In touch with Diverse Iranian Community

دو شعر از رضا ولی‌زاده

رضا ولی‌زاده، روزنامه نگار، نویسنده و شاعر، ورود به مطبوعات از سال 1377، مجری رادیو و تلویزیون، مدیر سایت بازنگار.

 

 

نجات‌دهنده

اگر زنی را نیافته‌ای که با رفتنش

نابود شوی

تمام زندگی‌ات را باخته‌ای.

این را

منی می‌گویم

که روزهایم را زنی برده است جایی دور

پیچیده دور گیسوانش

آویخته بر گردن

سنجاق کرده روی سینه

یا ریخته پای گلدان‌هاش

باقی را هم گذاشته توی کمد

برای روز مبادا.

 

 شکار تو

بهار فصل شکار تو بود

در جنگلی از رمیدن و سرکشی

کمان خمید در برابرت

زانو زدم من

تو نفس نفس

طوفانی از زیباترین زنانگی

در ساق‌ها و سینه‌های تو پیچید

در من بهار چله کشید

 خون تو با وحشی‌ترین عطرهای جنگل آمیخت

در هین هینِ نفس‌ها

جهان را تصرف کردم.

حالا دوباره همان بهار است

فصل شکار تو

ما هر سه در مه گیر کرده‌ایم

تو سر به زیر و غریب در شکارگاه و پیراهنی از مه پرسه می‌زنی

من تیر و کمانم را آویخته‌ام

و جنگل در مه گم شده است.

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال