In touch with Diverse Iranian Community

دو شعر از مهرانگیز رساپور (م. پگاه)

Resapour-3-217x300 دو شعر از مهرانگیز رساپور (م. پگاه)

دوشعر از مهرانگیز رساپور (م. پگاه)

باز حسود


وای حسود را ببين، باز چکار می‌کند !
دام به نور می‌نهد! باد شکار می‌کند !
 

من به دلِ سفينه و باز حسود در رَهَم
غرقِ خيالِ کورِ خود، سنگ سوار می‌کند !


در پی‌ام افتاده دوان، غیبت و تقلید کنان !
خنده به لب ظاهر و در سينه هوار می‌‌کند !


فکرِ حسود کی رسد بر برکاتِ عشق من
يک چو حسود می‌برد، يار هزار می‌کند !


دانه‌ی خواهشی به دل تا که جوانه می‌زند
من نگشوده لب که او ميوه نثار می‌کند !


رنج مکن بهانه و گوشه‌‌ی انزوا مرو
يارِ مرا ببين که چون يک تنه کار می‌کند


سينه‌ی‌من نمی‌دهد ره به غبار و دودِ کين
تا که نسيم عشق زين خانه گذار می‌کند


تابع ميل شب چرا، شرح دهم سپيده را ؟
صبح چو سَر برآورد، شام فرار می‌کند !


بیش مگو، زانکه هنر خود بود اعتبار خود
زرگر خبره‌ی زمان، نيک عيار می‌کند


گفت: پگاه چون دهد شعرِ تو آبِ زندگی‌
حسود زهر خويش را، بيهده بار می‌کند !

 


عشوه در سجده

تا همچو تويی باشد معشوق و خدای من
بر کوریِ چشمِ مرگ، ثبت است بقای من


شادم که در اين فصلِ حرّاج بزرگ عشق
بيش از دو جهان باشد پيش تو بهای من


من با تو در ابهام و بن بست نمی‌مانم
ای پاسخ خودجوش و اسرارگشای من !


طاووس تجمل پوش از رشک شود مدهوش
در سجده‌ به تو بيند، گر نشو و نمای من


پيدا نشود در دهر، سرکش تر و زيباتر
از خلوتِ يکتایِ انگشت نمای من !


در دوزخِ عشاقِ قهر و حسد آلوده
هر کس گنهِ خود را بسته است به پای من !


از واژه فشانم نور، گو چشمِ حسودان کور!
چون عشق تو می‌تابد، از شعر و صفای من


عمرِ ابد ار خواهی خود را بفکن جانا
در بستر بستان خوش آب و هوای من !


گفتا که بنازم من بر شعر تو چون هر کس
گويد که پگاه آنرا گفته است برای من !

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال