In touch with Diverse Iranian Community

راه درمان سرطان‌های عميق، جراحی‌های سخت دردناك است نه چسب زخم‌های كوچك آبی …

0 135

چگونه است كه شنيدن فروش ارزان قيمت نوزادان و اعضا و جوارحشان از سر فقر و بی پناهی، آزارمان نمی‌دهد اما فريادهای خشن وسط خيابان خوابمان را آشفته می‌كند؟

راهی اگر هست برای برون رفت از وضع موجود، پذيرش صادقانه اين وضع و حل و رفع همه‌ی خشونت‌های به محاق رفته است. راه درمان سرطان‌های عميق، جراحی‌های سخت دردناك است نه چسب‌زخم‌های كوچك آبی ...
فرنوش تنگستانی

خشونت، خشونت می‌زايد و هر فرزند‌‌‌‌ی دير يا زود، در برابر مادر خود خواهد ايستاد و برا‌‌‌‌‌‌‌‌ی همين عجيب نيست اگر خشونت ساختار به خشونت‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌ی فرد‌‌‌‌‌‌‌‌ی افسارگسيخته منجر گردد. نمی‌شود چشم‌ها را بر حذف شده‌ها، حاشيه نشين‌ها، مطرودين اجتماعی، زندانيان سياسی و … بست و در غياب وضعيت انسانی، از نيمه‌ی غارت شده، نيمه ي مفلوك، نيمه ي تحقيرشده و نيمه ي بر باد رفته خواست كه خشم فروخورده‌ی خود را بيرون قی نكند و تا ابد ببلعد.

برای همين اين‌روزها فرصت خوب‌است تا يكبار برای هميشه تكليف‌مان را با مفهوم “خشونت” مشخص كنيم و آنرا قبل از مصادره توسط عاملين اصلی آن، مورد بازخوانی مجدد قرار دهيم.

خشونت به راستی چيست؟ در تعريف لغوی آن امده است هر عملی كه به قصد آسيب‌زدن به كسی يا چيزی رخ دهد، خشونت ناميده می‌شود. با اينهمه چرا هميشه نگاه هراسان از خشونت ما، به سوی مشخص‌ترين، فردی‌ترين و آشكارترين وجه آن خيره‌مانده است؟
تخريب اموال عمومی، آتش زدن خيابان‌ها، ضرب و شتم و پرتاب هر جسم تيز يا نرمی و فحاشی و بی حرمتی، بلاشك همه مصاديق عريان خشونتند اما چگونه است كه همه‌ی حواس و حساسيت ما را چنان به خود جلب كرده‌اند كه ما از نقد خشونت ساختار ناتوان شده و تيزی و صلبی و برندگی بيرحمانه‌ی زيرين آنرا نمی‌بينيم و به جايش همه‌ی ملامت و نفی خود را به سوی آخرين حلقه‌ی عريان آن گسيل داشته و آنرا غير قابل تحمل و ترسناك قلمداد می‌كنيم؟ اصلا چگونه ما عادت كرده‌ايم يقه‌ی معلول را به جای علت بچسبيم و به جای ديدن آن كوه يخ عظيم در زير آب‌ها، تنها نوك بيرون آمده‌ی آنرا نظاره كنيم؟

چگونه است كه شنيدن فروش ارزان قيمت نوزادان و اعضا و جوارحشان از سر فقر و بی پناهی، آزارمان نمی‌دهد اما فريادهای خشن وسط خيابان خوابمان را آشفته می‌كند؟ چرا غرور شكسته شده‌ی پيرمردهای هشتادساله برای تكه‌ای نان در سطل‌های آغشته به كثافت زباله، مصداق خشونت نيست ولی واژگون‌کردن و سوزاندن آن سطل‌های فلزی، آه از نهاد بسياری از ما برآورده است؟ چگونه می‌شود چشم بر تخريب هرروزه‌ی رويای ذهنی و جسمی كودكان معصوم كار در ميان خيابانهای كثيف و ناامن‌مان بست و همچنان نگران تبعات تخريب اموال عمومی بود و از آشفته كردن زيست جهان‌مان گلايه كرد؟

چطور سال‌ها توانستيم از كنار تبعيض‌های شديد و گسل‌های عميق قومی، مذهبی، طبقاتی و جنسيتی، به سادگی عبور كرده و كك‌مان نگزد اما تكانه‌ها و اعتراضات حاكی از آن همه شكاف و گسل‌های عميق، حال ما را بد می‌كند و فرياد وامصيبتای ما را به اسمان می‌برد؟

چرا غرور شكسته شده‌ی پيرمردهای هشتادساله برای تكه‌ای نان در سطل‌های آغشته به كثافت زباله، مصداق خشونت نيست ولی واژگون‌کردن و سوزاندن آن سطل‌های فلزی، آه از نهاد بسياری از ما برآورده است؟

خشونت لایه‌های پنهانی دارد و كسی كه نداند كه لايه‌های زيرين و خاموش آن، بسيار كريه‌تر و زشت‌تر و بيرحم‌تر از چيزی‌ست كه با چشم‌ها و گوش‌هايمان به سادگی‌ ميتوان ديد، مجبور است كه اين هرج و مرج خشونت‌بار را تحمل كند و از عواقبش بر خود بلرزد. كسی كه آتش را نبيند، محكوم به آن‌ است كه دودی سخت را به وقتی نابهنگام در چشمان خويش تاب بياورد.
برای همين اگرنقدی برخشونت‌های خيابانی داريم، اگر از لزوم منطق و مصالحه و مسامحه و آرامش سخن می‌گوييم، اگر مدام خشونت و پيامدهای آنرا نفی و نقد می‌كنيم و در اين ميانه‌ی برزخ التهاب و آتش به دنبال گفتمان عقلانی هستيم، راه چاره‌اش نصيحت‌های از سر شكم سيری و البته همسو با منافع شخصی‌مان نيست. راه عبور از اين برزخ جمعی و خشم‌های كور خيابانی، كوری جمعی و فروغلطيدن به دامن وعده و وعيدهای اصلاح طلبی نيست، بلكه راهش؛

– توان شنيدن، ديدن و لمس خشونتی‌ست كه سال‌هاست چون هيولايی عظيم‌الجثه در لايه‌های زيرين اين جامعه به دنيا آمده، جان گرفته و ريشه دوانده است و حالا عفونت برخاسته از آن، راه نفس كشيدن را سخت كرده است.

– راهش ديدن زخمهايی‌است كه معلول سال‌ها بی‌تفاوتی و بی توجهی همه‌ی ما بوده است و حالا محصول آن ناتوانی فراگير حفره‌هايی شده‌است كه از همه جای آن خون می‌چكد .

برای همين آنان‌ كه نگران عواقب و تبعات خشونت افسارگسيخته‌ی جاری بر سطح خيابان‌ها هستند، آنانكه نگران تجزيه و تركيب‌های خطرناك داخلی و خارجی هستند، آنانكه از دخالت رجوی‌ها و ترامپ‌ها و اپوزيسيون فاسد در هراسند، بهتر است قبل از آنكه دهانشان را در نفی خشونت خيابانی و ناامنی ناشی از آن باز كنند، تيغ نقد و ملامت شان را به سمت خشونتِ ساختار، نشانه روند. و مهمتر از آن بازوهای سركوبی را نقد كنند كه با بستن و خفه كردن آخرين منفذهای اعتراض، خشونت اصلی را دوباره به حاشيه می‌راند و در مورد آن سكوت می‌كند تا همه‌ی نگاه‌ها به سطحی‌ترين و عريان‌ترين بعد خشونت و تخريب، تغيير مسير دهند. و رسانه البته بيشترين سهم را در اين تغيير نگاه عامدانه ايفا ميكند.

رسانه سوژه را به ابژه بدل می‌كند و ابژه را از محتوای اصلی خود تهی كرده و واژگونه نشان می‌دهد. رسانه قربانيان را به عاملان تبديل می‌كند و در استحاله‌ی حقيقت، ما را هوشمندانه فريب می دهد.

برای همين راهی اگر مانده باشد، از مجرای مواجه‌ی صادقانه و شجاعانه باساختارهای اقتصادی سياسی اجتماعی بيمار و معيوبی می‌گذرد كه شان و كرامت انسانی ما را به سخره گرفته و عادت‌مان داده‌اند تا چشم‌مان را بر هيولای فقر، تبعيض، فساد و سركوب ببنديم و آنرا چون خشمی عظيم در زير پوست اجتماعی‌مان تلمبار كنيم.

راهی اگر هست برای برون رفت از وضع موجود، پذيرش صادقانه اين وضع و حل و رفع همه‌ی خشونت‌های به محاق رفته است. راه درمان سرطان‌های عميق، جراحی‌های سخت دردناك است نه چسب‌زخم‌های كوچك آبی …

[برگرفته از فیسبوک نویسنده]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال