In touch with Diverse Iranian Community

دوشعراز: رفیق صابر(شاعرمعاصرکورد)

0 62

ترجمه از: خالد بایزیدی(دلیر)

تقدیم به مبارزانی که بر چوبه‌های دارسبزند

 «دیارم»

دیارم

صدها سال است خون می کارد

پیراهن آتش به تن نوه‌هایش می‌کند

پنجه‌هایش را

به خون عزیزانش آراسته است

عزیزم مویه مکن!

ها… این نمایشگاه خون است

بیا خون دلدارت را بشناس…

اینهایند شهیدانت…

با سربلندی سر از مزارشان برون آورده‌اند

بیا دلدار گمشده‌ات را بجوی

عزیزم مویه مکن…!

ها… بکش مرا و قطره قطره خونم را بیاشام

اما مویه مکن

مگر نمی‌دانی دلدارت

رهگذر جاده آفتاب است

زلف صبح و رعد را شانه می‌کند

آغوشش را به روی کشتی و ترانه وافق سرخ

گشوده است

مویه مکن!

مگر نمی‌دانی سرزمینم پیراهن آتش را

به تن عزیزان می کند

و پنجه‌هایش را به خون نوه‌هایش

آراسته است …

آی سرزمینم!

در زیرسایه شمشیر برطناب دار خواب می بینم

خواب می‌بینم

خواب می‌بینم

«ماتم ومه»

این مه است

که دامنه‌های کوه را تنیده

بلندی‌هارا پوشانده

یا آه خلقم‌ام؟

ای لانه شیرینی رنج و حسرت آواره‌ها

امشب دروازه دلت را به رویم مبند

من نیزچون تو

پنجره‌ای برابر باران و آفتاب می گشایم

من نیز چون تو سفر می کنم

به درون چشمان شاهین!

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال