صفحه را انتخاب کنید

شعری از پگاه احمدی

شعری از پگاه احمدی

 از کهریزک تا کربلا
 
باز، پوکه از نخاعِ نفربر گذشت
زیرزمینِ بوسه در هوای ضدّهوایی حرام شد
جمهوری ام کروکیِ کهریزک است و کوچه ای که نقش اول داشت را
کبّاده و کِراک،کشته ست!
سنفونیِ آخرم همین سوت است که سُرمه از نَفَس اش روی دوده می ریزد
از کرخه تا کربلا … ولی کسی هنوز،منتظرِ ماست
" بیا تا برویم " !
کنارِ " گُلدِن گِیت "
صدای گلنگدن می آید و در ضرب و شتمِ گیتارم، خاطره ی دورِ سوله ای ناسور،
نارنجک به گریه می بندد
کجای ترکِش خورده ایم که کافه تعطیل است وَ من به حلقِ تنگِ پوتین آغشته ام ؟
در این سرودِ ملّی ، سرزمینِ سردردی ست
که پشتِ هر اَلو به سرفه می افتد تا مشروحِ باد،ناتمام بماند … !
هنوز بی بی،محوِ صدای سیّد مرتضاست وَ از کروکیِ" فتح المبین " چند تکه تکه شدن
بیشتر تا کربلا به انفجارِ مین نمانده … بیا !
دلم پُر از جُرمی در جریانِ باد
دلم پُر از گُدارِگلوبندک است
هنوز، گرمِ اذانِ مغربم که هر تدفین ، حمّامِ فینِ شاهرگم را می زند!
بیا برویم
کارِ قیطریه،تمام است!
وَ کار من که با یک ساک 
از خاکِ دردهای قاچاق آمدم .
 
بیا برویم !
 
سلامتیِ خون! هنوز،اکنون است!
سلامتیِ دین! هنوز، از کدئین، زیباترم !
سلامتیِ زندانبانِ لات !
هوا، هوای لواط است.
 
 
سنفرانسیسکو – فوریه 2011
بازنویسی:ژوئن 2011

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه‌ی دیجیتال شهرگان

ویدیویی

بارگذاری...

پادکست

آرشیو شهرگان