In touch with Diverse Iranian Community

نقدی بر” نافرمانی بدنی” اثری از علیرضا آدینه

0 51

   پیش از هرچیز می باید موضع اتخاذی خود در این نوشتار را نسبت به مسئله نقد ادبی روشن کنم تا در پرتو آن گزاره ها متعین گردیده و ارتباط متن با مجموعه شعر” نافرمانی بدنی” به صورتی هرچه واضح تر شکل بندی شود. در این نقد، همسو با تونی بنت که عقیده داشت تاثیر سیاسی یک متن ادبی در رابطه ی آن با ایدئولوژی که در پیوند با این متن بوده نهفته نیست، بلکه عملکردهای نقادی ست که اثرات یک متن را شکل می دهد. در اینجا قصد دارم توسط نقد، کتاب مذکور را بازتولید کرده و با بدخوانی (یا خوانش افراطی) آن، روایت دیگری از روابط متن را شکل بندی کنم. برخلاف عقیده ی آلتوسر که باور داشت “هنر واقعی”، خود روابط ایدئولوژیک را برای دیدن در دسترس قرار می دهد، قصد دارم تا در این نقد، آنچه علیرضا آدینه در اشعارش نتوانسته است بیان کند را هویدا کنم. این مجموعه شعر، مجمو عه ای از کوشش های ناموفق سوبژکتیویته فرد (در اینجا علیرضا آدینه) برای ورود به سامانه نمادین است. شاعر (و نه راوی) از امر نمادین رانده شده و در ملغمه ای از رانه های انرژی و عواطف غوطه ور است و متداوما تلاش او برای نمادین سازی این نشانه یا همان ورود رانه ها به زبان، ناکام می ماند. بسیاری از عواطف در حوزه ی زبانی او نگنجیده اما این مسئله چون چیزی انضمامی به متنیت ارتقا بخشیده است و همین عدم تواناییِ شاعر است که این اشعار را تحت تاثیر قرار داده اند و منبع تغذیه متن در اخلال گری های مناسبات بیرون متنی قرار دارد. به عنوان مثال در شعر بیست و هفت هجمه ای از چند عنصر قرار دارد که هرکدام در وضعیتی قرار رفته و عامل وحدت بخشی روابط را منسجم نکرده است. در سطر سه و چهار و پنج و شش، سه ابژه صرفا فدای ایجاد نوعی تشدید القائات می شوند و سرانجام این اندوهِ القا شده در سطر هفت و هشت در وضعیتی قرار می گیرند که تا آنجا مورد تعریف قرار نگرفته و سپس در سطر نهم نیز مجددا از وضعیت تصویر شده فاصله گیری می شود و همین روند در مابقی شعر ادامه می یابد و هیچ کدام از وضعیت ها با عناصر درون متنی به هم پیوسته نمی شوند؛ چراکه در این شعر همواره وضعیت ساخته شده، توسط وضعیت بعدی به تمسخر گرفته شده و به ایستایی نمی رسد، که البته همین ناایستایی مانع از معناسازی این شعر می شود. در این شعر، تضادها به نوعی اغراق آمیز به کار بسته شده اند تا مفهوم شعر را از لحاظ بنیان های خود بر پایه ی عقلانیت، دچار تزلزل کنند. درواقع این شعر از طریق براندازی پایه های منطقی خود، به باورپذیری می رسد چراکه در نُرم تفکر منطقی، وضعیت های این شعر منطقی نیستند و علیرضا آدینه نیز به تشدید نامنطقی بودن این وضعیت می پردازد اما در نظر دارد که این موقعیت را باورپذیر سازد و آن را نمود یک آشوب در جهان واقعی بداند:

“روی سنگ مزاری از پیش آمده

حرف خنده داری نوشتم

قبرهای از پیش آماده

از خنده مردند

اشکِ مرگ درآمد”

مرکز گریز بودن این شعر، یک اتفاق آگاهانه نبوده و عدم ثبات مولف در پیگیری روابط برساخته ی شعر خود و بستار سازی آن، دالی بر وجود اخلالی از سمت عوامل بیرونی است. جریان داشتن شکلی از انتزاع در اشعار این مجموعه، به علت گریز از سانسور شدن است و علیرضا آدینه ایده خود را ناچارا در بهترین حالت بیان آن نمودار نساخته است چون ایدئولوژی حاکم بر مناسبات جهان واقعی همواره او را منع می کند. دستگاه های ایدئولوژیک قدرت از قبیل دین، آموزش، خانواده، قانون، سیاست و غیره اند که نُرم رفتارهای جامعه را تعین بخشیده اند و تعینات چندجانبه این اشعار به مبارزه با آن برخاسته است. البته تعینات چندجانبه نیز حاصل افتراق سوژه انسانی میان محدودیت های گوناگون است چراکه هرکدام از این دستگاه های ایدئولوژیک خود به بازتولید متن می پردازند و بنابر محدودیت هایی که برای متون متصور می شوند، دست به تبیین متن می زنند. بدین طریق شعر شماره شش این مجموعه، توسط دستگاه دین، خانواده و سیاست به سه نوع تبیین خواهد شد که هرکدام وجهی از متن را اندیشه محوری آن می دانند که خود آن دستگاه در پی سانسور آن است:

“اول فکر می کنی درای بهشت وا شده

حوریا اومدن شراب آوردن برات

همه چی روبه راهه

به خودت که میای

می بینی لهجت عوض شده

چهارتاام اون پایین دارن جور تورو می کشن

زنت داد می زنه

خسته شدم مرد”

همانطور که گفته شد اغلب اشعار این مجموعه دارای وحدت و انسجام درونی نیستند. ماشری (شاگرد لویی آلتوسر) عقیده داشت که شکاف های متن بصورتی ناخودآگاهانه ایجاد شده اند، ناخودآگاهی که همان تاریخ است اما دراینجا با قسمت دوم مخالفت می کنیم و ناخودآگاه متن را گفتمان قدرت خواهیم دانست. فضای کلی حاکم بر این کتاب، فضایی برخاسته از جامعه ای است که در آن، امر جنسی در گفتمانِ برساخته ی قدرت دچار سرکوب شده است که این گفتمان را در یک این همانی با دستگاه های ایدئولوژیک فرض می کنیم. سرپیچی از هنجارهای جنسیت زده ی جامعه، خود نوع دیگری از جنسیت زدگی را آشکار می کند با این تفاوت که با بازنمایی آن در یک متن ادبی، افراد جامعه را به آگاهی نسبت بدان می رساند؛ درواقع از مسئله جنسیت زدگی آشنایی زدایی می شود تا مخاطب را به بازنگری در آن متمایل سازد:

“زن پیاده شد نافش را گرفت و رفت … بغل کرد پستانش را درآورد کرد توی دهانش … بوی لاستیک و پستان سوخته بلند شد”

این قسمتی از شعر سی و چهار این مجموعه بود که روایتی از تصادف یک خانواده در آن تصویر شده است. بیشترین توصیف به زن اختصاص دارد که به شکلی سادیستی-اروتیک بیان می شود. نیروهای سرکوب گر امر نمادین را تا حد ممکن به دور از دسترس برده اند و از طرفی، انرژی و عواطف سرکوب شده، مدام در حال بازتولید خود هستند و اشعار این مجموعه، نقطه تقاطع فوران انرژی و عدم احاطه بر امر نمادین هستند که در آن، بدن قصد دارد خود را از گفتمان های اعمال شده ی قدرت و ایدئولوژی رها سازد؛” نافرمانی بدنی” بهترین عنوان برای این اشعار بود.

9786003671133

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال