In touch with Diverse Iranian Community

دوست من

0 39

صمیمی‌ترین دوست من یك جلاد است. من همیشه او را به خاطر خواهم داشت، حتی هنگامی‌كه او را بكشم، باز به او و مهربانی‌هایش فكر خواهم كرد. برای خود او هم قابل توجّه است كه كسی دوستش بدارد، آخر همه از او می‌ترسند، حتی همسر و بچه‌هایش. در واقع دوست من از همه‌جانب تحت فشار است. او تنها می‌تواند امیدوار باشد مردمی كه وی را در طول راه خانه تا محل كار و بالعكس می‌بینند، نسبت به او مهربانی نشان دهند و یا لااقل بی‌تفاوت باشند.

شاید فكر كنید دوست من، خود از كاری كه دارد متنفر است، اما اصلاً اینطور نیست، او كارش را بسیار دوست دارد و حتی از آن لذت هم می‌برد، اما مطمئنم كه این لذت، لذتی روانی نیست، بلكه لذتی است كه مثلاً ما از پیشرفت‌مان در اموری كه به آنها علاقه داریم، حس می‌كنیم، نه چیزی دیگر.

یك‌بار دوستم سعی كرد خاطره‌ای را برایم تعریف كند، اما نتوانست، زیرا هر بار كه شروع می‌كرد جمله‌اش را بگوید، به چشمانم نگاه می‌كرد و نمی‌دانم در آنها چه می‌دید كه منصرف می‌شد. بالاخره وقتی كه اشتیاق مرا دید، گفت:

نمی‌توانم خاطره را برایت تعریف كنم، اما فقط مثالی می‌زنم تا ماجرا را حدس بزنی: تصور كن كه مثلاً دختربچه‌ای دستش را در یك شیشه مربای توت‌فرنگی یا آلبالو ـ فرقی نمی‌كند فقط سرخ‌رنگ باشد تا خون را تداعی كند ـ فروببرد و بعد وقتی كه با اشتیاق دستش را بیرون می‌آورد تا آن را بلیسد، ناگهان متوجه شود كه از مچ به پایین قطع شده است، بی‌آنكه حتی كوچكترین دردی حس كرده باشد.

مكثی كرد و لیوانش را بالا برد و جرعه‌ای نوشید و بعد ادامه داد: من تنها آرزویم این بود كه بتوانم راهی پیدا كنم كه انسان‌ها را بدون درد بكشم و اصلاً به‌خاطر همین هم این شغل را انتخاب كردم و راستش را بخواهی فكر می‌كنم به آرزویم رسیده‌ام، چون چند روز پیش یكی از قسمت‌های بدن را كه می‌توان از آن طریق انسان‌ها را بدون درد كشت، پیدا كرده‌ام.

بعد خندید و ادامه داد: «جالب است نه؟ قانون فكر می‌كند می‌تواند انسان‌ها را ادب كند و با درد بكشدشان، اما نمی‌داند كه من راهی پیدا كرده‌ام تا نتواند نقشه‌ كثیفش را اجرا كند، اینطور نیست؟»

پاسخی ندادم، چون در این فكر بودم كه او را به طریقی تا پایان همان شب بكشم.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال