پیشنهاد سردبير تاریخی و اجتماعی صفحه اول مقالات

مطابقت کوراوغلوی اساطیری با بابک خرمدین

مطابقت کوراوغلوی اساطیری با بابک خرمدین

 

رد پای نام اصلی بابک خرمدین یعنی حسن در داستانهای رزمی کوراوغلو:

ظاهراً نخستین محققی که ولو به اختصار و گذرا به شباهت کوراوغلو اساطیری تنبور نواز به بابک خرمدین تاریخی تنبور نواز- که هر دو در عهد اسلامی در سمت آذربایجان جنگ چریکی بزرگ و موفقیت آمیزی نموده اند- اشاره کرده است، صمد بهرنگی است.

در اینجا به وجوه اشتراک این دو حماسهٔ آذربایجانی می پردازیم مبنی بر اینکه بن مایهٔ اسطورۀ کوراوغلو همان حماسهٔ بابک خرمدین است:

نام دژ بَذ بابک یعنی بلند و نیرومند به وضوح مطابق چملی بِل (کمرهٔ مه آلود) یعنی دژ کوراوغلو است و دو نام حسن کُرد اوغلو پسر کوراوغلو و دلی حسن (حسن دیوانه سر یا حسن دلیر) سردار بی باک و دلیر کوراوغلو نشانه هایی از بابک خرمدین (حسن) را بر خود دارند. مورد اول اشاره به تبار مادی بابک خرمدین و یا پهلوانی او (گُرد بودن وی) است و مورد دوم نشانه بی باک بودن و دلیر بودن او است. در مقام دوم نام او در سفر جنگی ارزروم به همراه دمیرچی اوغلو دلیر حسن یاد میشود، دمیرچی اوغلو دلیر حسنی که همانند بابک خرمدین (حسن) در این نواحی سمت ارمنستان و ارزروم دستگیر و سپس سلاخی میشود. از قرار معلوم بابک خرمدین در قلعه بَذ مه آلود (چملی بل) در ترانه های حماسی که با تنبور می خوانده است خود را کورو اوغلو (پسر کورو/کوروش) تخلص می نموده است. داستان کودکی کوراوغلو به عنوان پسر علی یا آلوو کیشی (آذر مرد) و حامی وی همین مهتر اسبان آسیب دیده از خانهای ستمگر به وضوح یاد آور داستان مادی خبر کتسیاس در باره کودکی کوروش به عنوان پسر آترادات پیشوای مردان (یعنی پسر مخلوق آتش فرزند جنگاوران) است که در سمت گیلان به تحریک مهتر اسبان که از خان مادی خود آسیب دیده بود، دست به قیام می زند. داستان فراری دادن نگار توسط کوراوغلو هم بسیار شبیه فراری دادن گلنار توسط اردشیر بابکان است. به نظر میرسد این روایات حماسی کهن ایرانی در پیش خرمدینان بسیار رایج و پر ارج بوده اند.

از قرار معلوم شغل پدر بابک خرمدین (حسن) فروش “اسلحه” (زیت/زین، از ریشه زی= سلاح) بوده است که نویسندگان عرب به سهو یا به عمد زیت/زین ایرانی (اسلحه) در شغل وی را مطابق زَیت عربی (روغن) آورده و شغل او را روغن فروش گرفته اند. بنابراین در اساس از دمیرچی اوغلو دلی حسن (حسن دلیر آهنگر زاده) کسی به غیر از بابک خرمدین (حسن) منظور نبوده است. نام پدر بابک خرمدین (کوراوغلو) در اسطورهٔ وی، به جای عبدالله یا عامر (نامهای پدر بابک خرمدین)، علی (آلوو) ذکر شده است.

جالب است نام خلفای بغداد مخاصم بابک خرمدین در سفر جنگی داغستان (در اینجا منظور دغا-استان= سرزمین مکاران) در رابطه با حسن کوراوغلو (بابک)، عرب پاشا آمده و نام مادر حسن کوراوغلو به جهت عکس العمل در مقابل تهمت ناروای معاندین مؤمنه خانم ذکر شده است. ظاهر نام کورو (کوروش) که بابک خود را در ترانه های حماسی اش بدان تلخص می‌کرد، برداشت پسر مرد کور را برای وی همراه آورده است. بر این پایه است که در مورد بابک خرمدین گفته شده است مادرش (ماهرو) از یک چشم نابینا بوده است.

 

معنی نامهای افشین بر مبنای اسطوره حماسی آذری کوراوغلو:

نامهای مختلف افشین را به صور افشین، کیدر، خیذر و حیدر آورده اند از این میان حیدر در عربی به معنی شیر است. جالب است که در مقام مقایسه و مقابله در اسطوره بومی آذری بابک خرمدین که به صورت کوراوغلو باقیمانده است، نام افشین به صورت کچل حمزه (شیر تاس) ذکر شده است. لابد خود نام افشین در رابطه با این عنوان کچل است چه آن به وضوح ترکیبی از حرف نفی “اَ” و “فش” (کاکل) و علامت نسبت “ین” است. لاجرم این نامگذاری به جهت سنت از ته تراشیدن موی سر فرمانروایان به سنت برخی قبایل آسیای میانی باستان بوده است، چه می دانیم نام افشین علاوه بر نام افشین معروف عنوان عمومی فرمانروایان اسروشنه بوده است. پس در مجموع می توان چنین نتیجه گرفت که صور مختلف نامهای دیگر افشین در رابطه با معنی شیر درنده بوده اند. چه نام کیدر به وضوح یاد آور کیدارا بنیانگذار کوشانیان کوچک در سمت جنوب افغانستان بوده است. این نام را می توان به معنی آنکه می درد (شیر درنده) معنی نمود. کلمۀ سانسکریتی کتاره (قدّاره) گواه این معنی است. واژۀ خیذر را هم می توان شکلی از همین کلمه یا از ریشه خد اوستایی به معنی کَنَنده و درنده گرفت. خود نام افشین (فشین) هم در اساس در زبانهای ایرانی علی القاعده بر گرفته اخشین (خشین) است که به صورت کِشین در سنسکریت به معنی شیر درنده (حمزه) است.

بابک خرمدین (از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد)

بابک رهبر اصلی مبارزان ایرانی خرمدین است که بعد از مرگ ابومسلم بر خلافت عباسی شوریدند. خرمدینان مرگ ابومسلم را انکار کردند و معتقد بودند که ابومسلم بازخواهد گشت تا عدالت را در جهان برقرار نماید.[۱۷] در دوران خلافت عباسیان آذربایجان کانون شورش طولانی‌مدت و خطرناک علیه خلافت بود که توسط بابک خرمدین رهبری می‌شده‌است و بر شمال غرب ایران تأثیر گذاشت و بیش از ۲۰ سال – از ۲۰۱ ه‍.ق/۸۱۶–۸۱۷ م تا ۲۲۲ ه‍.ق /۸۳۷ م – طول کشید. از نگاه باسورث این شورش قطعاً پایه‌های دینی داشته ولی ممکن است که پایه‌های سیاسی-اجتماعی نیز داشته باشد. شورش او به روشنی از حس ضد عربی ایرانیان در آذربایجان بهره می‌برده‌است.[۱۸] تعداد نیروهای لشکر بابک را در ابوالمعالی ۱۰۰ هزار نفر،[۱۹][۲۰] در تنبیه الاشراف مسعودی ۲۰۰ هزار نفر،[۲۱] در تاریخ بغدادی ۳۰۰ هزار نفر[۲۲] یا بیشمار[۲۳] و در تبصره العوام بیشمار ذکر کرده‌اند[۲۴] که بی شک مبالغه آمیز است ولی حداقل دلالت بر بزرگ بودن آن دارد.[۲۵][۲۶]

او زندگی گمنامی در آذربایجان داشت تا اینکه مورد توجه جاویدان بن سهل، رهبر خرمی‌ها-که مدت کوتاهی بعد درگذشت-، قرار گرفت. بابک ادعا کرد که روح جاویدان در کالبد او وارد شده و تحریک ساکنین بذ را آغاز کرد. او قدرت جدیدی به جنبش دینی-اجتماعی که ریشه در مذهب مزدک داشت، بخشید و از روش‌های خشونت‌آمیزِ ویژه‌ای بهره گرفت. به نظر می‌رسد که قیام او از ۲۰۱ ه‍.ق/۸۱۶ م آغاز و با نقشهٔ حاتم پسر هرثمه، حاکم ارمنستان یاری شده بود و با مشکلات مختلفی در استان‌های شرقی که به دنبال آن مأمون به بغداد بازگشت، آسان گشته بود.[۲۷]

در ۲۰۴ ه‍.ق/ ۸۱۹–۸۲۰ م مأمون، یحیی بن معاذ را به سوی بابک فرستاد که با درگیری بی‌نتیجه در موقعیت‌های مختلف (جنگی) همراه بود؛ همان‌طور که تلاش دیگر فرماندهان خلافت، شانس بهتری نداشتند. در پایان خلافت مأمون شورش تا جبال هم کشیده شد، که این باعث نخستین نگرانی خلیفه معتصم گردید و باعث شد تا او شورش این ناحیه را ریشه کن کند. در ۲۲۰ ه‍.ق / ۸۳۵ م معتصم افشین را مأمور سرکوب بابک کرد. این فرمانده قلعه‌های جادهٔ بذ را که بابک ویران کرده‌بود را تعمیر کرد و علی‌رغم شکست بغای کبیر در هشتادسر، توانست طرخان، یکی از فرماندهان شورشی را غافلگیر کند. سپس با نیروهای تحت فرماندهی جعفر خیاط و داوطلبان ابودلف تجدید قوا کرد و در ۲۲۲ ه‍.ق /۸۳۷ م اردوگاهی را تحت حفاظت دیده‌بان‌ها برپا کرد. (چرا که مکرراً از بذ مورد هجوم واقع شده‌بود) بعد از حملهٔ ناموفق داوطلبان، بذ در ۹ رمضان ۲۲۲ ه‍.ق/۱۵ اوت ۸۳۷ م توسط نیروهای فرغانه‌ای فتح و غارت شد. بابک فرار کرد ولی توسط بزرگ ارمنستانی – سهل بن سنباط – که به او پناه داده‌بود، دستگیر شد و به افشین تحویل داده‌شد. او به سامرا فرستاده شد و در ۳ صفر ۲۲۳ / ۴ ژانویه ۸۳۸ به سامرا رسید. معتصم او را سوار بر فیل به معرض نمایش گذاشت و با بی‌رحمی زیاد او را اعدام کرد. جنازهٔ او بر چوبهٔ دارش باقی‌ماند و منجر شد تا نامش به این منطقهٔ شهر اطلاق گردد.[۲۸]

دستگیری و اعدام بابک پایان جنبش خرمدینان نبود، آن‌ها ادامه حیات دادند تا مدرکی گواه بر حیاتشان در قرن ۳ ه‍.ق/۹ م باشند. داوطلبان شورش گذشته، که خود را بابکیه نام نهادند، در بذ تا قرن ۵ ه‍.ق/۱۱ م ادامه حیات دادند و به انتظار او ماندند و آئین خاصی انجام می‌دادند.[۲۹]

علی بهرامیان معتقد است که با وجود شهرت بابک، آنچه به خانواده و تبار و عقاید و اهداف او مربوط می‌شود، در مأخذ کهن بسیار اندک است و در مجموع نمی‌توان به نتیجه قانع کننده‌ای دست یافت. گو اینکه هر یک از روایت‌ها به نحوی بخشی باور عمومی را از موضوع باز می‌تاباند.[۳۵]

جزئیات جنگ‌های بیشماری که بین مردان بابک و نیروهای افشین پیش از سقوط «بذ» توسط طبری و ابن اثیر نقل شده‌اند، توسط نفیسی در کتابش گردآوری شده‌است.[۳۶] غلامحسین صدیقی در کتاب خود زیر عنوان «جنبش‌های مذهبی ایران در قرن دوم و سوم هجری» در مورد تاریخ خرمیان و شورش‌های آنان نیز سخن به میان آورده‌است.[۳۷]

نام و تبار و طول زندگانی بابک

بابک در آذربایجان متولد شد. بی‌گمان او از ایرانیان بوده‌است. ابن حزم، مورخ عرب‌تبار، نویسد: «ایرانیان از نظر وسعت و ممالک و فزونی نیرو بر همهٔ ملت‌ها برتری داشتند، و خود را برترین ذات بشری می‌دانستند و خود را آزادگان نام نهاده و اقوام دیگر را بندگان می‌شمردند. چون دولتشان برافتاد و عرب که نزد آنها دون‌پایه‌ترین قوم جهان بود بر آنها مستولی گردید این امر بر آنها گران آمد و خود به مصیبت تحمل نشدنی روبرو یافتند، و بر آن شدند که با راه‌های مختلف به جنگ اسلام برخیزند؛ ولی هربار خدای تعالی حق را نصرت داد. از جمله رهبران آنان (= ایرانیان) سنباد، مقنع، استادسیس، بابک و دیگران بودند».[۵۹] زبان مادری او نیز پهلویِ آذری یعنی همان زبان باستانی آذربایجان پیش از ترکی بوده‌است.[۶۰] وارتان، مورخ ارمنی، در حوادث سال ۸۲۶ میلادی و ۲۱۱ قمری می‌نویسد: «درین روزها مردی از نژاد ایرانی به نام باب که از بغتات (بغداد) بیرون آمده بود بسیاری از نژاد اسماعیل (ارمنیان در آن زمان به تازیان اسماعیلی و از اسماعیلی‌نژاد می‌گفتند) را به شمشیر از میان برد و بسیاری از ایشان را برده کرد و خود را جاودان می‌دانست. در جنگی که با اسماعیلیان کرد به یکبار سی هزار تن را نابود کرد. تاگغارخونی آمد و خرد و بزرگ را با شمشیر از میان برد. مأمون هفت سال در سرزمین یونانیان (خاک روم) بود و دژ ناگرفتنی لولوا را گرفت و به بین‌النهرین بازگشت …»[۶۱]. نام بابک معرب نام ایرانی «پاپک» است.[۶۲][۶۳] به گفته مایکل هِش (آذربایجان‌شناس آلمانی)، نام بابا نخست در زبان فارسی نو (فارسی دری یا فارسی امروزین) به کار رفته، سپس وارد زبان‌های دیگر (از جمله ترکی آذربایجان) گشته اشت. حتی کلمه چینی 爸爸 به معنی بابا، در ادبیات کلاسیک چینی غایب است. آغازین‌ترین مثال این دانشمند برای ادعایش، بابک خرمدین (درگذشت ۸۳۸ میلادی) است.[۶۴]

در تمامی منابع نام بابک یافت می‌شود، اما مسعودی نام او را حسن ذکر کرده‌است.[۶۵] مورخین ارمنی بابک خرمدین را گاهی «باب»، گاهی «بابن» و گاهی «بابک» ضبط کرده‌اند.[۶۶] بنابر برخی روایات پدر بابک مرد مسلمانی بود به نام عبدالله یا عامر بن عبدالله یا عامر بن احد از شهر مدائن که روغن فروشی می‌کرد؛[۶۷] و مادرش زنی تک چشم بود که «ماه‌رو» نام داشت و از اهالی آذربایجان بود.[پانویس ۱][۶۸] نام اصلی که بر بابک (در دوران تولد) گذاشته شده بود، حسن بود؛ و برادران بابک، عبدالله و معاویه (به گزارش طبری) و اسحاق (در فرق بین الفرق بغدادی) بودند که نشان می‌دهد که نام‌های آن‌ها اسلامی بود.[۶۹] به اعتقاد کرون، حسن هنگام ورود به دژ بذ، نام بابک را بر خود برگزید.[۷۰] چرا که بابک یا پاپک به معنی پدر است و نام نیای ساسانیان نیز بوده‌است.[۷۱]

تبار و طبقه اجتماعی بابک مبهم و متناقض، گاهی شگفت‌انگیز و باورنکردنی است. واقدی و طبری بابک را فردی از طبقه پائین جامعه معرفی می‌کنند ولی جواب بابک به نامه پسرش (بعد از فرار) و کلماتی که عبدالله، برادر بابک به ابن شروین طبری – کسی که او را به بغداد منتقل کرده – گفته‌است، نشان می‌دهد که بابک اشراف‌زاده بوده‌است.[۷۲] به عقیده زرینکوب، مجرد نام بابک، جاویدان و شهرک نیز به رغم آنچه روایات دشمنان قوم القاء می‌کنند این تصور را که رهبران نهضت منحصراً از طبقات بی‌مایه و پست یا از طایفه‌های غیر ایرانی بوده‌اند، چندان پذیرفتنی نمی‌دهد.[۷۳]

به عقیدهٔ بهرامیان، بابک به زبان آذری باستان سخن می‌گفته‌است.[۷۴]

بهرامیان معتقد است، در منابع موجود، روایتی که بتوان با توجه بدان سالزاد بابک را تعیین یا تحدید کرد، وجود ندارد.[۷۵] اما سعید نفیسی تخمین می‌زند، با توجه به اینکه از سال ۲۰۱ تا ۲۲۳ هجری قمری مشغول درگیری با نیروهای خلیفه بوده و اگر سن بابک در زمان شروع قیامش را ۲۰ سال در نظر بگیریم، بایستی ۴۲ سال زیسته باشد.[۷۶]

تولد و جوانی

به گفته واقدی عبدالله پدر بابک روغن فروش دوره‌گردی بود آرامی نژاد[۷۷] که زادگاهش مدائن را به قصد مرز آذربایجان ترک کرده بود و در روستای بلال آباد در استان میمذ ساکن شده بود. پدر بابک بعد از تولد بابک در سفری که به ناحیه سبلان داشت زخمی شد و از دنیا رفت. همسر بیوه‌اش برای کار دایگی بچه‌های مردم را به عهده گرفته بود در حالی که بابک تا ۱۲ سالگی گاوچرانی می‌کرد. به ما گفته شده که «روزی مادر بابک بیرون رفت و در پی پسر می‌گشت. بابک در آن زمان گاوهای مردم را به چراگاهی می‌برد. مادر، وی را در زیر درختی یافت که خفته و برهنه بود و از بن هر مویی از سینه و سر وی خون می‌تراوید. چون بابک از خواب برآمد دیگر اثری از خون ندید، دانست که دیری برنخواهد آمد که کار پسر بالا گیرد».[۷۸]. زرین کوب این روایت را هم تراز افسانه دانیال و بخت‌النصر دانسته و آن را جعل دشمنان بابک می‌داند.[۷۹] واقدی اضافه می‌کند که بابک در دوران جوانی‌اش به عنوان خدمتکار و تیمارگر اسب برای شبل بن منقی در روستای سراب کار می‌کرد و تنبور زدن را یادگرفت. این (مطلب) باید منبع گزارش ابوالمعالی باشد که آورده‌است بابک تنبور می‌زد و آواز می‌خواند درحالی که در روستا میوه‌فروشی می‌کرد. وقتی او بزرگ شد به تبریز رفت و ۲ سال را صرف خدمت به محمد بن رواد ازدی کرد و سپس در ۱۸ سالگی به خانه‌اش در بلال‌آباد بازگشت.[۸۰]. ۲ مرد ثروتمند به نام جاویدان بن شهرک و ابوعمران در بلندی‌های اطراف کوهستان بذ زندگی می‌کردند و برای رهبری خرمدینان ساکن در آن مناطق مرتفع می‌جنگیدند. جاویدان وقتی در مسیر زنجان به بذ در برف گیر کرد به دنبال سرپناهی در بلال‌آباد گشت و به خانه مادر بابک رفت. به دلیل فقر مادر بابک فقط برایشان آتش روشن کرد در حالی که بابک به اسب‌ها و نوکرهای جاویدان رسیدگی می‌کرد و برایشان آب آورد. جاویدان بابک را برای خرید غذا، شراب و علوفه فرستاد و وقتی بابک برگشت و با جاویدان سخن گفت، جاویدان تحت تأثیر زیرکی‌اش (علی‌رغم لکنت زبان‌اش) قرار گرفت. بعد از آن جاویدان از مادر بابک اجازه خواست تا بابک را برای مدیریت زمین‌های کشاورزی و دارائی‌هایش با خود ببرد و پیشنهاد کرد که در عوض ۵۰ درهم ماهانه به عنوان حقوق بابک برای او بفرستد. مادر بابک پذیرفت و اجازه داد بابک برود. از آن موقع است که بابک به خرمدینان ملحق شده‌است.[۸۱]

بعد از ورود بابک به خدمتگزاری جاویدان، رقیبش ابوعمران از بیرون از قلمروی جاویدان به او شبیخون زد و شکست خورد و کشته شد؛ ولی جاویدان ۳ روز پس از آن بر اثر جراحت وارد شده از دنیا رفت. زن جاویدان خبر مرگ شوهرش را به بابک داد و اضافه کرد که خبر را فردا در جامعه منتشر خواهد کرد؛ و همچنین بابک را به عنوان جانشین جاویدان معرفی خواهد کرد و کسی که دین مزدک را برمی‌گرداند و جامعه را به سوی پیروزی و موفقیت رهبری می‌کند. در روز بعد، بابک قبل از پیروان و جنگجویان جاویدان ظاهر شد. آن‌ها پرسیدند «چرا جاویدان آنها را قبل از به زبان راندن وصیت‌نامه خبر نکرده‌است»، همسرش جواب داد «چون شما در مکان‌های مختلف بودید، انتشار پیام منجر به پخش شدن خبر می‌شد که امنیت شما را به خطر می‌انداخت». بعد از بدست آوردن فرمانبرداری آن‌ها به دستورالعمل جاویدان، همسرش گفت بر طبق وصیت شب قبل از مرگ روحش از جسمش خارج شده و به جسم بابک درآمده و با روح بابک درآمیخته‌است و هرکسی که این وصیت را زیر سؤال ببرد تکفیر خواهد شد. تمام کسانی که حاضر بودند، فرمان جاویدان را قبول کردند و خودشان را مقید به سوگند خوردن دربارهٔ بابک کردند که همان‌گونه که از روح جاویدان پشتیبانی می‌کردند از روح بابک هم بکنند. سپس بابک و بیوه جاویدان در حضور همگان در تشریفات ساده با هم ازدواج کردند.[۸۲]

برخی مورخین بر این باورند زن جاویدان از قبل عاشق بابک شده بوده که گفته شده پسر بچه خوش‌صدا داشته ‌است. این اتهام ریشه در ازدواج آن دو بعد از مرگ جاویدان دارد. ابوالمعالی ادعا می‌کند که زن جاویدان به همسرش زهر خورانیده‌است، درحالی که طبری و ابن اثیر ادعا می‌کنند که جاویدان پسری داشت که بدست مسلمان دستگیر و بعد از آن آزاد شد. صدیقی تعجب می‌کند که چرا این پسر جانشین جاویدان نشده‌است.[۸۳]

قلعه بابک مه آلود در قلهٔ کوه

پایگاه بابک

شهر بذ، منطقه و قلعه‌ای در شمال آذربایجان، به خاطر قیام بابک معروف شد.[۸۴] این شهر مرکز اصلی مقاومت خرمدینان و بابک در برابر خلفای عباسی (به ویژه معتصم) بود.[۸۵] شهر بذ که فاصلهٔ کمی با رود ارس دارد، امروزه فاقد حیات است.[۸۶]

به خاطر غیرقابل دسترس بودن موقعیت جایگاه بابک، قدرت او بسیار زیاد بود، چنان‌که بُحتُری – شاعر عرب – در شعرهایش به این موضوع اشاره می‌کند. بذ تنها قلعه بابک نبود، قلعه‌های دیگری هم ذکر شده که خرابه‌های آن‌ها امروزه هم قابل شناسایی است. محدوده قلمرو بابک ارتفاعاتی بود که از شرق به دریای کاسپین و ناحیه شروان و شماخی، از غرب تا ناحیه جلفا و نخجوان و مرند، از شمال تا ساحل رود ارس و دشت مغان و از جنوب تا نزدیک اردبیل و مرند کشیده شده‌است. قلعه او – بذ – در کوهستان نفوذناپذیر با گذرگاه باریک و پیچیده واقع شده‌است بطوری که بلعمی می‌گوید یه مشت مرد جنگی می‌توانند هزار نفر از مهاجمین را متوقف کنند. آب و هوای طاقت فرسا زمستان و برف و باران سنگین امکان تسخیر بذ را در زمستان غیرممکن می‌کند. گاهی بابک از فرصت غافلگیری برای شبیخون زدن و کشتن تعداد زیادی از دشمنانش استفاده می‌کرد.[۸۷]

بابک با پشتوانه زمین کوهستانی، لشگریان خلیفه را یکی پس از دیگری شکست می‌داد. نیروهایش قادر بودند جلوی کاروان‌ها را بگیرند، مأمورین مالیات را بکشند، حریفان محلی را نابود کنند و گاه‌ وبیگاه به لشکر دشمن شبیخون بزنند، سپس بلافاصله به قلعه غیرقابل دسترسشان و پناهگاه کوهستانی‌شان عقب‌نشینی کنند.[۸۸]

 

Related posts

آلودگی و فرسایش بی‌سابقه خاک ایران

شهرگان

شهریار صیامی: فیلمِ من درباره‌ی اراده‌‌ای بزرگ و نسلی‌ زخم خورده است

سپیده جدیری

«نه» به حداقل دستمزد زیر خط فقر

شهرگان

اظهار نظر