تازه‌ها قلم‌زن گزيده‌ها

سیب کال

امروز دوباره آفتاب تمام پوستم را سوزاند. از بس پوست های سوخته ام را کنده بودم زین و بدن اسبم سفید شده بود. گرمای صحرا امانم را بریده بود و دیگر آب کاکتوس ها نه جواب تشنگی ام را می داد و نه گرسنگی. نزدیک غروب که شد هوا هم آن روی دیگرش را نشان داد؛ ابر و رعد و برق و باران البته خیلی کم. بالاخره به یک آبادی رسیدم که دور آن خندق دایره ای شکلی کنده شده بود و صدها زن و مرد در آن لخت و عور در حال چرت زدن بودند. دیوار و ساختمان های شهر از نفت و قیر ساخته شده بود. در گوشه ای از فرورفتگی این خندق، درخت تنومند سیب خشک شده ای را دیدم. کنار آن رفتم؛ شاخه های خشک شده آن را هرس کردم و آب و کود تهیه کردم.

مدت چهار دهه است که عده ای مدام به بهانه مالیات هم وسایل خانه ام را چپاول می کنند و هم سیب های درخت را. دو روز است که طپانچه همه آنها روی شقیقه ام است.

جرم: اهانت به پیشوا

خواندن اشعار فروغ فرخزاد با صدای بلند

شباهت دستخط من با دست نوشته‌های فریدون فرخزاد.

 

 

Related posts

نقش رمان مدرن در چیرگی تصوف

جواد موسوی خوزستانی

رسانه‌های کانادایی و خبر ممنوع‌الخروجی پرویز تناولی

سید مصطفی رضیئی

چند شعر از فریبا حمزه‌ای

فریبا حمزه‌ای

اظهار نظر