In touch with Diverse Iranian Community

دو شعر از حامد بشارتی

0 72
دو شعر از حامد بشارتی
حامد بشارتی

۱

ارتفاع

 

ارتفاع

همه چيز را کوچک می کند

جز چيزهايی که با خودم بالا آورده‌ام:

کابل، فلاکس چای، متر  و  سيگار

ارتفاع

همه چيز را به هم نزديک می‌کند

جز چيزهايي که با خودم بالا آورده ام:

فاصله‌ی بين مفصل ها

 مرگ از فراموشی

و تو را از همه‌ی روياها

اسکلت‌های اين برج می‌دانند

وقتی تير آهنی را جوش می دهم

وقتی الکترود گير می کند

بايد همه چيز در تعال باشد

بايد به چيزی برسم که سنگينی اشيا را در شش  سوی من تقسيم کند

و باور کنم که اين جاده از رفتن کوتاه آمده است

خانه ی ما به رودخانه نزديک است

به مدرسه نزديک است

به نانوايی نزديک است

بايد افتادنم را به جايی بند کنم

تا بار نيفتادن در سويی ديگر سنگين شود

اسکلت های اين برج مي دانند

مشرف به ميدان شهر

وقتی تير آهنی را در سقف جوش می دهم

هرگز نمی توانم به احترام جشن روز استقلال

                                              بايستم.

۲

 

زيبايی

 

در کافه ها

 زیباییت به تکه های مساوی تقسیم میشود

و هر زیبایی

پشت یک میز

 قهوه را هم میزند

چگونه پشت همه ی این میزها بنشینم

و پشت همه ی میزها

 انگشت هایم با انگشتهای زیباییت حرف بزنند؟

تو هجوم کشتزار های آفتابگردان در باد را ندیده‌ای

و ندیده‌ای وقتی موهای تو را

در کوهستانی از باد نوشتم

 چگونه هزاران کبوتر وحشی

انفجار یک مزرعه ی گندم را تماشا میکردند

لبخند ميزنی

زنی یک دامن گل سرخ از ایوان خانه به حیاط پرتاب میکند

زیباییت به تکه های مساوی تقسیم می شود

 و من چگونه در کافه ها و هجوم گل سرخ از ایوان خانه

 با انگشت های زیباییت حرف بزنم؟

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال