آشیان / ادبیات / من فکر می‌کنم هنوز

من فکر می‌کنم هنوز

Shams من فکر می‌کنم هنوز

من فکر می‌کنم هنوز

تو ایستاده‌ای آن سوی این در چوبی

گوش سپرده به دلهره‌ی قدم‌های من

که روی اضطراب گل‌های قالی می‌تپد…

 

من فکر می‌کنم هنوز

دوباره می‌آیی کنار شمشادهای بلند

و قاصدک‌های انتظار نگاهت را

روانه می‌کنی میان چهره‌های غریبه

به جستجوی من…

 

من فکر می‌کنم هنوز

با دیدنم

با آوای لرزان هر سلامم

هزار شکوفه‌ی گیلاس

بر بوم گونه‌هایت نقش می‌بندد به شرم…

 

من فکر می‌کنم هنوز

غروب که زنجیر می‌شود دلتنگی

به ابریشم لطیف حوصله‌ات

تصویر مبهم مرا تصور می‌کنی

لابه‌لای سایه‌های خاموش…

 

من فکر می‌کنم هنوز

به سادگی

اسیر نظربازی شعرهای من می‌شوی

و دلشوره قاب می‌شود در سینه‌ات

از نگفتنم،

از نپرسیدنم…

 

دیشب دوباره کوچه‌ی خالی

نبودنت را تسلیت می‌گفت اما

من فکر می‌کنم هنوز

شاید روزی دوباره برگردی

شاید روزی عاشق شوی در باران…

((بوستون، آذر 91))

درباره شهرگان

پیشنهاد خوانش

خدمات جدید کیوسک اجاره چتر در مرکز شهر ونکوور

خدمات جدید کیوسک اجاره چتر در مرکز شهر ونکوور

شهرگان – گروه ترجمه: باران می‌بارد، آب سرریز می‌شود اینجا در ونکوور! اگر شما از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *