ادبیات داستان و رمان

داستان نوار بهداشتی

داستان پستان

نزدیک به جلسه امتحان، معلم دانش آموزان را به سکوت و تمرکز هر چه بیشتر فرا می خواند. عطری در پشت نیمکت مستاصل ایستاده بود و مطالعه می کرد. معلم با ابروی باریک دراز شده تا انتهای چشم از او خواست تا بنشیند. طلایه کنار دستی او بود و با چشم دلسوزی به او نگاه می کرد. عطری نزد معلم رفت، او اجازه بیرون رفتن نداد سپس پس از چانه زدن دقایقی بعد بیرون رفت. معلم پرورشی از پشت اتاق شیشه ای دست به بینی می برد و روی صندلی یله داده بود. عطری خود را به ندیدن زد. وقتی در می زد خانم جوادی گفت صبر ورقه ها را مرتب می کنم. عطری که می دانست او در حال تر و تمیز کردن صورت و اطراف بینی خود است با حال نگرانی که داشت لبخندی بر لبش آمد. در دمدمه ی ورود خانم جوادی سر پایین گفت: بفرما. عطری از او نواربهداشتی خواست. تنها خاصیت معلم پرورشی همین بود و بیشتر اوقات در راهروها پرسه می زد. هنگام کلاس هایش نیز از ترساندن شاگردان نسبت به جنس مخالف سخنرانی می کرد سپس با چندین داستان از دخترانی که توسط پسران ربوده شده، مورد تجاوز قرار گرفته و سپس باردار شده اند حرف خود را به پایان می رساند. خانم جوادی گفت: ندارم. دیگر نمی آورند. عطری گفت: شما هر ماه برای بهداشت و امکانات از ما بودجه می گیرید. باید از ما حمایت کنید به آنها بگویید تا سهم بهداشت را بدهند. خانم جوادی گفت: می گویند کفاف نمی دهد خیلی ناچیز است. عطری گفت: بپرسید چکارش می کنند کفاف نمی دهد دنباله اش را بگیرید. با شلوار خیس چطور روی صندلی جلسه بنشینم؟ خانم جوادی ابتدا او را برای اینکه تمیز نبوده سرزنش کرد سپس به او تذکر داد بار دیگر از خانه با خود بیاورد و این بار از دانش آموزان دیگر بگیرد. عطری در حالیکه که از درد لخ لخ راه می رفت و نزدیک می آمد، روز دوم و شدید بودن خون ریزی را اطلاع داد سپس گفت این اتفاق برای همه می افتد نمی شود پیش بینی کرد خون صفت نیست که تمیز و کثیف نامش دهم، ضمن اینکه دیدم دست توی دماغت کردی خانم ِتمیز. نگاه خانم جوادی مات شد. صدای زنگ تفریح به عطری روحیه داد و از اتاق بیرون رفت. وقتی از تمام همکلاسی ها که یا نواربهداشتی داشتند و نمی دادند یا نداشتند، ناامید شد از در پشتی سراغ مقطع متوسطه رفت. او با تفاوت رنگ یونیفرم در چشم ها می زد ناظم مچ او را از پشت قاپید و علت را جویا شد پس از تفتیش کلامی او را آزاد گذاشت. عطری با خود گفت: لعنتی ها. لعنتی ها لعنتی ها. بعضی از دختران دبیرستانی به درخواست او می خندیدند و سهل انگارانه رد می شدند اما در آن میان یکی انسانیت را شناخته بود او را به کلاس خود برد و مشما را تحویلش داد. وقتی خارج می شد دخترانی که می دانستند او پی چه به آن قسمت مدرسه آمده است به او گفتند: ساقی ات پیدا شد؟ عطری رو برگرداند ولی پاسخی نداد. صدای زنگ ها با هم یکی شد. با سرعت کار را در دستشویی تمام کرد و وارد کلاس شد. معلم با صدای بلند گفت: با شلوار کثیفت می خواهی روی صندلی جلسه امتحان بنشینی؟ عطری گفت: بر عکس کردم خانم. همکلاسی ها دلشان راحت شد او را همدرد خود می دانستند ولی عطری هنگامی که صورت کسانی که نواربهداشتی داشتند و به او ندادند را به خاطر می آورد از همه آنها متنفر می‌شد.

***

سر صف ناظم میکروفون را از دهان دور کرد و شروع به سخنرانی صبحگاه با صدای زیر نمود. از بهداشت شروع کرد و بدون آنکه چادر از سر خود بردارد تنها چشم و بینی اش مشخص بود گفت: می دانید کسانی که آشغال ها را بیرون می برند کلاس و نیمکت ها را تمیز می کنند مرد هستند؟ من که نباید هر روز متذکر بشوم. شما معلم مرد دارید اینجا یک اجتماع است، نگهبان مرد دارید وقتی آرام صحبت می کنم شما خاموش باشید. از این پس هر کس هنگام عادت ماهانه نیمکتش خونی بشود، لک بیافتد باید با اجازه کتبی و تعهد مادر در کلاس های بعد حاضر شود ضمن اینکه انضباط او نیز کم خواهد شد. طلایه با انگشت اجازه از میانه صف ها گفت: خانم ناظم ما سالهای ابتدایی هستیم نامنظمی در قاعدگی طبیعی است و از پیش نشانه ندارد. ناظم چادر به دندان گرفت و گفت: خاموش باش دختر. پس از اجرای نیایش صبحگاه دانش آموز از کسی که قرار داشت مقاله ای بخواند دعوت کرد تا به روی سن بیاید او عطری بود و کاغذ لوله شده ای در دست داشت. صف های کناری به او طعنه هایشان را روان کردند و لقب متملق سال را دادند. سکوت عطری آنها را خشن تر می ساخت. مثل اینکه دیروز همه مدرسه از جستجوی او به دنبال نواربهداشتی خبر داشتند و می گفتند خانم پرورشی تو را خرید و عزیز دردانه ی ناظم و معلم ها شده ای. ناظم بالای پله بدون چادر کنار تریبون ایستاده بود چون حرف زدن در مورد مسائل زنانه برایش خجالت آور بود در آن مواقع با چادر و پوشیده حاضر می شد. عطری معلم ها را می دید که پشت شیشه مشغول صبحانه خوردن هستند. وقتی پشت تریبون قرار گرفت، ورق را گشود نوار بهداشتی که از پیش چسبش را باز کرده و بر عکس گذاشته بود تا به ورق نچسبد را بیرون آورد و افقی با یک ضرب روی دهان ناظم چسباند سپس مچ دست هایش را گرفت و اجازه از خود دفاع کردن به او نداد. ناظم را به سینه ی دیوار کوبید. عطری گفت: من بودجه ی بهداشت می دهم که معلم پرورشی تو بگوید نواربهداشتی ندارم؟ ماهانه از خرید تغذیه در بوفه می زنم تا امثال تو از انضباطم نزنند و هزینه بهداشت مدرسه را بدهم؟ معلم ها با دهان پر یکی یکی بیرون آمدند. یکی از آنها خود را وارد درگیری کرد تا سواشان کند. ناظم نوار بهداشتی را که چون چسب بر دهانش مهر و موم گشته بود به ضرب کند و مچاله کرد. عطری همچنان با دستی که در دست معلم ها قفل بود حرف می زد به خانم جوادی گفت: آن دستمالی که دیروز ان دماغت را گرفتی از خرید نوار بهداشتی من زده ای از پشت شیشه دیدم چطور دست پاچه شدی وقتی در زدم خانم ِ تمیز. صدای کف زدن دانش آموزان سر صف به حمایت از عطری بلند شد مدرسه از خواب صبحگاه بیدار شده بود، نگهبان می خندید. صدای عطری دور و دورتر شد او را به اتاق معلمان بردند. پس از آن تا چند روز کسی عطری را ندید. او به یک ماه شستن سرویس های بهداشتی و پرداختن هزینه ای به دلیل توهین به ناظم و معلمان  تنبیه شد و هنگامی که دوره ی مجازاتش تمام گشت با نگاه سنگین حاضران سر کلاس حاضر شد.

Related posts

لبخند

شهرگان

برگزیدۀ ادبیات فارسی و باقیِ قضایا

منیر طه

چند شعر از سینا (محمود) سنجری

سینا (محمود) سنجری

اظهار نظر