آشیان / شعر / شش شعر از منصور میرشکاک

شش شعر از منصور میرشکاک

منصور میرشکاک شاعر و نویسنده‌ی ساکن ایران

 

 

۱.

لیبرالیسم

با ناخن های دراز خود

دور گلوی نازک کودک را

خراش می دهد

کودک

وحشت زده خود را

از پله‌ی چهارم آسمان

به سمت ستاره هایی

که در آغوش مادرند

پرتاب می کند

 

بیمارستان پر از صدای پرستارانی ست

که خود را گم کرده‌اند

آنها

کودک را دور می‌ریزند

ستاره ها را دور می ریزند

مادر را دور می‌ریزند

و پله ی چهارم آسمان را

ضدعفونی می‌کنند

 

۲.

هر کودکی که زاده می شود

سر بریده ایست

کنار پنجره ای

که من برای همیشه

به آن خیره مانده ام

 

 ۳.

تاجی دروغین

بر گرده ی مرداب

دریای مرده را

به تماشا نشسته است

 

۴.

مادر .مادر .مادر

دل من

این تفنگ کهنه دیگر به کار نمی آید

من و عشق دیگر نمیخواهیم زنده بمانیم

مادر

اوقات من

از این اذان دروغین

که بر فراز ماذنه هاست

 تلخ است

اینجا هر روز

لکه های بزرگ سیاهی

از آسمان دروغگو به زیر می آیند

از دیوارها ی شهر عبور میکنند

و در تن فرزندانت به جا می مانند

مادر مادر مادر

صدای کشته شدن می آید

اینجا کجاست

کربلا بیروت کوبانی

مرگ در کرنای کاردها می دمد

 وسرهای بریده

مرا به نام میخوانند

اخبار گفته است

گشودن دهان

 جز بهنگام خنده و خمیازه

حرام است

و شیخ شهر در زیارت عاشورا

به  لعنتی ابدی پیوسته است

“حیات ما قارعه زده است “

بشر معاصر بی وفاست

من خواب دیده ام

سیل موریانه و باران عقرب

از بغداد به سمت تهران در حرکت است

صدای کشته شدن می آید

پدر زود باش خنجرت را در پهلویم بکار

برادر زود باش

کاردت را در گلویم فرو کن

من و عشق دیگر نمی خواهیم زنده بمانیم ….

 

۵.

ماه

با آن تن طلایی تب دار

با سینه های نقره ای عریان

از کوچه های شهر گذر کرد

از گزمه های مست نترسید

آمد کنار بستر بیمارم ایستاد

من مثل چشمه ی مسمومی

از ماهیان مرده پر از کابوس

دل کنده از تمام هوس ها

او برف خنده بر لبش از مستی

با کولیان دو چشم سیاهش

روح مرا

 که سایه ی جسمم بود

از من ربود و رفت و نیامد

 

۶.

آوار خویشم همچو دیواری که می ریزد

دیوی که با تنهایی خود در می آویزد

دست از سرم بردار آه ای هستی موهوم

دیگر خدایی در دل من بر نمی خیزد

 

 

درباره منصور میرشکاک

پیشنهاد خوانش

بیانیه بیش از صد و هشتاد شاعر، نویسنده و هنرمند در اعتراض به حکم حبس نیما صفار، شاعر و نویسنده؛ آیا هشت ماه زندان، پاداش بی‌تفاوت نبودن و انتقاد به وضع موجود است؟

  فرج سرکوهی، شهرنوش پارسی‌پور و اسماعیل خویی به همراه بیش از صد و هشتاد …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *