In touch with Diverse Iranian Community

نزدیكی اصلاح‌طلبان و برخی اصولگرایان سازش تاكتیكی است

0 53

سعید حجاریان در گفت‌وگو با روزنامه «قانون»؛ ‏
نزدیكی اصلاح‌طلبان و برخی اصولگرایان سازش تاكتیكی است

hajarian2

سعید حجاریان را نخستین بار حدود ۱۵ سال پیش! در ستاد «سیندخت» دیدم. اصلاح‌طلبان برای موفقیت در نخستین ‏دوره انتخابات شوراها کارزار انتخاباتی ایشان را در این خیابان شکل داده بودند و من که روزنامه‌نگار تازه كار پرشر ‏و شوری بودم بعد از روزنامه آنجا می‌رفتم‌؛ سعید هم گه‌گاهی می‌آمد. یادم هست وزارت کشور درباره اجرای رد ‏صلاحیت برخی چهره‌های شاخص اصلاح طلب، تحت فشار بود و برخی از دوستان از این ماجرا نگران بودند. از ‏سعید پرسیدند و او خندید و با كلماتی راسخ گفت‎: ‎نگران نباشید مصطفی كارش را بلد است. بازی روزگار مصطفی ‏تاج‌زاده را روانه زندان كرد و سعید حجاریان را ویلچرنشین‎.‎

من كه در نخستین دوره شوراها ۲۰ سال بیشتر نداشتم‌؛ بیشتر از آنكه با سعید دم‌خور باشم با پسرش محسن رفاقت ‏داشتم.‏
بعد از سال‌های طولانی برای مصاحبه «قانون» با سعید قرار گذاشتم. برای گفت‌وگو «نسبت اصلاح‌طلبی و ‏دموكراسی‌خواهی» پیشنهاد شد و من این موضوع را برای گفت و گو با تئوریسین اصلاحات مناسب دیدم به‌خصوص ‏اینكه در زمان انجام گفت و گو بسیاری بودند كه اعتقاد به مشاركت در انتخابات نداشتند و اصطلاحا اصلاح طلب ‏تحریمی بودند‎. ‎اما سعید سوژه را نپذیرفت و گفت كه ترجیح می‌دهد درباره «نسبت اصولگرایی و دموكراسی‌خواهی» ‏صحبت كند ” اتفاقا پیشنهاد هوشمندانه ای بود و با كمال میل پذیرفتم و قرار شد به همراه دو تن از همكارانم نزد سعید ‏برویم. من اندكی زودتر رسیدم. بلافاصله پرسیدم: مرا به یاد دارید؟ جوابش نه بود‎!‎
گفتم: وقتی كه شما تیر خورده بودید من با برادرتان مسعود هماهنگ كردم و رفتم دكترپارسا را بر سر بالین شما آوردم. ‏دكتر خسرو پارسا از بهترین جراحان مغز و اعصاب در ایران است. سعید گفت: خسرو را می‌شناسی؟ گفتم آن‌موقع ‏ارتباط داشتم و وقتی به منزلش در الهیه رفتم، با كمال میل به بالین شما آمد و ادامه دادم: از قضا ما موقعی رسیدیم كه ‏آقای خاتمی هم آمده بود و در عكس‌های منتشره از ملاقات آقای خاتمی یك پزشك كراواتی در تصویر دیده می شد كه ‏همان دكتر پارسا بود. حجاریان از دانش و فضل دكتر پارسا و كلا متخصصان مغز و اعصاب ایران صحبت كرد و من ‏با او همراه شدم تا اینكه همكارانم سر رسیدند. قاسم خرمی و مسعود كاظمی‎.‎
سعید در اتاقی كوچك و كم‌نور پوشیده شده با كاغذدیواری‌های آجری‌رنگ قدیمی روی صندلی راحتی نشسته بود، در ‏كنارش تختی برای استراحت بود و البته كتاب‌هایی كه گفت برای پژوهش است. پژوهش جدیدش كه درباره فقه سیاسی ‏است‎ .‎وارد اتاق كه شدم تقریبا فقط گردنش را چرخاند. آخر مصاحبه یكصد دقیقه‌ای ما خسته و بی‌حوصله شد و ‏خواست متن مصاحبه را ببیند چون نگران بود به خاطر لكنت زبان، كلماتی اشتباهی چاپ شود! همچنین تاكید كرد كه ‏مصاحبه را خوب تنظیم كنیم‌؛ سعید نمی‌تواند خودكار به دست بگیرد و از كار با كیبورد هم ناتوان است. این مصاحبه ‏دهه اول اردیبهشت و قبل از ثبت نام كاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری انجام شد . در همین گفت و گو بود كه ‏حجاریان پیش بینی كرد شاید‌ هاشمی دقیقه نود ثبت نام كند. در هر صورت مصاحبه چند بار بین من و دكتر حجاریان ‏دست به دست شد تا اینكه انتخابات هم تمام شد و‎ ‎نتیجه آن هم مشخص شد. در این میان حمید مسعودی از شاگردان ‏سعید حجاریان در چند بار تغییر و كم و زیاد متن مصاحبه زحمت بازنویسی و ویرایش نهایی متن را بر عهده ‏داشت. ساختار این مصاحبه بر مبنای تقسیم بندی‌ای است كه دكتر حجاریان از جریان اصولگرایی دارد. ایشان ‏اصولگرایی را در چهار دسته تقسیم می كند كه سه گروه اصولگرای بنیادگرا، جزم گرا و اپورتونیست هیچ راهی برای ‏ائتلاف و مذاكره با اصلاح طلبان ندارند اما اصولگرای منش گرا یا اورجینال یا اصیل كه به اعتقاد حجاریان برای خود ‏چارچوب و ریشه‌هایی برگرفته از فقه دارند می‌توانند با جریان اصلاح طلبی وارد سازش یا ائتلاف شوند. خواننده در ‏این گفت و گو تفاوت‌هایی از بنیادگرایی، سلفی گری و همچنین نگاه افراطیون ادیان مختلف را در قبال بنیادگرایی ‏مشاهده می كند و قرابت‌های آنها و البته بعضا تفاوت‌های ایشان را با اصولگرایی خواهد یافت‎.‎

‎ ‎زمینه‌های تحقق دموكراسی مواردی چون طبقه متوسط قدرتمند، نهادهای غیردولتی، سطح آموزش و. . . است در طی ‏‏۸ سالی كه اصولگرایان روی كار آمدند این بخش‌ها ضعیف شده‌اند، آیا می‌توانیم بگوییم اصولگرایان، بعد از دولت ‏اصلاحات و بر اساس یك برنامه از پیش طراحی شده پروسه دموكراسی‌خواهی را به تعویق انداخته‌اند؟
البته سؤال شما چند پیش‌فرض دارد. مثلا اینكه اصول‌گرایان یك ذات واحد دارند و می‌توان آن‌ها را کل یكپارچه ای به ‏حساب آورد. به همین خاطر ابتدا باید به تبیین اصولگرایی بپردازیم تا پس از مشخص کردن چیستی‌ آن به بررسی ‏برنامه‌های اصولگرایان بپردازیم‎.‎
قبل از هر چیز باید گفت که اصطلاح “اصولگرایی” در واکنش به اصطلاح “اصلاح طلبی” در ایران باب شد. پیش از ‏آن جریانات سیاسی به چپ و راست تقسیم می‌شدند اما به محض این که گفتمان اصلاح طلبی غلبه پیدا کرد، جناح راست ‏برای ارائه تعریفی از خود، به وضع اصطلاح اصولگرایی پرداخت‎. ‎
به‌نظر من باید سه نوع اصولگرایی را از یکدیگر تمییز داد: بنیادگرایی، جزم گرایی و منش گرایی‎.‎
اکنون به توضیح این سه می‌پردازم‎.‎
‏۱‏‎(‎ بنیادگرایی: در اصطلاح به «بن» می‌گویند اصل. به طور مثال بن درخت یا همان اصل درخت ریشه‌ آن است و در ‏کنار این اصل یک فرع نیز داریم که در این‌ مثال، فرع همان شاخه‌ درخت است‎.‎
‎ ‎منظور بعضی‌ها از اصولگرایی؛ «بنیادگرایی» است و نوعی از فاندامنتالیسم ‏‎(fundumentalism) ‎‏ در تصورشان ‏است. ‏
شما بنیادگرایی را در میان پیروان اکثر مذاهب مانند مسیحیت، یهودیت، اسلام و حتی بودایی‌ و هندو هم مشاهده می‌کنید. ‏مثلا در برمه درگیری‌هایی را که بین مسلمانان روهینجا و بوداییان در جریان است، باید به حساب بنیادگرایی بودایی ‏گذاشت.‏
همچنین حادثه تخریب مسجد بابری را نیز باید به پای بنیادگرایی هندو نوشت. وهابی‌ها نیز در اهل تسنن بنیادگرا هستند. ‏در بین یهودی‌‌ها ما صهیونیست را داریم که در حقیقت بنیادگرایانه است. در شیعه نیز بنیادگرایانی چون مقتدی صدر را ‏داریم که حتی به خود شیعه هم رحم نمی‌كنند. البته مسئله بنیادگرایی تنها به ادیان خلاصه نمی‌شود. به اعتقاد من در ‏آمریكا تی‌پارتی بنیادگراست و دست راست نئوكان‌هاست. به طور مثال سارا پیلین یك بنیادگرا و راست‌گرای افراطی ‏است‎. ‎اخیرا در رقابت اوباما و رامنی نیز، رامنی خودش را به تی‌پارتی چسباند كه البته همین امر به ضررش تمام شد‎.‎
در اینجا باید به این نکته اشاره کنم که بنیادگرایی نوعا شکل جنبشی و ایدئولوژیک به خود گرفته و رادیکال می‌شود. ‏بنیادگرایان با علم به دانش روز و در ضدیت با تجدد به سمت گرایشات رومانتیک روی می‌آورند، به این معنا که از ‏مدرنیته، ابزارش را می‌گیرند اما جوهر آن را طرد می‌کنند‎.‎
در ایران نیز برخی از اصولگرایان متعلق به همین دسته هستند که معتقدند باید به آخرین تکنیک‌ها، مجهز شد اما با روح ‏تجدد سر مخالفت دارند‎.‎
‏۲‏) ‎جزم گرایی: اعضای این دسته جزم اندیش و قشری گرا هستند و به شدت محافظه کارند. در بین اصولگرایان ما این ‏گروه به “راست سنتی” معروف هستند. آنان معتقدند که: «اول العلم معرفه الولی و آخرها تفویض العقل الیه»، یعنی ‏ابتدای هرچیز باید “ولی” را شناخت و سپس عقل را تعطیل کرد. نگرش این دسته به اشاعره شباهت تام دارد. اشاعره ‏می‌گفتند هرچه آن خسرو كند، شیرین بود‎. ‎یعنی هر کار خدا عین عدل است. در این‌جا عقل کاملا تعطیل می‌شود و ‏هیچ‌گونه پرسشی از عمل خدا مجاز نیست. به طور مثال اگر خدا همه را كشت، نمی‌شود پرسید چرا؟ یا اگر انسان ‏خوب و شریفی مرد و به جهنم رفت، نباید از وی پرسید که چرا و چگونه؟
به طور مثال سلفیان به این معنا، اصولگرا هستند. آنان از پیامبر نقل قول می‌کنند که: « أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم ‏اهتدیتم».‏
در این جا صحابه به ستارگانی تشبیه شده‌اند که شما با توجه به آن‌ها و نگاه کردن به ایشان، هدایت می‌شوید‎.‎
‏۳‏‎ (‎منش گرایی: منظور از منش، پرنسیپ است. عرب‌‌ها می‌گویند: «الثقافه بین الاصاله والمعاصره» و یا مثلا می‌گویند ‏‏«الدین بین الاصاله و المعاصره». به طور کلی لغت “اصاله” بین عرب‌ها خیلی مصطلح است و یعنی مراقب بودن از ‏اصل، که مراد از اصل، همان اوریجین‎ (origin) ‎یا سنت است. از این‌رو می‌توانیم بگوییم، اصولگرایان به این معنای ‏سوم کسانی هستند که به دنبال جنس اصل می‌گردند یا به عبارت دیگر دنبال پرنسیپ‎ (principle) ‎هستند، از این رو ‏آنان را منش گرا می‌خوانم. حال اگر به سوال شما برگردم باید بگویم، برخی از جریانات حاکم که نوعا متعلق به دسته ‏بنیادگرایی و جزم گرایی، هستند کوشیدند تا پروژه دموکراسی خواهی را در ایران به تعویق بیندازند‎!‎

آیا می‌توان برخی از حركت‌ها و اقدامات صورت‌ گرفته در سال‌های اخیر را با حركت‌های بنیادگرایانه تطبیق داد؟
به عنوان یک نمونه عینی‌ به جنبشی که مداح‌ها به راه انداخته‌اند، نگاه کنید که کاملا بنیادگرایانه است. امروز در جامعه ‏ما مداح‌ها خیلی رو آمده‌اند، به طوری که فضا را قبضه کرده‌اند و جا را برای روحانیت نیز تنگ‌تر و تنگ‌تر كرده‌اند. ‏امروز جوان‌ها دیگر پای منبر روحانیون نمی‌روند، همه برای مداحان سر و دست می‌شکنند و نتیجه هم حركت‌هایی ‏می‌شود كه شما می‌بینید. شاید شما بگویید که در زمان‌های قبل نیز مداحان بوده‌اند، اما وسعت نفوذ آن‌ها و رشدشان هیچ ‏وقت به گستردگی امروز نبوده است. زمان شهرداری آقای احمدی نژاد برای مداح‌ها زیاد خرج شد و مبالغ فراوان به ‏آن‌ها داده شد. آثار آن پول‌ها كجا ملموس شد؟ فقط به تقویت بنیادگرایی شیعی منجر شد‎.‎

دولت فعلی در كدام یكی از این‌ها می‌گنجد؟
دولت فعلی كاملا اپورتونیست و فرصت‌طلب است. افرادش هم پوپولیست هستند و اصلاً اصولگرا نیستند‎.‎

خود اصلاح‌طلب‌ها به كدام یك از این تقسیم‌بندی‌ها نزدیك‌تر هستند؟
اساسا هر جریان اصلی برای خود اصولی دارد، مثلا لیبرالیسم، محافظه کاری، آنارشیسم و … هریک اصول ثابتی ‏برای خود قائلند و مطابق با آنها عمل می‌کنند. پس به معنای سومی‌که از اصولگرایی گفتم، اینان نیز اصولگرا هستند‎. ‎حال اصلاح طلبان نیز مطابق با اصول خود عمل می‌کنند پس اینان نیز اصولگرا به معنای منش گرا هستند.‏

آقای خاتمی كه از مدینه‌النبی صحبت می‌كرد؛ آن ادبیات و مفهوم مستتر در آن، به نوعی سلفی‌گری محسوب نمی‌شد؟‎
نه این سلفی‌گری نیست‎.‎

یعنی حرفشان تاكتیكی بود؟
تصور من این است كه ایشان ذاتا متعلق به دنیای مدرن است. شاید می‌خواست بگوید مدینه‌النبی یك‌جور «كنده‌شدن» ‏است. می‌دانید مدینه‌النبی چطور ایجاد شد؟ افراد با رفتن به مدینه «كنده‌شدن» از قبایلشان را تجربه می‌كردند‎. ‎قبل از آن ‏اساسا “مدینه” نبود بلکه یثرب بود و تعدادی از صحابه نیز در آن شهر زندگی می‌كردند. با درخواست پیامبر، افرادی كه ‏به اسلام روی آورده بودند از قبیله‌شان كنده شده و به یثرب مهاجرت كردند، بدین‌ترتیب یثرب، ‏‎”‎مدینه” شد و این شهر ‏سمبل جداشدن از سنت‌ها شد.‏
فردیناند تونیس جامعه شناس آلمانی، دو مفهوم گمنشافت و گزلشافت را برای بررسی دو نوع رابطه مختلف اجتماعی ‏به‌کار برد. به عقیده تونیس، گمنشافت یا همان اجتماع، شامل قبایل و طوایف است که در آن روابط خونی و ‏خویشاوندی حاکم است و افراد با یکدیگر روابط ارگانیک دارند. در مقابل در گزلشافت‎ ‎یا جامعه، روابط میان افراد ‏از حالت خویشاوندی خارج و قراردادی می‌شود. در اینجا برعکس اجتماع، تمایزات اجتماعی بسیار محسوس و رابطه ‏میان افراد به قول تونیس مکانیکی است‎.
حال فرض كنید زمانی كه یكی از اعضای قبیله‌ای در مكه، مسلمان می‌شد. این فرد چه باید می‌كرد؟ او چاره‌ای غیر از ‏جدا شدن نداشته است، بدین‌ترتیب مدینه گزلشافت شد‎!‎

به جز اصلاح طلبان، آیا نسبت سایر اصولگرایان اورجینال به دموكراسی نزدیك‌تر از سایر گروه‌های اصولگرا به ‏معنای اول و دوم کلمه است؟
بله! اینها نزدیك‌تر هستند، به‌خاطر اینكه پایگاه اجتماعی دارند و همچنین با فقه سر و كار دارند، همین مسئله باعث ‏می‌شود.‏
یك‌جایی قانونمند شوند‎. ‎فقه چارچوب و اخلاقیاتی دارد و معتقدان به آن نمی‌آیند، مثل بنیادگراها افراد را بزنند. بالاخره ‏معادی می‌فهمند و به قیامت و روز جزا باور دارند‎. ‎البته لازم است بگویم كه فقه با قانون تفاوت دارد‎.‎
همیشه این فكر وجود داشته كه اصلاح‌طلبی هدف است ولی هم اكنون بسیاری معتقدند اصلاح‌طلبی یك روش است‎.‎
نه! اصلاح‌طلبی مداومت و محتوا دارد. در واقع اصلاح‌طلبی فقط فرم نیست و از نظر من حركت به سمت دموكراسی ‏است‎.‎

آیا شما به سازش با اصولگرایان هم فكر می‌كنید؟
سازش تاکتیکی بله! من كلا اعتقاد دارم سیاست جمع دو چیز است: ستیز و سازش. در واقع این دو با هم سیاست را ‏می‌سازند‎.‎

سازش به معنی پذیرفتن اصول آنان نیز هست؟
ابداً! اینكه ما اصول آنان را بپذیریم، خیر! ما اصول خود را داریم و آنان اصول خود را. همان طور که گفتم می‌توانیم ‏سازش تاکتیکی بر سر منافع متقابل داشته باشیم.‏
محدودیت‌های ایجادشده در این ۸ سال گذر به دموكراسی را به تعویق انداخته و شما هم گفتید كه این كار به عمد صورت ‏گرفته است. نگاهی وجود دارد كه اعمال این محدودیت‌ها می‌تواند این گذار به دموكراسی را حتی تسریع هم بكند‎. ‎مباحثی كه در كتاب «موج سوم دموكراسی» اثر‌هانتیگتون دیده می‌شود و البته كتاب«خوان لیز» به این نظریه اشاره ‏دارد كه یكپارچگی حاكمیت می‌تواند در روند دموكراسی بر عكس خواست حاكمیت، جامعه را دچار یك بسیج اجتماعی ‏كند‎.
جامعه را نمی‌شود این گونه بسیج كرد، همیشه بسیجی‌گری توده‌ها برای دموكراسی مضر است و نتیجه خوبی ‏نمی‌دهد. وقتی بنیادها تخریب شده، بخش خصوصی و جامعه کارگری ضعیف شده، سندیكاها و احزاب تعطیل شده‌اند، ‏قانون نیز اجرا نمی‌شود و دولت هر چه می‌خواهد می‌كند پس ما خیلی عقب افتادیم. باید دوباره شروع به ساختن کنیم. ‏خراب‌كردن راحت است اما دوباره‌ساختن سخت است‎.‎

‎ ‎آقای دكتر با این ترتیب ما كجای دموكراسی‌خواهی هستیم؟ آیا امیدی به آن شكلی كه همه پارامترهای جامعه دموكرات ‏محقق شود، وجود دارد؟
‎ خود من همیشه امیدوار هستم. امیدوارم دولت بعدی دولت عاقلی باشد و برای اداره كشور دنبال عقلا برود. واضح ‏است كه با شرایط به وجود آمده دولت بعدی حتما برای حل كردن بحران‌های خارجی برای اقتصاد سراغ عقلا خواهد ‏رفت. اصلا امكان اینكه دولت بعدی بدون منطق و عقل گرایی بتواند كشور را اداره كند یا دچار پیشرفت و توسعه شود ‏بدون توجه به عقل ناممكن است و البته مجبور هم هستند این كار را انجام بدهند دیگر پول نفت هم تمام شده است و الان ‏به جای پول نفت حرف از معاملات پایاپای است. حتی گفته‌اند شرایط برای اینكه دیگر از ایران نفت خریداری نشود ‏آماده شده است و شرایطی نمونه آنچه برای عراق پیش آمده اكنون برای ایرانی‌ها قابل لمس است. مردم هم تحت فشار ‏گرانی و تورم هستند و به خصوص بیكاری یك معضل بزرگ شده است‎.‎

معتقد هستید حاکمیت بحرانی را كه انكار می‌كرد، اكنون پذیرفته‌ است؟
كاملا همین‌طور است و این بحران‌ها هم طوری نیستند كه بتوان با شلوغ كاری و‌هاله نور و شعارهای یاوه حل كنند. با ‏شعار نمی‌شود این مشكلات را حل كرد بلكه باید با شعور حل شوند و مطمئن باشید نیاز به آدم با شعور درك شده است و ‏به دنبال آن می‌گردند. كم‌كم باید به سمت آدم‌های مدیر و مدبر پیش بروند و از این افراد استفاده بكنند تا این مشكلات حل ‏شوند‎.‎

• ‎ ‎اصطلاح «اصولگرایی» در واکنش به اصطلاح «اصلاح‌طلبی» در ایران باب شد
• ‎ ‎باید سه نوع اصولگرایی را از یکدیگر تمییز داد: بنیادگرایی، جزم گرایی و منش گرایی
• ‎ ‎منظور بعضی‌ها از اصولگرایی؛ «بنیادگرایی» و نوعی از فاندامنتالیسم است
• ‎ ‎بنیادگرایی در اکثر مذاهب مانند مسیحیت، یهودیت، اسلام و حتی بودایی‌ و هندو هم مشاهده می‌شود
• ‎ ‎مسئله بنیادگرایی تنها به ادیان خلاصه نمی‌شود‌؛ جنبش تی پارتی در آمریكا بنیادگراست
• ‎ ‎اصولگرایان «جزم اندیش» كه به «راست سنتی» معروف هستند به شدت محافظه كارند
• ‎ ‎اصولگرایان «منش‌گرا» به دنبال جنس اصل یا همان اوریجین‎ (origin) ‎می‌گردند
• ‎ ‎برخی از جریانات حاکم که نوعا متعلق به دسته بنیادگرایی و جزم گرایی، هستند کوشیدند تا پروژه ‏دموکراسی خواهی را در ایران به تعویق بیندازند‎!‎
• ‎ ‎جنبشی که مداح‌ها به راه انداخته‌اند، کاملا بنیادگرایانه است
• ‎ ‎مداح‌ها، جا را برای روحانیت تنگ‌تر و تنگ‌تر كرده‌اند
• ‎ ‎دولت فعلی اصولگرا نیست، بلكه كاملا اپورتونیست و فرصت‌طلب است
• ‎ ‎هر جریانی برای خود اصل دارد، از این زاویه اصلاح طلبان، اصولگرا به معنای منش گرا هستند
• ‎ ‎آقای خاتمی ذاتا متعلق به دنیای مدرن است
• ‎ ‎اصول‌گرایان اورجینال به دموكراسی نزدیك‌تر هستند
• ‎ ‎چارچوب و اخلاقیات فقه و پایگاه اجتماعی باعث شده كه اصولگرایان اورجینال یك‌جایی قانونمند شوند
• ‎ ‎اصلاح‌طلبی فقط فرم نیست و از نظر من حركت به سمت دموكراسی است
• ‎ ‎به سازش تاكتیكی اصلاح طلبان و برخی اصولگرایان فكر كردیم
• ‎ ‎سیاست جمع دو چیز است: ستیز و سازش
• ‎ ‎ما اصول خود را داریم و اصولگرایان اصول خود را
• ‎ ‎در سازش تاكتیكی نیازی به پذیرفتن اصول طرف مقابل نیست
• ‎ ‎می‌توانیم سازش تاکتیکی بر سر منافع متقابل داشته باشیم
• ‎ ‎بنیادها تخریب شده، بخش خصوصی و جامعه کارگری ضعیف شده، سندیكاها و احزاب تعطیل شده‌اند، ‏قانون نیز اجرا نمی‌شود و دولت هر چه می‌خواهد می‌كند، پس ما خیلی عقب افتادیم
• ‎ ‎باید دوباره شروع به ساختن کنیم
• ‎ ‎خراب‌كردن راحت است اما دوباره‌ساختن سخت است
• ‎ ‎من همیشه امیدوار هستم
• ‎ ‎امیدوارم دولت بعدی برای اداره كشور دنبال عقلا برود
• ‎ ‎حاکمیت بحرانی را كه انكار می‌كرد، اكنون پذیرفته‌ است
• ‎ ‎با شعار نمی‌شود مشكلات را حل كرد باید از شعور بهره برد

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال