In touch with Diverse Iranian Community

شعری از جواد شجاعی فرد

0 61
جواد شجاعی فرد

ای مرده شورمان ببَرَد با قبورمان
این رفت وآمد عبثِ بی عــبورمان

پختیم آشِ نذری وافروختیم شـــمع
روشن نشد جهنم جشن وسرورمان

کربودوکوربودسراپای چشم وگوش
وامانده درصرافت طبع صبورمان

هی بیل می زدیم که قبری بنا کنیم
تا وانهند کالبدی توی گـــــــورمان

اصلک نماندوسوف نماندواوزن برون
شد جانشینِ هرقزل آلا کـــــپورمان

پاشید خاک مرده براین غارغربتی
خوابید لای هفت کفن تا غرورمان

تک ماندگی کفایت فرزانگی نکرد
ای مرده شورمان ببَرَد با کرورمان

حاضریراقِ هرچه پلشتی وزشتی اند
بربادمی دهند غیاب وحضــــورمان

این موش مُردگی نه سزاوارگُربگی ست
جان می کـَند کنار زمستان سمورمان

ای روزگار دربدری هــای بی ثمر
کی می رسد زمان خوشِ جمعِ جورمان

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال