In touch with Diverse Iranian Community

دو شعر از آزیتا قهرمان

0 24

دو شعر از کتاب «شبیه خوانی» سروده‌ی آزیتا قهرمان

 

در ستایش نامادری

 

آی سونا خانیم!

در بن بست لاله ها دهان تو تیمارستانی قشنگ بود

پلنگ را از رو بستی و ماه را نوشتم

 پستان همین شیپوریِ سفید باغچه باشد و شیرم حلال

 گفتم : قبول

جَنبل یادم رفت بی جادو

جای دوا یوسف به خوردم داد از پیرهن پرچم برید

افسوس! نمک گیرِ یاقوت گوشواره ها شدم

کتاب مارکس پاره شد

اذان به روی آب بسته بود

بولبل خوانندگی کرد

بیا بیا گارمان بزنیم بی عروسی؛ حمام عمومی برویم بی لنگ

فرخ لقا بکشیم دور اتاق

 آرشین مالالان با تخم مرغ و دوقاشق ژان لوک گدار

مثل یوری گاگارین از راه رفتن روی سطح ماه می‌ترسم

بیا بیا سیگار علف بپیچیم

برویم کلاب گِی ها جیم را پیدا کنیم

 از راسته پیگال چتری آبی بدزدیم

دست‌هایم را دیگر نمی‌دهم؛ تنبیه شان کنی

لج کرده ام با هارا گتدین و هارداسن  بالام!

خوشه هایت خشم داشت !

شوخی هایم شاخ درآورد

لبه هایت لیز بود سرخوردیم

مُردم برای لهجه ی پالتوی مشکی و کلاه خز

روسیه با تو شهر گرمی بود در سمت استوا

من از توی آنجایت بیرون نیامدم

زبانت مرا از پرورشگاه قرضی گرفت

یونست به خط میخی نوشت

آی سونا خانیم!

بیا بیا ! روی گوش هایت کمی عقاب بخندم

درخت توت را نزدیکتر بکش

اردیبهشت است

باید بالاتراز تب ؛ دیوانگی کنیم

Azita Ghahreman

شبیه‌خوانی اصفهان

 

آهوی زرد ِلاغر؛ لای سروها نشسته حالا

سنگ جم نمی‌خورد

آهو که می‌پرید با ساق پرپری

از سینه‌ی زلیخا بیرون و بی هوا

چشم‌هایش دو دو

می‌زد  آب و پیاله را چپ می‌کرد

نه، این همان آهو نیست که

شاخ ِکجش به گل‌بته‌های دور قاب می گرفت

تو هم نیستی همان که

چاقو برید شستش را

نارنج را به حروف زرکوب می نوشت

یوسفش تحریر اصفهان بود

راهش به قصدِ ماهی دوباره دریا

نه هیچ کدام

نه رود ِخشکیده در ساعتِ شنی

نه بلبل خواب رفته گوشه‌ی ترنج

منظره‌ی دنیا روی پل سرته ست

غروب؛ دستخطِ عاشق ِقدیمی

پشتِ کارت پستال ِبنجلِ دو زاری

با چشمی که دیگر هیچ خطی را

قشنگ و به دل نمی‌خوانَد .

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال