In touch with Diverse Iranian Community

دو شعر از مجید رفعتی

[clear]

۱

میدان مین

[clear]

تا منتهاالیه نبودنت قلمرو من است
بعد
صدای توست
که مثل سرمای صبحگاهی
به سیم‌های خاردار چسبیده است
و بادهایی که به مرز آمده‌اند
تا به پیراهن‌ات پناهنده شوند

این جسدها که می‌بینی
روزهایی‌ست که تو را ندیده ام
و این شعرها که می خوانی
کلماتی ست که از میدان مین برگشته‌اند

مرگ
همیشه از میدان مین زنده باز می گردد

[clear]

[clear]

۲

بازی

[clear]

مثل همیشه چشم می‌گذاشتی و
ما در خانه‌های‌مان پنهان می‌شدیم
یک، دو، سه، …
و تو همه را پیدا می‌کردی
به خیابان می بردی
تا مشت‌های‌مان را گره کنیم
و جهان را تغییر دهیم

حالا فیلم را جلو می‌برم
تا از صدای گلوله ها سبقت بگیرد
از آفتاب صبح سبقت بگیرد
از بستن چشم‌های تو سبقت بگیرد
یک، دو، سه، … آتش !
و ما در خانه‌های‌مان پنهان شدیم
و بارها
سوختن آتش را
با حرکت آهسته نگاه کردیم
آتشی که در سینه‌ی تو خاموش می شد

شمارش معکوس آغاز شده‌است
مردم از خیابان به پیاده‌رو آمده‌اند
و ما به تفسیر جهان دل بسته‌ایم
سه، دو، یک، …
باید سریع تر از گلوله‌ی تفنگ حرکت کنی
تا صلح
بر جنگ پیروز شود

[clear]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال