In touch with Diverse Iranian Community

مروری بر پرونده تئاتری محمد رحمانیان در ونکوور

20141112_223250-1-227x302 مروری بر پرونده تئاتری محمد رحمانیان در ونکوور
کیان ثابتی

شهرگان: بی‌گمان «محمد رحمانیان» در کنار نام‌هایی چون «محمد یعقوبی»، «حمید امجد» و «محمد چرمشیر» از مطرح‌ترین نمایشنامه نویسان و جریان سازان تئا‌تر کنونی ایران است. رحمانیان در اقامت کوتاه سه ساله خویش در ونکوور کانادا بجز پرورش و شکوفاکردن استعداد و نیروی فعال تئاتری جوانان ایرانی ساکن ونکوور، توانست با تولید آثار نمایشی موجبات آشنایی بسیاری از ایرانیان ساکن این شهر را با هنر تئا‌تر فراهم آورد. که به نظر نگارنده، اگر این پیوند قطع نمی‌گردید در طی سال‌های آینده «ونکوور بی‌سی» به عنوان مهم‌ترین پایگاه تئا‌تر ایران در برون مرز شناخته می‌شد.

  رحمانیان در مصاحبه با روزنامه اعتماد، عدم امکان کار در تئا‌تر، سینما، عدم مجوز چاپ کتاب و ممنوع تدریس شدن را علت اصلی مهاجرت خود و همسرش، مهتاب نصیرپور (بازیگر توانا سینما و تئا‌تر) به ونکوور کانادا عنوان می‌کند. او که حدود شش سال قبل از مهاجرتش به کانادا با اجرای نمایش «فنز» از ایران به شهرهای تورنتو، اتاوا و ونکوور سفر کرده بود، در مصاحبه با روزنامه شرق به تفاوت تماشاگران نمایش فنز در ونکوور با سایر شهر‌ها اشاره می‌کند و ونکوور را به دلیل حضور تعداد زیادی دانشجو و افراد تحصیلکرده دارای فضای متفاوتی می‌داند. رحمانیان وجود همین قشر تحصیل‌کرده را شانس خود برای ادامه فعالیت تئاتریش در این شهر عنوان می‌کند.

او همچنین در مصاحبه با خبرگزاری مهر می‌گوید: «در کانادا باید از صفر شروع می‌کردیم. مهتاب نصیرپور در آنجا کلاس‌هایش را آغاز کرد، ابتدا با ۶ – ۷ هنرجو آغاز کردیم و بعد تعدادشان زیاد‌تر شد تا در ‌‌نهایت به جایی رسیدیم که توانستیم از همین هنرجو‌ها در کار‌هایمان استفاده کنیم… هرجا که شما از صفر شروع کنی مسیر سختی را پیش رو داری اما من از این اتفاق بسیار خوشحالم چون من و همسرم مهتاب نصیرپور توانستیم برخی از توانایی‌هایمان را به عنوان مدرس و همچنین بخشی از توانایی هنرجویانمان را به نمایش بگذاریم. خوشبختانه سطح کاری را هم که به ایران آوردیم آنقدر بالا بود که مخاطبان راضی از سالن بیرون بیایند. (اشاره به نمایش [آرش ساد] است که توسط هنرمندان تئا‌تر ونکوور به کارگردانی محمد رحمانیان در تهران اجرا شد.)»

  در طی سالیان گذشته، شاهد بوده‌ایم که بسیاری از هنرمندان تئا‌تر ایران به خارج از کشور مهاجرت کرده‌اند و با آنکه در ایران دارای جایگاه و شهرت بوده‌اند ولی پس از مهاجرت، انزواگزیدند و دیگر نامی از ایشان در عرصه تئا‌تر دیده نشد. اما محمد رحمانیان و مهتاب نصیرپور را باید از این قاعده مستثنی دانست. این دو از‌‌ همان ابتدای حضورشان در ونکوور، فعالیت هنری خویش را آغاز کردند. هر چند در این بین نمی‌توان هوشمندی و پشتکار رحمانیان را نادیده گرفت. او و مهتاب نصیرپور ابتدا با تدریس هنر تئا‌تر برای آشناکردن و تربیت نسل جوان آغاز کردند. کلاس‌ها به روش کارگاهی در سه ترم برگزار می‌گردید. این زوج هنرمند در دوران اقامتشان در ونکوور چندین دوره کلاس تئا‌تر برای علاقه‌مندان هنر نمایش تشکیل دادند.

  بخش دیگری از فعالیت‌های وی که به دنبال آموزش تئاتر شروع شد، نمایشنامه‌خوانی آثار ارزشمند نمایشنامه‌نویسان ایرانی نسل پیش از خود بود. اجرای این آثار هر چند گام مثبتی در جهت آموزش تئا‌تر به هنرمندان نوپای تئا‌تر ونکوور بود ولی آن‌طور که رحمانیان بیان می‌کند ادای دین اوست به بزرگان نمایشنامه نویسی ایرانی پیش از خویش و از طرفی امیدوار است که این اجرا‌ها موجب گردند تا مخاطبانش، کنجکاو و پیگیر مطالعه و شناخت آثار دیگر این هنرمندان گردند. در همین راستا، وی به نمایشنامه خوانی «شاپرک خانوم» اثر بیژن مفید، «گلدونه خانم» اثر اسماعیل خلج و «حالت چطوره مش رحیم» اثر اسماعیل خلج، «محاق در پاییز» (بر اساس مرگ در پاییز) اثر اکبر رادی و «رگ و ریشه دربدری» اثر غلامحسین ساعدی در کنار نمایشنامه خوانی «مصاحبه» اثر خودش اقدام کرد.

  گام بعدی که رحمانیان در جهت احیاء و تولید تئا‌تر فرهنگ‌زا در ونکوور برداشت اجرای نمایش‌های صحنه‌ای در کنار نمایشنامه خوانی‌ها بود. او برای توفیق به این هدف، ابتدا گروه نمایش ونک را متشکل از هنرآموزان کلاس تئاترش تاسیس می‌کند. اولین کار صحنه‌ای این گروه، موسیقی-نمایش «هفت ترانه قدیمی» نوشته و کار محمد رحمانیان بود. نمایش در هفت پرده به دغدغه‌ها و مسائل زنان ایران می‌پردازد. این نمایش در ۲۹ آپریل ۲۰۱۲ در Key Meek Centre به روی صحنه رفت. اجرای موفقیت آمیز این اجرا، راه را برای اجراهای بعدی گروه هموار کرد. نمایش هفت ترانه قدیمی در ۲۹ جون‌‌‌ همان سال در مرکز Evergreen Culture Centre کوکیتلام برای بار دوم اجرا شد.

20896_10200396834737125_194284930_n-428x302 مروری بر پرونده تئاتری محمد رحمانیان در ونکوور

  گروه تئا‌تر ونک، نمایش «شاپرک خانوم» نوشته بیژن مفید را که قبلا نمایشنامه خوانی کرده را به کارگردانی زوج هنرمند، محمد رحمانیان و مهتاب نصیرپور در ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۲ در ونکوور به اجرا درآورد. نمایش، داستان شاپرک زیبایی است که برای فرار از تاریکی به دام عنکبوتی می‌افتد. عنکبوت، دلباخته شاپرک می‌شود و شرط آزادی او را به دام انداختن حشرات در تارش عنوان می‌کند. اما شاپرک مهربان، عاشق آفتاب است و تلاش می‌کند از دام عنکبوت بگریزد و به روشنایی برسد.

 نمایش دیگری که گروه تئا‌تر ونک اجرا کرد؛ نمایش «شب سال نو» بر اساس طرحی از حمید امجد بود. رحمانیان در مورد این نمایش به شهروند بی‌سی می‌گوید: «شب سال نو نمایش ساده ایست درباره یک خانواده پرجمعیت ایرانی در جنوب شهر تهران در آخرین روز سال ۱۳۹۱ خورشیدی با گرفتاری‌ها، آرزو‌ها، عشق‌ها، جدایی‌ها، غم‌ها و شادمانی‌های هر روزهٔ ما. زبان ساده ای دارد… امسال، اولین نوروزی است که در ایران نیستم. شاید بزرگ‌ترین دلیلم برای نگارش و کارگردانی این نمایش همین باشد. از سوی دیگر، نمایش شب سال نو پایان نامهٔ هنرجویانی ست که در یک سال اخیر، کلاس‌های بازیگری مهتاب نصیرپور را پشت سر گذاشته‌اند. فرصت خوبی بود که نمایش با بیست بازیگر جوان به صحنه رود تا این هنرجویان، اجرا در یک تالار حرفه‌ای را تجربه کنند.» این نمایش در ۱۷ مارچ ۲۰۱۳ برای یک شب به روی صحنه رفت و مورد توجه مخاطب قرار گرفت.

523259_383298151692628_1298217541_n-424x302 مروری بر پرونده تئاتری محمد رحمانیان در ونکوور

  استقبال از سه نمایش قبل، به رحمانیان این امکان را داد تا گام بزرگتری بردارد. او مخاطب تئا‌تر خود را در جامعه ایرانیان ونکوور پیدا کرده بود. نمایش «آرش» اثر بهرام بیضایی، انتخاب جدید رحمانیان برای صحنه بود. او این نمایش را با تلفیق نمایشنامه مارا-ساد اثر پیتر وایس و برخوانی آرش بیضایی به صحنه برد. رحمانیان در مورد ایده تلفیق این دو اثر می‌گوید:
«این چندمین باری است که به سراغ افسون نمایشنامه مارا-ساد اثر پی‌تر وایس می‌روم. پیش از این در نمایش دانشجویی مرغ دریایی من یا چخوف – ساد آن را با نمایشنامه چخوف تلفیق کرده بودم و سپس در یک نمایش دانشجویی دیگر به نام گزارش خواب شارلوت کورده مونولوگی بر اساس شخصیت محوری شارلوت در نمایشنامه «مارا-ساد» نوشتم که یک‌بار در تالار دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اجرا شد. بعد‌تر در نمایشنامه و نمایشی چاپ‌نشده و دیده‌نشده، فضای بخش بیماری‌های مغز و اعصاب بیمارستان شهید چمران را با نگاهی به همین نمایشنامه نوشتم و اجرا کردم. اما «مارا-ساد» همچنان در قلب و ذهن من بود تا زمانی که در دیماه سال گذشته گزارش تخریب و تخلیه بیمارستان روانپزشکی آزادی را در خبری در روزنامه ایران خواندم و این همزمان بود با تلاشم برای اجرای نمایش «آرش» به یاری هنرجویان گروه تئا‌تر ونک. چند ماهی برای نگاهی دوباره به برخوانی آرش بر اساس ایده تلفیق بامارا – ساد سپری شد و از فروردین ۹۲ تمرین گروه اجرایی به مدت ۵۰ جلسه و با حدود ۲۰ بازیگر آغاز شد. اواخر خرداد این نمایش سه شب در تالار کی میک سنتر ونکوور به اجرا درآمد و با استقبال خوبی روبه‌رو شد. اما ایده تلفیق شکل اجرایی وایس و کلام بیضایی پیش از آنکه برایم نوعی ماجراجویی یا به تعبیر شما ریسک باشد برخاسته از ضرورت زمانه و حال و هوایی است که در آن به سر می‌بریم. همانگونه که شخصیت آرشِ تیرافگن در برخوانی بیضایی تبدیل به آرش ستوربان شد و این نوعی نگاه دوباره به این اسطوره کهن بود، من نیز به تأسی از بیضایی تلاش کردم آرش روزگار خود را به صحنه بیاورم…”. رحمانیان و گروهش این نمایش را در طی روزهای ۲۱ تا ۲۳ بهمن ماه سال ۹۲ در تالار وحدت هم اجرا کردند. این اولین برخورد هنرمندان ایرانی تئا‌تر ونکوور با مخاطب داخل ایران بود. اجراهای تهران به شدت مورد تشویق و حمایت تماشاگران قرار گرفت. رحمانیان در این خصوص می‌گوید: «به نظرم تماشاگرانی که کار ما را می‌پسندیدند کسانی هستند که تفاوت‌های فرهنگی زیادی با تماشاگران ونکوور ندارند.» این سخن، اشاره ضمنی به شکوفایی یا زایش تئا‌تر فرهنگی با مخاطب خاص خود در ونکوور دارد که قطعا نقش محمد رحمانیان- و مهتاب نصیرپور- را در ایجاد این جریان فرهنگی در جامعه ایرانیان ونکوور نمی‌توان نادیده گرفت.

10261989_782709648407464_1291018543719755351_n-360x510 مروری بر پرونده تئاتری محمد رحمانیان در ونکوور

  «آی بی‌کلاه آی با کلاه» نوشته غلامحسین ساعدی (گوهر مراد)، پنجمین و آخرین تئا‌تر صحنه‌ای بود که محمد رحمانیان در ونکوور اجراء کرد. آثار نمایشی ساعدی در ایران مجوز اجرا ندارند و این بهترین فرصت برای او بود که اثری از زنده یاد ساعدی را پیش از بازگشت به ایران به صحنه آورد. رحمانیان در صفحه فیس بوک خود درباره این اجرا نوشت: «اجرای نمایش آی بی‌کلاه، آی باکلاه در ونکوور فرصت مغتنمی است برای من و همکارانم تا تجدید دیداری داشته باشیم با غلامحسین ساعدی بزرگ… نمایشنامه نویسی برای تمام فصول… و ایمانی دوباره بیاوریم به نمایشنامه نویسان بزرگ ایرانی که حدود نیم قرن پیش آثاری خلق کردند که همچنان چون هر اثر خوب هنری می‌توان بار‌ها و بار‌ها به آن‌ها بازگشت و خواند و دید و آموخت… به یاد او که بسیار زود ما و این جهان را گذاشت و گذشت… ساعدی خوب… ساعدی مهربان… ساعدی سرگشته…» نمایش در اول جون ۲۰۱۴ در ونکوور اجرا شد و مشابه چهار نمایش قبلی مورد استقبال مخاطب قرار گرفت. و این نمایش.. شاید وداع محمد رحمانیان بوده باشد با صحنه تئا‌تر ونکوور…

  رحمانیان به گفته خودش در طی اقامت کوتاه خود در کانادا به نگارش و اتود زدن چندین نمایشنامه از جمله «کیخسرو» و «صدام» دست زده است. تصمیم داشته نمایشی به نام «اتو استاپ» که بر اساس یکی از آثار میلان کوندرا نوشته است را برای جشنواره بین المللی تئا‌تر «پوش» در ونکوور آماده کند و به طور قطع پروژه‌هایی برای اجرا در صحنه و نمایشنامه خوانی در سر داشته است که فعلا با برگشتن به ایران منتفی شده است. در خاتمه این مبحث، ذکر این نکته هم لازم است که اقامت محمد رحمانیان در ونکوور فرصت مغتنمی برای ایرانیان سایر شهرهای کانادا هم بود تا از تجارب و آموزه‌های تئاتری رحمانیان استفاده کنند. نمونه‌اش یک دوره آموزش تئا‌تر در شهر کلگری بود که حاصل آن، اجرای نمایش «سیگار کشیدن، سیگار نکشیدن» نوشته محمد رحمانیان توسط گروه تئا‌تر‌‌ رها در شهر مذکور بود.

Rahmanian111-446x510 مروری بر پرونده تئاتری محمد رحمانیان در ونکوور
محمد رحمانیان – عکس از آرشیو شهروند بی‌سی

اما پرونده تئاتری محمد رحمانیان در ونکوور تکمیل نخواهد شد مگر با یادآوری این نکته که محمد رحمانیان نمونه یک تئاتری سخت کوش، پُرکار، نکته بین و اندیشمند است هر چند هنرمندان مختلف تئا‌تر در خارج از مرزهای ایران به شکل‌های مختلف) سیاسی، روشنفکرانه، خانوادگی، لوس آنجلسی و…) به اجرای نمایش می‌پردازند که هر کدام دارای جایگاه و مخاطب خاص خود هست ولی در مورد رحمانیان به نظر می‌آید استمرار در شناخت و تسلط او از ادب و هنر ایران موجب شده که این فرهنگ، چنان در تاروپود اندیشه و قوای خلاقه وی تنیده شود که در خلق هر اثری از او، جلوه‌ای از هنر و فرهنگ ایران به شدت، نمایان باشد، حال این نمایش از نویسنده‌ای غیرایرانی یا به زبان دیگری غیر از فارسی یا حتی در کشوری دیگری غیر از ایران اجرا گردد. نگارنده در بین هنرمندان تئا‌تر خارج از کشور، فقط می‌تواند از «بهرام بیضایی» و «سهیل پارسا» نام ببرد که مشابه محمد رحمانیان در هر نمایشی که به صحنه می‌آورند رنگ و بویی از فرهنگ و هنر ایران زمین را با خود به همراه دارد و یقینا در آینده، تاثیر تجارب نمایشی این سه تن در جریان سازی تئا‌تر اصیل ایران بیش از امروز آشکار خواهد شد.

6c0185de3444d43c7da29437461d74c4?s=100&d=mm&r=g مروری بر پرونده تئاتری محمد رحمانیان در ونکوور

کیان ثابتی؛ روزنامه نگار، ادیتور و فعال در عرصه هنر تئاتر است.
ثابتی هنرجوی آموزشگاه بازیگری و کارگردانی سمندریان و همچنین هنرآموز دو کارگاه خصوصی فیلم‌نامه‌نویسی و شناخت فیلم استاد بهرام بیضایی بوده است. او با نمایش‌های یخبندان و صعود مقاومت پذیر آرتور اویی به عنوان بازیگر بر صحنه تالار وحدت و سالن اصلی تئاتر شهر ظاهر شده ولی به دلیل ممنوعیت و تمایل به تئاتر تجربی، به اجرای نمایش‌هایی در محیط‌های غیرتئاتری مانند منازل، انبارها و گالری‌ها پرداخت. از جمله نمایش‌هایی که او به عنوان کارگردان یا بازیگر حضور داشته می‌توان به؛ تک گویی از هارولد پینتر، استاد از اوژن یونسکو، هنر از یاسمینا رضا، مضرات دخانیات از آنتوان چخوف، آخرین نوار کراپ از ساموئل بکت، خرس از انتوان چخوف، ارتباط از ابراهیم مکی، اژدهاک از بهرام بیضایی و تعدادی از آثار قلمی خودش اشاره کرد.
کیان ثابتی، هم اکنون در حال تحصیل در رشته تئاتر، تحقیق و مطالعه در زمینه‌ی شیوه‌های جدید اجرای تئاتر و رقص و اجرای پرفورمنس آرت است.

1 نظر
  1. بهمن تیرداد نظر کاربری

    آقاى ابراهيمى: سلام مطلب زير را در حاشيه مقاله مروری بر پرونده تئاتری محمد رحمانیان در ونکوور‏‎ ‎نوشتم كه متاسفانه نتوانستم ‏به صورت كامنت در زير آن مقاله منتشر كنم. حال به هر صورت كه صلاح مى دانيد اگر به نظرتان بدرد بخور بود استفاده كنيد‎.‎
    با احترام‎ ‎بهمن تيرداد‎ ‎
    ونكوور

    با نويسنده مقاله مروری بر پرونده تئاتری محمد رحمانیان در ونکوور در خصوص پرونده پربار آقاى رحمانيان و همسرش درشهر ‏ونكوور كاملا موافقم‎.‎
    البته يك سنت شكنى هم به نام آقاى رحمانيان ثبت شد و آنهم بردن يك گروه تئاترى از ايرانيان خارج كشور يعنى از ونكوور به تهران ‏براى اجراى يك نمايش بود‎.‎
    هميشه قاعده بر اين بود كه از ايران ، گروههاى نمايشى و موسيقى و… براى ايرانيان خارج از كشور برنامه اجرا مى كردند و ‏ظاهرا آقاى رحمانيان اين رسم را بر هم زد. حتى از چند نفر از همين بازيگران ونكوورى در نمايش‎
    بعدى اش ” ترانه هاى محلى ” نيز استفاده كرد كه به راستى جاى تقدير دارد‎.‎
    نويسنده در مقاله خود اشاره مى كند كه آقاى رحمانيان از معدود افرادى بود كه توانست قدرتمندانه به پيشه خود در تئاتر در خارج از ‏كشور ادامه دهد. اشاره درستى است و از پويايى و استوارى آقاى رحمانيان در كار حرفه اى اش حكايت دارد. اما بهتر است در ‏اينجا به نقش خانه فرهنگ و هنر ايران و مدير آن آقاى كريميايى نيز اشاره كرد كه اگر خانه فرهنگ وهنر و دعوت آقاى كريميايى ‏از آقاى رحمانيان و خانم نصير پور براى تدريس نبود شايد به اين آسانى ها مسير كار حرفه اى آقاى رحمانيان و بانو در ونكوور ‏هموار نمى شد‎.‎
    ضمن احترام به كار حرفه اى آقاى رحمانيان و خانم مهتاب نصيرپور، شايد اشاره اى به حاشيه اقامت اين زوج هنرمند در ونكوور ‏بى مناسبت نباشد، حاشيه اى كه مى تواند وصف حال ساير شخصيت هاى فرهنگى و هنرى كه با وضعيت مشابه ، ونكوور را براى ‏مهاجرت موقت خود انتخاب مى كنند نيز باشد. اقامت هايى كه معمولا از حمايت ايرانيان با فرهنگ ونكوور نيز برخوردار مى شوند‎.‎
    همانطور كه آقاى نويسنده اين مقاله ذكر كرده اند، جناب رحمانيان به واسطه مشكلاتى كه براى كار حرفه اى در ايران برايشان ‏بوجود آمده بود به ونكوور مهاجرت كردند. اما ايشان از همان ابتدا چشم اميد برگشت به ايران داشتند. شيوه اى كه آقاى رحمانيان ‏در ونكوور دنبال مى كرد چنين بود كه در گفتگوهاى عمومى و خصوصى به عنوان اپوزيسيون و معترض سياسى نظام حاكم بر ‏ايران ظاهر مى شدند، اما در نمايشهايى كه در ونكوور به صحنه مى بردند تمام خطوط قرمز حاكم بر كار فرهنگى در ايران را ‏رعايت مى كردند. پرسوناژ خانم مهتاب نصيرپور همسر ايشان در تمام نمايشهاى كارشده در ونكوور حجاب بر سر داشت. حال آنكه ‏خانم نصيرپور در زندگى معمولى در ونكوور از حجاب استفاده نمى كرد‎.‎
    آقاى رحمانيان پس از روى كار آمدن دولت روحانى در تابستان سال ٩٢ و هنگامى كه روى نمايش ” آرش ساد” كار مى كرد در ‏جواب پرسش “امكان بازگشتش به ايران ” قاطعانه آن را رد و بعيد دانست . اما به يك ماه نكشيد كه در مقابل دعوت به كار تاب ‏نياورده و به سرعت رهسپارتهران شد.‏
    من البته مشكلى با كار ايشان در ايران ندارم اما با ژست اپوزيسيون گرفتن ولى نان را به نرخ روز خوردن مشكل دارم‎.‎
    آقاى رحمانيان پس از بازگشت به ايران در مراسم بزرگداشتش، مادر پير چادريش را به روى صحنه دعوت كرد تا ريشه هاى مذهبى ‏اش را به رخ حاضران بكشد. اما همين آقاى رحمانيان در ونكوور به رسم غربيان با خانم ها روبوسى مى كرد. خانم هاى بازيگر ‏گروه تئاترى ونك در اين زمينه مى توانند شهادت دهند‎.‎
    در مجادله كلامى نيز كه آقاى رحمانيان پس از بازگشت با آقاى قطب الدين صادقى و كارگردان ديگرى داشت، خود را كارگردانى ‏مستقل و غير دولتى عنوان كرد. غافل از اينكه هنوز دولت جمهورى اسلامى در ايران حاكم است و هيچ نمايشى بدون چراغ سبز ‏حكومت به صحنه نمى رود. اگر آقاى رحمانيان مغضوب دولت احمدى نژاد بود اما اكنون نظر كرده دولت روحانى است كه به اين ‏راحتى به وى اجازه دادند كه در شش ماهه دوم سال گذشته چند نمايش را به صحنه ببرد‎.‎
    در خبرها هم خواندم كه خانم مهتاب نصير پور نيز به جمع داوران چشنواره فيلم فجر امسال ( ١٣٩٣) پيوسته است‏‎.‎
    يعنى يك بازگشت پر از موفقيت و پيروزمندانه نصيب اين زوج هنرمند شده است‎.‎
    به‌هرحال ما ونكووري‌ها‌ى هنر دوست و با فرهنگ طبق گفته آقاى رحمانيان همچنان منتظر صادرات فرهنگى موقت جمهورى ‏اسلامى به ونكوور هستيم تا با حمايت‌هاى خود نگذاريم غم غربت موقت در دلشان بنشيند‎.‎
    اخيراً نيز يكى ديگر از اين صادرات فرهنگى “تلويزيون ‌؟؟؟ “را در ونكوور راه اندازى كرده است. ايشان نيز از برنامه سازان ‏تلويزيون جمهورى اسلامى تا همين چند سال پيش بود. ظاهرا هموطنان فرهنگى ونكوور نشين بايستى از ايشان نيز حمايت كنند تا ‏وى نيز بتواند با خيال راحت مدت لازم براى اخذ گذرنامه كانادايى را در ونكوور سپرى و بعد با خيال راحت به دامن پر مهر وطن ‏مراجعت كند‎.‎

    بهمن تیرداد

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال