In touch with Diverse Iranian Community

شعری از پگاه احمدی

0 21

 از کهریزک تا کربلا
 
باز، پوکه از نخاعِ نفربر گذشت
زیرزمینِ بوسه در هوای ضدّهوایی حرام شد
جمهوری ام کروکیِ کهریزک است و کوچه ای که نقش اول داشت را
کبّاده و کِراک،کشته ست!
سنفونیِ آخرم همین سوت است که سُرمه از نَفَس اش روی دوده می ریزد
از کرخه تا کربلا … ولی کسی هنوز،منتظرِ ماست
" بیا تا برویم " !
کنارِ " گُلدِن گِیت "
صدای گلنگدن می آید و در ضرب و شتمِ گیتارم، خاطره ی دورِ سوله ای ناسور،
نارنجک به گریه می بندد
کجای ترکِش خورده ایم که کافه تعطیل است وَ من به حلقِ تنگِ پوتین آغشته ام ؟
در این سرودِ ملّی ، سرزمینِ سردردی ست
که پشتِ هر اَلو به سرفه می افتد تا مشروحِ باد،ناتمام بماند … !
هنوز بی بی،محوِ صدای سیّد مرتضاست وَ از کروکیِ" فتح المبین " چند تکه تکه شدن
بیشتر تا کربلا به انفجارِ مین نمانده … بیا !
دلم پُر از جُرمی در جریانِ باد
دلم پُر از گُدارِگلوبندک است
هنوز، گرمِ اذانِ مغربم که هر تدفین ، حمّامِ فینِ شاهرگم را می زند!
بیا برویم
کارِ قیطریه،تمام است!
وَ کار من که با یک ساک 
از خاکِ دردهای قاچاق آمدم .
 
بیا برویم !
 
سلامتیِ خون! هنوز،اکنون است!
سلامتیِ دین! هنوز، از کدئین، زیباترم !
سلامتیِ زندانبانِ لات !
هوا، هوای لواط است.
 
 
سنفرانسیسکو – فوریه 2011
بازنویسی:ژوئن 2011

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال