In touch with Diverse Iranian Community

شعرهایی از محمدعلی حسنلو

1 43

Mohammadali Hassanlouشهرگان – مهتاب کرانشه: محمد علی حسنلو در سال ۱۳۶۵ در شهرستان شمیران تهران متولد شد .

 وی فارغ التحصیل رشته ریاضی کاربردی ازدانشگاه شهید بهشتی می‌باشد و در حال حاضر نیز دانشجوی کارشناسی ارشد است .

این شاعرفعالیت حرفه‌ای خود را در زمینه شعر در سال ۱۳۸۵ از سایت‌ها و وبلاگ‌های ادبی آغاز کرد و طی این سال‌ها همواره در بسیاری از سایت‌ها فعال بوده و مشارکت داشته‌است.

حسنلو در سال ۱۳۸۹ نخستین مجموعه شعر خود را به نام «یک دقیقه سکوت» در سایت هشتاد ادبیات رادیکال ایران به صورت الکترونیکی منتشر کرد.  فضای این کتاب بسیار به حال و روز ایران در سال ۱۳۸۹ نزدیک است و شعرها درونمایه‌ای سیاسی – اجتماعی با زبانی عاشقانه دارند.

در سال ۱۳۹۱ ایشان دومین اثر خود را به نام «گنجشکی با حنجره زخمی» را نیز به صورت الکترونیکی  در سایت کندو منتشر کردند. این کتاب دارای دو بخش است. بخش نخست آوازهای ممنوع و بخش دوم گنجشکی با حنجره‌­ی زخمی نام دارد . بخش نخست این کتاب بسیار به کتاب اول ایشان یعنی یک «دقیقه سکوت» نزدیک است. البته فضاها نسبت به آن کتاب عینی تراست و زبان شعرها از انسجام بیشتری  برخوردار است، ضمن اینکه نوع پرداخت ها و نگاه اجتماعی شاعر به جامعه خود در شعرهای بخش نخست این مجموعه نسبت به یک دقیقه سکوت تفاوت‌هایی دارد و اینکه شعرهای بخش نخست غالباً  روایی هستند . بخش دوم کتاب اما  از جهان بینی گسترده‌­تری برخورداراست و شعرها اکثرا قابل تاویل  و تعمیم به فضایی خارج از مرزهای وطن هستند.

کتاب جدید این شاعر نیز به زودی توسط یکی از ناشران داخل کشور در ایران به صورت کاغذی منتشر خواهد شد. این کتاب سومین کتاب ایشان خواهد بود و البته اولین کتاب کاغذی این شاعر .

محمدعلی حسنلو در حال حاضر در انتشارات نصیرا مدیر فروشگاه مجازی این انتشارات است و حدود دو سال نیز هست که دبیر شعر سایت ادبی چوک می­‌باشد.

آدرس وبلاگ شاعر: Poem-m.blogfa.com

با هم شعرهایی از ایشان را می خوانیم:

دو شعر از کتاب یک دقیقه سکوت:

404621_446280682078084_1998929876_n

شعر اول :

در چشم­هایت

که حجمی خسته­اند

بر گلویم

انگشتانم را جا می­گذارم

در خواب من

دستی پنجره را بسته

و از پرده تکان خوردن

نمی­آید به دست

نه !

هیچ تصویری

عکس تو نیست

عکس تو یعنی

کمرنگ شدن من

درجاده­هایی که بی وطن­ می­روند

صلیبی که گردن را

تا دار برد و

زنده ماندن را آورد

به چشم­ها باز

ما چیزی نبودیم

جز دو ابر خسته

که کوه­ها را پایین آمدند

و در زمین

که برکه­ای تنگ بود

با صدای قورباغه­ها بخار شدیم

برای اشک­هایت

رنگ­های تازه آورده­ام

رنگ­هایی که این پارچه را

شکل دیگری پرچم شود

——————

شعر دوم  :

برای لمس تو

دهان کافی­ست

لب و

تنورِ گرم نگاه

به گوشه­ای رفتن

پیکر شکسته­ی سکوت را

در جراحت دست­ها فشردن

آرام­تر

گنجشکِ کوچکِ قلب

دانه­های زیادی باخته

رژهایی که بر این لب

بی رنگ شده­اند

آزادی را از یاد برده­اند

به خودم آمدیم

لباس­هایی بیگانه

با صورت­هایی که نه خدا بودند

                       نه عشق

ایمان را تیشه می­زدند

حریم امنی­ست دست­هایت

بی آنکه کنارم باشی

گرم شدن تنم را می­فهمم

شعرهایی از کتاب گنجشکی با حنجره ی زخمی :

 gonjeshk 01

گنجشکی با حنجره ی زخمی

صدای رفتن داشت آسمان

دسته ای از بال ها

خطوطی متحرّک را می بردند

تو کنارمی وطن

حتی اگر سفر

تمامِ آبی هایت را سیاه کند

تو کنار نشسته ای و می بینی

به حنجره یِ زخمی روزها

چگونه دلبسته ام !

———————-

زخم

صدای زخم داشت باد

بوی خون

پیراهن تو

و تکه تکه

افتادن نفس از دهان

از خیابان

از حادثه بازگشته بودیم

وقتی که یکی

میان ما کم بود

 ———————-

شبح هدایت

فلکه را باز می کنی

پنجره از بیرون تهی

اتاق از خالی پُر

تو بر پوستِ جانوران

رویِ دیوارِ غارها

کاغذهایِ چاپ شده

صفحاتِ رنگارنگِ نت

کلماتت را نوشتی

آرام

غلت خورد کره ی کوچک

انگشت بود و

حکایت تن او

با نقش هایی گلی

لوح هایی سنگی

این قاب

لورکا را نشانه رفت

وقتی گلوله ها

از دست های فرانکو ریختند

میله ای شد

که سایه اش همیشه سنگین بود

بر سطرهایِ ناظم

کلماتی سرخ

روی لب های فرخی

هوا

دارد از دهانم می گذرد

هوا

همنشین رگهایم می شود

رسیده به جمجمه

از گوش هایم دودکشی ساخته

گلوله

میله

سوزن

گلوله

میله

سوزن

گلوله

میله

سوزن

………..

………..

………..

………..

خطوطی مبهم

بر صفحات مانیتور منحنی می شدند

کنار صداها

و تختی که فکر بدرقه بود

 ———————-

 خودخوری

باید دفتر را برمی­داشتم

تمام کلمات را شکل اعتراف می­ریختم

صندلی می­نشست

و من بازجویی میان سطرها:

من اعتراف می­کنم

به لب­های زخمی معشوق

و شکست عشقی در گلو

من اعتراف می­کنم که پرجم

احساسی ساده بود میان سه رنگ

یکی برای خون ، گودال­هایی در عمق خاک

یکی برای صلح ، پرواز پرنده­ای بی­صدا

دیگری ، آن که خیابان آمد

آن که رقصید ، آن که آزاد بود ، آن که می­خواست­

آن که ……

کودتا ، دست­های سنگینی داشت

او که می برد و نمی­آورد

او که سوراخ می­کردو خونی جاری نمی­شد

او که کفش­هایم را جا کذاشت

در جاده­ای مه آلود

 ———————-

چند شعر جدید از شاعر :

بی نام

شبی بی نام و

ترسی گسسته بر در و دیوار

به پتوها بگویید :

کفن­هایی عریان را پوشانده­اند

نفس­هایی بُریده بُریده

خواب کودکانت

کوتاه است سوریه

و گلوله

نامِ دیگر تو

تکرار قطره­ها بر لبانت

———————-

بو

این یک برنامه تازه است

گوش کنید

خبری نیست بینندگان عزیز

جز پاهایی که از آنها خواستیم ، بیایند کمی خیابان ، بازی

آب بازی          دختربازی          وطن بازی

نه ، هیچکدام اینها نه ،

فقط یادبود بود

هرجا که بوی یادبود باشد

عطر می­آِید

از توی خاک­ها

چند تکه استخوان          چند تکه آدم          شهید می­آید “

کنترل با تلویزیونش          هرز رفته­است

کنترل که دیگر

دستِ من نیست          دستِ تو نیست

آبی­ست          که جریان افتاده و بسترش را نمی­دانی

مشکوکم ، به حافظه­ی جمعی فراموشکار

            به خودم ، وقتی کسی توی گوشم

            سرود ملی          غرور ملی می­خواند !

من         که فتنه­ی کارهایم سر و صدا کرده

سر یک بیماری­ست

صدا یک بیماری­ست

شورش پلیس­ها

ردیف باتوم­ها را که ببیند

آرام          رام می­شود

———————-

انقباض

رفتارهای عاطفی

کامنت­های عاشقانه

اینکه از دور می­گویی : بوووس :*)

دور بعید است و ناممکن

تصویری مبهم

برای ارضای خلاء های روحی ، جنسی

من مشکلم

شکل عجیب یک تصادفم

صدمه دیده ذهنم

مغزم با اشکالی بی نظم

سعی می­کند احساس باشد

باشد با اشیای توی اتاقش

صفحات جذاب فیس­بوک و

نگاه کردن فوران آدم­ها

تن­های عریان

ذهن­های عریان

توی ظرفم که مسی بود

یک روز ( روزی دور )

تنها تو بودی

حالا اما …

زیادند          آدم­ها و ندیدن­ها

زیادند          شکلک­های مجازی

زیادند          روح­های سرگردان

1 نظر
  1. شهره نظر کاربری

    بسیار عالی و زیبا……..آفرین به شما

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال