In touch with Diverse Iranian Community

درخت تنومند مرگ

0 26
روزبه گیلاسیان
 پس به پیش رفتیم ، زنبوری از فرط شرارت و حتی مولکول های آب با آن لطافت لجوج که ریختشان از پشت لیوان به زمین می ماسید ؛ نفهمیدند وگرنه رودخانه مسیر نداشت ، نشانی نداشت و کرخت تر از آنی بود که بود. پشت برگ را سنجاق زدیم به گوشت و حتی دوختیم ، در حالیکه می سوختیم و دندانه های میوه ها با لبها در تماس بود و گونی ها همه از نون خشک کپک زده و سبز بود.
 
مثل جنازه ای که راه می رود و زمین می خورد ؛ مثل بغل کردن ملحفه های صبح که نقش تو را بازی می کنند ؛ وسوسه می شوم که ببوسمت و زنبور شوم که نیشت بزنم و بمیرم. لبم نصیحتت می کند که نرو اما تو می روی مثل جنازه ای که راهش را گم کرده است و رودخانه ای که مسیر نمی شناسد.
 
بعضی ها که به ما نزدیک تر بودند از ما گفتند و بعضی که دورتر بودند از ما شنیدند و ما که مساوی خود بودیم دیدیم که چگونه چنگال هایشان را تیز می کنند که رشته های موهایمان را شانه زنند و سکسکه های مان را بر طرف نمایند. بویش که در آید شب می شود و زمین در استوای خویش یخ می کند. اینها از نشانه های ظهور نیست عکس ما در گورهای دسته جمعی دیری است ظاهر شده است.
 
من معتدل ترم تو خشکی ، من سرد تر تو گرمایی . زن نبودم که بشود به من داخل شوی یا پرده ای که بتوانی کنارش زنی ، کمی وحشت بودم و بیش تر . چرتی که پاره شد یا . پایی که رد شد و . من دیدی ، تو ندیدم. ورقی برگشت اما نامی رو نشد . مرحله ای از مراحل تکامل بود یا فرودی به گودال وحشتی که وصفش جریمه داشت که دادم در آمد.
 
منقاری متلاشی از بوسی نابهنگامم و دیگر نوشابه نمی خورم. شامی با کسی ، یا کمی تلفنی گریستن ، یا با موهای بافته خود جنگیدن ، حتی دیگر به نوار بهداشتی نیازم نیست و دیگر سرما نخواهم خورد ، سردتر از آنم که تب کنم و راحتم بگذارید را دیگر نخواهم گفت و تنهایم بگذارید را دیگر نخواهید شنید و از لباس هایم آنقدر فاصله خواهم گرفت که دیگر بوی تنم باقی مانده حاصل ضرب کبریت باشد و مسکن های فراوانی که مشت می شود و به دهان زندگی می کوبد نقشی در مردن من ندارند.
 
ردی از من به جا مانده است. مرددی که این رد من است یا شیار تیغ گاو آهن است بر زمینی بایر. من همین عبارتم به همین سادگی که فراموش می شوم. من همین نسکافه ی عیادتم ، هوشیاری در بی هوشی خود مرده یا بی هوشی در هوشیاری خود زنده . زننده ام ، زنده ام ، مرده ای بس بسیار مرده. پس از من مرگ زنجیره ای نمی شود من آخرین حلقه ام. حلقه ای که از انگشت سُریده و گم می شود . حلقه ای که دور گردن چنبره می زند و نشت می کند مثل گاز و پخش می شود مثل عطر و جلو می آید مثل مرگ و بغل می گیرد مثل تو و فشار می دهد مثل درد و می ترکد مثل توپ و می ریزد مثل مولکول های آب. از من همین دو سند باقی است : باغی برای دوستانم و باقی همه برای تو.
 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال