبز را به ادامه سیاست جامعه محور فرا می خوانند. در سومین سالگرد حصر این سه “همراه” جنبش سبز بهترین راه بزرگداشت آنان پیگیری همین راه است.

اصلاح طلبی حکومتی ( حکومت محور) در ۳۵ ساله ی گذشته همواره مقهور هسته اصلی قدرت در جمهوری اسلامی شده و به حاشیه رفته است.

مهندس بازرگان و خاتمی هر دو در پیشبرد اصلاحات ناکام شدند، و اگر خود را به ۳۵ سال گذشته محدود نکنیم می توانیم ببینیم که در درازای ۱۳۰ سال گذشته نیز همه تلاشهای اصلاح طلبانه سیاست ورزی های حکومت محور در ایران شکست خورده اند. میرزا تقی خان فراهانی، فروغی، قوام السلطنه، مصدق و امینی همگی کم و بیش اصلاح طلبانی بودند که در پیشبرد پروژه اصلاحات ناکام ماندند. در این دوره طولانی، هسته اصلی قدرت های حاکم فقط در برابر جنبش های اعتراضی مردمی یعنی سیاستی که مبنای آن بسیج و تکیه به مردم بوده خود را مجبور به عقب نشینی دیده اند. که سه مورد برجسته آن پیروزی مشروطه خواهان بر محمد علیشاه، عقب نشینی شاه در ۳۰تیر ۱۳۳۱ و بالاخره پیروزی انقلاب بهمن است. از این نظر تکلیف و سرنوشت رئیس جمهوری که با تکیه بر بدنه اصلاح طلبان و سبزها به ریاست جمهوری رسید.، اما خود را اصلاح طلب هم نمی داند و تاکنون هیچ گامی بجز در حرف در مسیر توسعه سیاسی برنداشته، پیشاپیش معلوم است.

ماموریت دولت روحانی مصالحه ایران و غرب در مورد پروژه هسته ای و لغو تحریم های اقتصادی است. در این چارچوبه او از حمایت خامنه ای برخوردار است.

روحانی می داند که اگر در این زمینه موفقیتی کسب کند، حمایت بسیاری از مردم را نیز برای خود حفظ خواهد کرد. اما شرایط امروز ایران به گونه ای است که بدون فضای باز سیاسی و پدید آمدن نسبی آزادی های سیاسی، بهبود شرایط اقتصادی کشور از دست هیچ نابغه ای ساخته نیست!

اوضاع صنعتی و اقتصادی ایران از رهگذر فساد ساختاری و فراگیر حکومت دینی و دخالت های غیرکارشناسانه هسته اصلی قدرت و شخص رهبر بیش از آن ویران و نا به سامان شده که به این آسانی ها حتی در صورت برداشتن تحریم ها قابل علاج باشد. فساد ساختاری آنهم در شرایطی که هسته اصلی قدرت خود سرچشمه این فساد است، به دولتی کاملا متکی به مردم ونماینده اراده مردم نیاز دارد. دولتی که بتواند دست شبکه های مافیایی و غارتگر تنیده در اطراف بیت رهبری را از گلوگاههای اقتصادی کشور کوتاه کند و دستگاههای اطلاعاتی و قضایی نظام را در این زمینه با خود همراه سازد. دولت روحانی، متاسفانه از چنین توانایی و موقعیتی برخوردار نیست. به این اعتبار، دیریازود جمهوری اسلامی با برآمدهایی که از پیوند خواسته های اقتصادی تهیدستان و مطالبات آزادی خواهانه ملی ریشه می گیرند روبه رو خواهد شد.

مقاومت امروز رهبران جنبش سبز، برای آن زمان سرمایه ای حیاتی است.
در ادامه سه سال حبس خانگی رهبران جنبش سبز، این داستان امروز به یکی از معضلات حکومت مطلقه ولایت فقیه و شخص خامنه ای تبدیل شده است. چرا که هم ادامه حصر و هم آزادی بدون شرط و شروط آنان موقعیت خامنه ای را تضعیف می کند. شرط خلاصی خامنه ای از این مخمصه آن است که دست کم، این سه زندانی متعهد شوند که در صورت آزادی گوشه عافیت اختیار می کنند و از ابراز نظر در مسایل سیاسی خودداری می ورزند. روحانی نیز ظاهرا اصلاح کار خود را در همین موضع می داند. اما رهبران جنبش سبز که بر اهمیت سرمایه سیاسی خود آگاهند تا به امروز به همه این پیام ها پاسخ منفی داده اند.

بگذارید در پایان به این واقعیت اسف انگیز نیز اشاره کنم که هنوز برخی از فعالان جنبش سبز آن چنان که باید به مضمون گفتمان و مواضعی که موسوی و کروبی در بیانیه ها و گفته های آخرین خود پای بندی خویش را به آن اعلام کرده بودند، اعتقاد پیدا نکرده اند. برای نمونه خوانندگان را به مطالعه نامه ای که دیروز در وب سایت کلمه با تیتر “همه با هم امضاء کنیم” آمده است توجه می دهم و از آنها می پرسم متن این نامه چه قدر با تیتر “همه با هم امضاء کنیم” سازگاری دارد؟

علی کشتگر
[email protected]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال