In touch with Diverse Iranian Community

مادر، همسر، و دیگر هیچ!

0 59
درباره ی این حادثه هیچ نمی گویم الا این که: روحانیان حاکم بر این سرزمین بلازده، یک جوان را بخاطر یک اعتراض ساده، به زندان و تبعید حکم می دهند و همزمان خودشان بخاطر یک اعتراض ساده به رژیم شاه پول‌ها و فرصت‌های این سرزمین نفرین شده را یا تباه می کنند یا به نفع خود بلوکه می کنند.
0,,17307408_403,00
دیروز – چهار شنبه بیست و ششم آذر – رفتم شوشتر، و از آنجا رفتم گتوند. اما نمی دانم چرا درهمان شوشتر چشمم برای لحظه ای روی تابلوی “مسجد سلیمان” قفل شد. و درهمان یک لحظه ی کوتاه خود را در مسجد سلیمان دیدم. با رنج ها و شایستگی هایش. واین که بسیاری از ” اولین ها ” به مسجد سلیمان تعلق دارد و امروز اما به تحمل دردی عمیق زانو زده است. سفر به مسجد سلیمان را برای کمی بعد هماهنگ کرده بودم اما آن نگاه حسرتناک به تابلوی مسجد سلیمان با من بود تا این که به اهواز بازگشتم.

در اهواز خبردار شدم مادر و همسر امیر رضا (پیمان) عارفی – زندانی سیاسی تبعید شده به مسجد سلیمان – در راه بازگشت از ملاقاتِ وی بضرب یک حادثه ی جاده ای جان داده اند.

درباره ی این حادثه هیچ نمی گویم الا این که: روحانیان حاکم بر این سرزمین بلازده، یک جوان را بخاطر یک اعتراض ساده، به زندان و تبعید حکم می دهند و همزمان خودشان بخاطر یک اعتراض ساده به رژیم شاه پول‌ها و فرصت‌های این سرزمین نفرین شده را یا تباه می کنند یا به نفع خود بلوکه می کنند. مادران و همسران این روحانیان در خانه های امن و نرم و گرم، در آرامش‌اند و مادران و همسران زندانیان بی دلیل ما، آواره‌ی هراس و درد و در بدری.

می گویم: این چرخ، یک روز از حرکت بازخواهد ایستاد جنابان. چرخی که بر محور نادرستی بگردد، یک روز از مدار خود بیرون می زند. و آن روز، زیاد دور نیست.

بیست وهفتم آذر نود و دو – اهواز

[وبلاگ محمد نوری]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال