In touch with Diverse Iranian Community

نامه ای به مرضیه وفامهر

0 37

تهرانی که تو با وفاداری هایت به اوج گرانبهای خیابانهای بی اسم نشان دادی ، در من یادآور لولیدنی شد در بن بستهایی که دیگر هیچ اقلیمی مرا پذیرا نیست.
باور کن مرضیه جان بوی تعفنِ کهریزک ، اوین و خصوصن بند 209 با حضورت معطر ترین آشیانه ی هستی شد. کافیست اینجا ما به بهانه ای که تو را دربند کردند از حرکات رقاصانه ات که کل هستی را به دوش کشیدی دیگر بار و دیگر بار به فکر فرو رویم ، تو ایستاده ای ، تو مردانگی را برای ما به یدک کشیدی.
مرضیه ی عزیز!
با سیاهجامه ای که بر تن کردی و روی سن نهیب می زدی که فردا آسمان در پشت تمام بارکش های بی بدیل گم می شوند ، باید حس می کردم که این بار از دست خودم سُر خواهم خورد و نای نوشتن را از پشت راسخانگی ات وام خواهم گرفت.
مرضیه عزیز!
این بار گویی باید روی کاغذ های بی خط کشیده شوم تا از نا حضورت سر شار شوم ، آخر کدام دست تو را به عدالت های پوشالی دعوت کرده است.
به گرمای تابستان سوگند که دیگر به تنگ آمده ایم… باور کن آن هنگام که کوچه و پس کوچه های این شهر را با بیقراری هایت معنا بخشیدی ، باید سوگند خورد که به هیچ کجا سفر نخواهم کرد و تنها روی این کاغذ غرق می شوم و از سکوت مایه می گذارم .
[کانون زنان ایرانی]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال