In touch with Diverse Iranian Community

معنی نام‌های گیلان و مازندران

0 100

گیلان: در رام یشت اوستا از سرزمینی به نام گوذَ (پوشیده و مخفی) در کنار رود رنگها (رود سیلابی یا رود بزکوهی) در سمت دریای فراخکرت (مازندران) نام برده شده است که گرشاسپ در آنجا برای وایو (فرشته هوا) فدیه می آورد تا بر دشمنانش پیروز گردد. این نام می تواند اشاره به نام گیلان باشد چه در سانسکریت واژۀ گوذه (پوشیده و مخفی) علی القاعده به صورت گولها نیز ذکر شده است که حاوی ریشه نام گیل و گیلان است. نام اوستایی ورنه را نیز که به گیلان منتسب می کنند باز به همین معنی سرزمین پوشیده و مخفی است. چنانکه جناب مهدی فاطمی یادآوری نمودند گروهی را عقیده بر این است که گیلان از تغییر و تبدیل ورنه عاید شده است.

جالب است که نام قدیمی دیگر گیلان یعنی دیلمان نیز به صورت دهولیمیه در سانسکریت به معنی سرزمین پوشیده از دمه و بخار است. یعنی منظور از سرزمین پوشیده گیلان بیشتر پوشیده از دمه و بخار بودن آن بوده است.

مطابق وبلاگ عنبران، تالش هم به همین معنی محل مه آلود است: طالش به لهجۀ شيرين تالشی اراضی باتلاق و گل و هوای مرطوب و بارانی و مه آلود را گويند بدين طريق« طول» يعنی گِل و باتلاق «اش» يعنی ابر و مه مخلوط با باران ريز. (نعمت الهی ، بهروز، تاریخ جامع حکام آستارا و نمین، ص ۱۳).

این نظر جالب مربوط به تالش را میتوان چنین اصلاح کرد تال= تار و اَش= مه آلود یعنی در مجموع یعنی محل پوشیده از مِه تیره و غلیظ. اَشَ به لغت اوستایی دانه خرد شده (از جمله قطره آب بخار گردیده) است.

اگر نام کا-دوسی (کا-توزی) را به معنی پرستنده بزکوهی (=تهو-زی، کوه زی) یا مارزن نیرومند (= تو- ژیه/جیه) بگیریم در این صورت کادوسیان را می توان گروهی از سکاها (دارندگان توتم بزکوهی یا سگ وحشی/پلنگ، کیمری) به شمار آورد. مطابقت نام رستم سکیستانی هفتخوان مازندران با پهلوان کادوسی داتامَ (مخلوق نیرومند) و آترادات پیشوای مردان (مخلوق آتش پیشوای آماردان) درستی این نظر را تقویت می نماید.

واژۀ توژی (=دوسی) در نام کُردان توژیک (تئوژیه های اوستا) هم که از قبایل سکایی مهاجر بوده اند به معنی بزکوهی یا الهۀ نیرومند اژدهاوش سکاها به نظر می رسد. قابل توجه است که در اسطوره زریادرس (دارنده سرودهای کهن) و اوداتیس (مخلوق نیک= هووی) هم که خارس میتیلنی ذکر کرده البسه کادوسیان و آماردان (مراثی ها، آمارتس ها= آدمکشها یا مردان پرستنده الهه) در آن سوی رود تنائیس (رود گسترده، در اینجا منظور ارس یا سفید رود) از نوع سکایی دانسته شده است.

مازندران: اگر نام کاتوزی (کادوسی) را در مقام مقایسه با کا-سپی (سگپرست) به صورت کا-تئو-اَژی به معنی پرستنده اژدهای نیرومند بگیریم آن با تصویر جام معروف مارلیک گیلان پیوند می یابد. چه الهه عجیب و غریبی در جام زرین مکشوفه از تپه مارلیک در بین مازندران و گیلان دیده میشود که با دو سر پلنگ، تنی زنانه؛ بالها و چنگالهای عقاب (سیمرغ) و دُم-پاهای اژدها نقش بسته است. اگر این الهۀ عجیب و غریب را اژی دهاک (اژدهاوش) محبوس در سمت البرز به شمار بیاوریم در این صورت این الهه و ایزد معادل آن همان خدای بومی بزرگ مازندران و غرب فلات ایران از جمله اصفهان و سرزمین کاسیان باستان (لرستان) بوده است. به نظر می رسد نام معروف ایرانی این الهه ماروتاش نزد کاسیان باستان است که به سادگی معنی دارای تن ماروش را میدهد.  اگر تصور کنیم از مزنی دئوَ اوستا نیز همین الهۀ ترسناک منظور بوده است می توان نام مزنی دئوَ را ترکیب مَز-زن-ی دئو گرفت یعنی الهۀ بزرگ. نام مازندران بر این اساس به معنی مز-زنی-دئو-ران یعنی محل الهه بزرگ را خواهد داد. در رابطه با نام کاتوزی (کا-تئو-ژی) گفتنی است، نام اوستایی تئوژیه (منسوبین به مار نیرومند) یا مارزن نیرومند (= تو- ژیه/جیه) به کُردان سکایی تبار سمت ترکیه نیز اطلاق شده است یعنی همانانکه موسی خورنی مورخ عهد ساسانی ایشان را ویشاپازوننر (اژدها نژادان) آورده است. واسیلی نیکیتین در کتاب خود کُرد و کُردستان در مورد کُردانی به نام توژیک (=تئوژیه یعنی منسوبین به مار نیرومند یا زن نیرومند) میگوید که گاهی ایشان را قزلباش نامند. در کوههای درسیم ایشان تا سالهای پنجاهم قرن نوزدهم مستقل بودند و می توانستند ٣٠تا ٤٠ هزار مرد جنگی را مسلح کنند. مطابق هردوت سکاهای شمال دریای سیاه نیز خود را فرزند الهه ای نیمه زن-نیمه اژدها و هراکلس (پهلوان معروف= تور) می دانسته اند.

          جام زرین با نقش اژدهای دو سر از آثار کشف شده از گورستان های تپه مارلیک گیلان،                                                   forum.parsipeople.net  محل نگهداری: موزه لوور فرانسه،
جام زرین با نقش اژدهای دو سر از آثار کشف شده از گورستان‌های تپه مارلیک گیلان، محل نگهداری: موزه لوور فرانسه – ‏forum.parsipeople.net ‎

به نظر می رسد در واقع ویژگیهای همین الهه بومی شمالی بوده باشد که به عنوان مخاصم پنج خوان از هفتخوان رستم را پر کرده باشد: شیر بیشه خوان اول، اژدهای خوان سوم، زن جادوگر خوان چهارم، ارژنگ دیوِ (دیو سفید رنگ) خوان پنجم و دیو سفید خوان هفتم جملگی ویژگیهای همین الهه بومی مازندران و گیلان عهد باستان را نشان میدهند. تنها میش وحشی مقدس خان دوم و اولاد مرزبانِ (مرزبان یاریگر) خوان پنجم بدین الهه مربوط نمیشوند. حتی نام گندرو زرین پاشنه عظیم جثه که گرشاسپ وی را در کنار دریای فراخکرت (مازندران) میکشد در معنی زن درنده بدین الهه مربوط میگردد. گندرو از جانب دیگر و وجه تاریخی آن مربوط به شانابوشو سردار آشوری میشود چه اساس تاریخی خود حماسه شاهنامه ای هفتخوان رستم در مازندران و نبرد گرشاسب اوستا با مخاصمین تنومند به واقعه لشکرکشی شانابوشو رئیس رئیسان آشوری در آغاز عهد آشوربانیپال بر میگردد که برای مذاکره صلح و تسلیم خشثریتی (کیکاوس) به مقصد شهر آمل مازندران رهسپار شده بود و در آنجا به دست سردار محلی که در عهد هخامنشیان تحت نام آترادات (مخلوق آتش) پیشوای آماردان و داتامَ (مخلوق نیرومند) نامیده میشد نابود شده و ماد برای نخستین بار در تاریخ مستقل شده است. در آذربرزین نامه نام این قهرمان شمالی آذربرزین (= آترادات عالی مقام) درست برجای مانده است. تصور من این است که کرساسپ و روتستهم در واقع عناوین همین سردار قهرمان بینانگذار ایران مستقل به معنی درهم شکننده اشرار و ریشه کن کننده ستمگران بوده اند. مطابق کتسیاس محبوبیت آترادات پیشوای مردان در عهد هخامنشیان در آن حد بوده که او را پدر معنوی و سلف کوروش می دانسته اند.

اگر در خبر استرابون نام تپوریان را که مردانشان آرایش زنانه با موهای بلند و لباس سیاه داشته اند و زنانشان بر عکس موهای کوتاه و لباس سفید با اناریان (غیر نرها) و آماردان (غیر مردها) و همچنین با تائورهای پرستنده ایفی ژن (زن غنی و بزرگ) در شمال دریای سیاه مطابق بدانیم در این صورت مز- زن یعنی ریشه نام مازندران (مز-زنی-دیو-ران) با نام همین الهه شمالی در پیوند خواهد بود که به نظر می رسد همان الهه نیمه انسان، نیمه مار اسکیتان باشد که هرودوت از آن خبر داده است.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال