In touch with Diverse Iranian Community

خرم سلطان به روایت ویل دورانت

0 33

مدرسه فمینیستی: «لوتر گفته بود: چنانکه به اطلاع می رسد بهترین نوع حکومت دنیوی را ترکها دارند.» ویل دورانت؛ تاریخ تمدن، جلد ششم، ص 846.

 

خرم خاتون: نام واقعی اش «آلکساندرا  آناستازیا لیسوفسکا » بوده است که به گفته ویل دورانت، اروپاییان او را «روکسلانه» می خواندند. آلکساندرا که از اسیران روسی بود پس از اسارت و هنگامی که به حرمسرای دربار عثمانی فرستاده می شود و به صف کنیزان «سلطان سلیمان قانونی» در می آید نام «خرم خاتون» بر او می نهند. خرم خاتون زنی دور اندیش و از زیبایی چهره و اندام، بهرۀ فراوان داشت. دارای ذهنی منظم و صاحب ذکاوتی فوق العاده بود. زیبایی، هوش سرشار، جسارت در ریسک پذیری، آینده نگری، و نشاط و سرزندگی اش دلایل قابل فهمی است که چرا سلطان سلیمان، به این کنیز روسی «تازه مسلمان»، آنگونه دل می بازد.

 

پیرو  وجاهت و خصایل کم نظیر این زن، و از این ها مهم تر علاقۀ سخاوتمندانه پادشاه به او،  مجموعاَ دلایلی است که وی می تواند نزدیک به چهل سال با اقتدار و درایت در دربار سلطان سلیمان قانونی، زندگی کند و با عبور معجزه آسا از چندین سوءقصد نافرجام که جانش را هدف گرفته بود سرانجام پسر خود «سلیم» را بر تخت پادشاهی بنشاند. ویل دورانت در ششمین جلد از پژوهش تاریخی و عظیم خود («تاریخ تمدن») می نویسد: «…در نخستین سالهای سلطنت سلیمان، معشوقۀ مورد توجهش کنیزی بود چرکسی، به نام «گلبهار» [که در سریال پر بینندۀ «حریم سلطان» او را با نام «ماهی دِوران» می شناسیم]، وی فرزندی برای سلیمان آورد که مصطفی نام گرفت… ولی در جریان عشقی دیگر، زنی به نام خرم سلطان، که از اسیران روسی بود دل سلطان را از چنگ کنیز چرکسی [ماهی دِبران] ربود و با زیبایی و نشاط و مکاری اش، آنچنان سلطان را مفتون خود ساخت که سلطان سلیمان بالاخره سر از پیروی قانون نیاکان متأخرش باز زد و خرم سلطان را به عقد رسمی خود در آورد ـ 1534 میلادی ـ و از داشتن دختران و پسرانی از آن زن، شادی ها کرد.»(فصل 31، ص 847). [1]

 

ازدواج رسمی سلطان سلیمان با خرم خاتون در حالی صورت گرفت که سلاطین عثمانی بخصوص در عصر زعامت پدر و جدّ «سلطان سلیمان قانونی»، هرگز با زنان خود، رسماَ ازدواج نمی کردند. امتناع از ازدواج رسمی، دلیلی تاریخی داشت که ویل دورانت علت آن را چنین توضیح می دهد: «سلطان سلیمان تا چهل سالگی ازدواج نکرد. از آن هنگام که همسر بایزید اول به اسارت امیرتیمور در آمد ـ وظاهراَ مورد تجاوز وی و تاتارهایش قرار گرفت ـ سلاطین عثمانی برای جلوگیری از وقوع مجدد یک چنین رسوایی، عهد کرده بودند که ازدواج رسمی نکنند و هیچ کس را به جز کنیزان، به بستر خود راه ندهند.» (همان، ص 840).

 

 نفوذ معنوی و اقتدار و دخالت خرم خاتون در دستگاه رهبری ترکیه عثمانی [2] در حالی صورت می گرفت که زنان حرمسرای سلطانی، از کمترین نفوذ و اقتداری بر سیاست های پادشاه، بی بهره بودند. ویل دورانت در همان جلد ششم  «تاریخ تمدن» می نویسد: «تمدن ترک، مانند یونان باستان، زنان را دور از زندگی اجتماعی و در پس پرده نگاه می داشت… در همان سرزمینی که تا چندی پیش مسیحیت بیزانسی روش تک‎‎گانی [تک همسری] را رسمی، اعلام داشته بود اینک روش چندگانی [چندهمسری] با استقرار تام ، حکومت می کرد و زنانِ همان آب و خاک که زمانی بر تخت امپراطوری قیصرها تکیه می زدند اکنون خود را در حرمسراها از دیده ها پنهان می داشتند.» (فصل 31، ص 839).

 

در این دوره از تاریخ امپراطوری ترکان عثمانی و عشق وافر و خالصانۀ سلطان سلیمان به کنیز تازه مسلمان ـ که خود حاکی از نگرش غیرمتعصبانۀ سلطان عثمانی و احتمالا برآمده از نوعی رواداری دینی بوده است ـ می باید به یک نکتۀ مهم نیز در این خصوص اشاره شود که خود ویل دورانت با نگاه منصفانه اش، آن را به روشنی توضیح داده است:

«از لحاظ رواداری دینی، سلطان سلیمان دلاورتر و جوانمردتر از اقران مسیحی خود بود. [سلاطین مسیحی] وحدت دینی را لازمۀ قدرت ملی خود می شمردند حال آن که سلطان سلیمان، مسیحیان و یهودیان را در آداب و ایمان دینی خود آزاد می گذارد… به طور کلی در دورۀ سلاطین عثمانی، مسیحیان و یهودیان از آزادی دینی، سهم بزرگی داشتند… در مملکت اسلامی عثمانی، دستگاه تفتیش عقاید وجود نداشت… کاردینال پُل می نویسد: "ترکها عقیدۀ دینی خود را بر دیگران تحمیل نمی کنند. اگر کسی به اعتقادات دینی ایشان اعتراض نکند می تواند هر ایمان دیگری را که بخواهد در میان شان تبلیغ کند و کسی مزاحم او نمی شود"…. سلطان سلیمان در روزهای جمعه هنگام عبورش به قصد مسجد، با فرود آوردن سر به عموم مردم ـ از مسیحی، یهودی، و مسلمان ـ سلام می داد و سپس در مسجد به مدت دو ساعت به نماز و دعا مشغول می ماند… کشورهایی که به زیر استیلای اسلام در آمدند ـ چون رودس، یونان، و کشورهای حوزۀ بالکان ـ وضع نوین خود را بر موقعیت پیشینشان در دوران حکومت شهسواران یا فرمانروایان امپراطوری روم شرقی و یا ونیزی ها ترجیح می دادند؛ و حتی مجارستان اوضاع خود را در دورۀ تسلط سلطان سلیمان قانونی بهتر از هنگام فرمانروایی خاندان هاپسبورگ، می یافت.» (همان، ص 835، 837 و 846)؛

 

 

 

از نکات قابل توجه در رفتار سلطان سلیمان، باور و پایبندی او به قوانینی که دولت عالی عثمانی وضع کرده بود و می باید در سراسر مملکت به احرا در آید، بوده است.[3] ویل دورانت سپس می نویسد: «در نظر ما چنین می نماید که سلطان مسلمان می بایست از این که نزدیکانش پیرو دین دیگری باشند بترسد، بخصوص این که امکان داشت مانند اسکندر بیگ، روزی به ایمان پدرشان بر گردند. ولی برعکس، سلطان سلیمان این گونه افراد را به خدمت می گزید.» (همان، ص 836).  در جای دیگری از مطالب مربوط به حکومت سلطان سلیمان قانونی، ویل دورانت نقدهایی به روش حکمروایی او و پیشینان وی مطرح می کند اما بلافاصله می افزاید که: «در قبال عیب هایی که بر اتوکراسی [سلطنت فردی] سلیمان بر شمردیم باید اعتراف کنیم که در حکومت عثمانی، غیرمستقیم، یک نوع دموکراسی امروزی نیز وجود داشت بدین معنی که راه رسیدن به هر مقام و مرتبتی ـ به جز سلطنت ـ در مقابل عموم مسلمانان از هر قوم و طایفه ای، و حتی برای کلیه مسیحیان که به دین اسلام در می آمدند باز بود.»(ص 839). [4]

 

با استناد به چنین پس زمینه ای است که عشق خالصانۀ سلطان عثمانی به خرم سلطان، باور پذیر می شود. ولیکن با وجود عشق بی همتای سلیمان به خرم خانون، دو خطر عمده ، هست و نیست خرم سلطان را به طور مداوم تهدید می کرد: دشمنی «ابراهیم پاشا» که او نیز از اسیران یونانی بود که به مقام صدارت عظما رسیده بود؛ و خطر دوم: احتمال مرگ دلخراش فرزندان ذکور خرم سلطان!  زیرا طبق قوانین دولت عالی عثمانی، پسر ارشد پادشاه ـ که به طور طبیعی وارث سلطنت است ـ حق دارد و باید که برادران خود را برای جلوگیری از رقابت بر سر تاج و تخت، سر به نیست کند. در مورد «رویه مرسوم برادر کشی» در میان خاندان های سلطنتی که به قانون تبدیل شده بود ویل دورانت پس از شرح ماجرای غم انگیز قتل ابراهیم پاشا به دست سلطان سلیمان، می نویسد: «…وحشیانه تر از این، قانون برادر کشی در میان شاهان عثمانی بود. سلطان محمد فاتح در قانون‎‎نامۀ خود، رعایت این قانون را صراحتاَ چنین بیان می کند: "اکثر قانونگذاران اعلام داشته اند که هر یک از فرزندان نامی من که به سلطنت برسد حق خواهد داشت که برادرانش را اعدام کند تا صلح جهان را بر قرار نگاه دارد؛ بر آنهاست که طبق این دستور عمل کنند." بدین ترتیب سلطان عثمانی در کمال خونسردی همۀ فرزندان خود ـ به جز ارشد آنها را ـ به امضای خود محکوم به مرگ می کرد.»(ص 839).

 

در چنین شرایطی طبعاَ خرم سلطان مادر شش فرزند (پنج پسر و یک دختر)، بر سر دو راهی غم بار سرنوشت، که مردان مقتدر جامعه برای او و  پسرانش رقم زده بودند، قرار می گیرد: یا شاهد و ناظر اعدام دلخراش جگرگوشه هایش به دست مصطفی ـ که میراث دار تاج سلطنت است ـ خواهد بود، یا برای جلوگیری از مرگ پسران خود، می بایست نقشه ای برای مصطفی، طراحی کند. به گفته ویل دورانت، خرم سلطان، راه دوم را بر می گزیند و برنامه ای برای از سر راه برداشتن مصطفی را در ذهن می پروراند: «…اما چون سلطان سلیمان به پیری نزدیک شد و منظرۀ به تخت رسیدن مصطفی [فرزند  ماهی دِوران] از دور نمایان شد خرم خاتون از سرنوشت شوم پسرانش [سلیم و …] که ممکن بود بر طبق قانون جاری عثمانی، به دست نابرادری تاجدار خود به هلاکت برسند سخت به وحشت افتاد. خرم خاتون توانست دخترش را به عقد «رستم پاشا» که در سال 1544 میلادی صدر اعظم عثمانی شد، در آورد؛ و بعد با افسون هایی که به گوش وی خواند رستم پاشا را نیز در وحشت از به سلطنت رسیدن مصطفی، با خود سهیم و شریک کرد.

 

در این اوان مصطفی به حکومت دیار بکر منصوب شده و ضمن انجام دادن مأموریت هایی، خود را به دلاوری و درایت ممتاز ساخته بود. خرم سلطان قوای خود را برای نابودساختن وی به کار انداخت و به گوش سلیمان خواند که مصطفی در پی آن است که دل عامۀ مردم را به دست آورد و با پشتیبانی آنان تاج سلطنت را از چنگ او برباید. رستم پاشا نیز شاهزادۀ جوان را به دسته بندیهای مخفیانه با ینی چریها متهم کرد. سلطان سلیمان پنجاه و نه ساله که بر اثر تکرار این تلقینات به ستوه آمده بود مردد ماند ولی سرانجام باور کرد. وی شخصاَ به شهر اریلی رفت و مصطفی را به خیمه خود احضار کرد و هنوز از گرد راه نرسیده فرمان کشتنش را داد (1553 میلادی)… پس از آن پسر خرم سلطان به نام سلیم، شاهزادۀ وارث تاج و تخت تعیین شد.» (ص 847).

 

پس از مرگ مصطفی و خاتمه این تهدید دیرینه که سالیان سال، روح و روان خرم سلطان را از درون ساییده بود و بعد از آن که پسر کوچکترش «سلیم» وارث کیان پادشاهی شد، سرانجام در سال 1558 میلادی «آن زن با رضای خاطر چشم از این دنیا پوشید.» (همان، ص 847).

 

پانوشت:  

[1] : خرم خاتون برای سلطان شش فرزند به دنیا آورد: مهرماه، سلیم، بایزید، عبدالله، جهانگیر، و محمد. با زیر پا گذاشتن عادات و رسومات پیشین، خرم در نهایت از بردگی خارج شد و به بنده‌ای آزاد و همسر نکاحی سلطان بدل شد. بدین ترتیب سلیمان قانونی، اولین سلطان امپراتوری عثمانی پس از اورخان غازی شد که همسری رسمی اختیار می‌کرد. با این ازدواج، موقعیت خرم سلطان در کاخ افزایش یافت و در نهایت با اعمال نفوذ، پسرش سلیم را بر تخت حکومت نشاند. (نقل از ویکیپدیا).

 

[2] : خرم خاتون به عنوان مشاور سلطان سلیمان در امور کشوری عمل می‌نمود و احتمالاً بر امور خارجی و سیاست‌های بین‌المللی امپراتوری عثمانی نیز اعمال نفوذ می‌کرد. دو نامه‌ای که خرم به   سیگیسموند دوم اوگوستوس، پادشاه لهستان نوشته بود، هم‌اکنون نیز موجودند و در طول حیات او، روابط امپراتوری عثمانی با دولت لهستان صلح‌آمیز بود. برخی از مورخین اعتقاد دارند که خرم سلطان با استفاده از قدرت سلطان سلیمان، حمله‌های مکرر تاتارهای کریمه به زادگاهش که برای گرفتن برده انجام می‌گرفت را کنترل کرده بود. (نقل از ویکیپدیا)؛ در خصوص تأثیر و نفوذ خرم سلطان در امور سیاسی، دکتر محمد تقی امامی در پژوهش خود می نویسد: خرم خاتون در نقش سوگلی سلطان، در کارهای سیاسی و دیپلماتیک، کمک سلیمان قانونی بود. به طوری که در پناهنده شدن دو شاهزاده ـ برهان عالی از شیروان شاهان، و القاص میرزا پسر شاه اسماعیل صفوی از ایران، برای دریافت کمک نظامی به منظور تصاحب تاج و تخت، خرم سلطان در نقش مادر ، به این دو شاهزادۀ پناهنده، محبت نمود. (نقش سیاسی خرم سلطان در دربار عثمانی، دکتر محمد تقی امامی. به نقل از پارسا دوست 1381). در کنار دخالت‌های سیاسی‌اش، خرم‌سلطان در انجام امور خیریه نیز دستی داشت و احتمالاً ایفای این نقش را به تقلید از زبیده همسر هارون الرشید انجام می‌داد. ساختن مسجد، دو مدرسهٔ قرآنی، فواره، و بیمارستان زنان در نزدیکی بازار برده‌فروشی قسطنطنیه از جمله اقدامات خیریهٔ او به حساب می‌آیند. او دستور داد تا در نزدیکی مسجد ایاصوفیه، حمامی بنا کنند تا عبادت‌کنندگان بتوانند از آن استفاده کنند؛ حمامی که امروزه حمام خاصگی خرم سلطان نام دارد. در سال ۱۵۵۲ در بیت المقدس امارت خاصگی سلطان را بنا کرد تا در میان فقرا و نیازمندان غذای رایگان توزیع کند. همچنین برخی از کارهای قلاب‌دوزی او (یا حداقل قلاب‌دوزی‌های که به سرپرستی او انجام گرفته بود) تاکنون باقی مانده‌اند؛ از جمله قلاب‌دوزی‌هایی که در سال ۱۵۴۷ و ۱۵۴۹ به ترتیب به شاه طهماسب و سیگیسموند دوم اوگوستوس اهدا شد.(ویکیپدیا).

 

[3] : «در دوران سلطنت محمد فاتح و سلطان سلیمان قانونی، قانون‎‎نامۀ رسمی دولت عثمانی مدون می شود… مغرب‎‎زمین بود که سلیمان را «باشکوه» لقب داد. اما مردم خودش، او را «قانونی» می خواندند زیرا در تدوین قوانین کشور عثمانی سهم بزرگی داشت»(تاریخ تمدن، ویل دورانت، جلد ششم، ص 834 و 845)

[4] : «سلیمان قانونی، درایت و روشن‎‎بینی خود را با انتخاب صدراعظم هایش که به موفقیتش کمک شایان کردند به اثبات رساند. «ابراهیم پاشا» صدر اعظم او در اصل مردی یونانی بود که به دست دریازنان مسلمان اسیر و به عنوان برده ای لایق و قابل تربیت، تقدیم سلطان شده بود… سلطان سلیمان همواره با او بر سر یک سفره غذا می خورد و از مصاحبتش، مهارتش در نواختن موسیقی، تبحرش در زبانها و ادبیات، و آگاهیش در امور جهان، لذت وافر می برد. روزی سلیمان چنین اعلام داشت: "هرچه ابراهیم پاشا بگوید باید به مثابه سخنان خارج شده از دهان گهربار خود من تلقی شود". یکی از دوستی های بزرگ تاریخی، شاید به شیوه و سنت یونان باستان، دوستی میان سلطان سلیمان و ابراهیم پاشا بوده است»( تاریخ تمدن، ویل دورانت، جلد ششم،، ص 838).

[مدرسه فمینستی]

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال