In touch with Diverse Iranian Community

«هرجا که ستم‌گری ستم کند و ستم‌دیده نتواند در برابرش بایستد، در آنجا صلحی وجود ندارد»

0 20

زنان برنده جایزه صلح نوبل، در سال ۲۰۰۶ دست به ابتکار جالبی زدند. آنان طی فراخوانی خواهان پیوستن به کمپین «توقف تجاوز و خشونتهای جنسی در جنگ» شدند. در بخشی از این فراخوان آمدهاست: «از آنجا که ما جهانی بدون جنگ، تجاوز و خشونت جنسی که در آن زنان با مردان برابرند را متصوریم؛ از آن جا که تجاوز و خشونتهای جنسی موجب نابودی افراد، خانوادهها و تار و پود جوامع می شوند؛… از تمامی سازمانها و افراد، جهت پیوستن به کمپین بینالمللی مبارزه علیه تجاوز و خشونتهای جنسی دعوت به عمل میآوریم؛ تا فراخوان کمپین را امضا کنند». متن این فراخوان را میتوانید در صفحه ۲۷ همین شماره هفتهنامه شهروند بی. سی که پیش رو دارید و یا در سایت شهرگان بخوانید و فرم کمپین را امضا کنید. 
اما چرا من به یک باره به سراغ این موضوع رفتم؟ مگر کشور ما ایران در حال جنگ با کشور متجاوزی است؟ مگر مردم کشورمان به ویژه زنان کشورمان در وضعیت شکست کشورشان از کشوری متجاوز قرار دارند و در زیر سلطهی بیگانهای هستند؟ اگر نه، پس چرا اینچنین زیر ظلم و تجاوز و خشونت جنسی قرار گرفتهاند؟ مگر جوانان ما و زنام و مردان ما در موقعیت شکست پس از جنگ قرار گرفتهاند که اینگونه گروه گروه به سیاهچالها فرستاده میشوند، زیر شکنجه قرار میگیرند و در خفا و یا ملا عام حلقآویز و اعدام میشوند و از اجسادشان پشتهای ساخته می‌‌شود و در زیر تلی از خاک، گمنام و بینام و نشان مدفون شدهاند؟ چرا معلولین و آسیبدیدگان جنگی ما با کمترین توجه روبرو میشوند؟ آیا براستی کشور ما در محاصره کشور متجاوزی است که اینگونه تن و جانِ زنان و کودکان و کهنسالان ما در زیر فقر و گرسنگی، له میشود؟ آیا اصطلاح تهوعآور آقازادهها، منتسب به فاتحان در این جنگ است؟ آیتاللهها و حجتالاسلامها و ثقتالاسلامها و شیخ و شحنه و سردار و… پیروزمندان نبرد با فرزندان کشور هستند؟ و دهها سئوال و موارد دیگر را میتوان ردیف کرد و برشمرد. 
پس انتخاب موضوع «توقف تجاوز و خشونتهای جنسی در جنگ» در سطور اولیه این یادداشت، امر چندان تصادفی هم نبودهاست.   
کوتاه می کنم تا بگویم که ماه شهریور که تقریباً با ماه سپتامبر برابر است، برای ما ایرانیتباران ماه شوق و اشک و ماه گرگ میش جنگ و صلح است. از سویی نیز، در ماه شهریور با روز جهانی صلح یعنی روز ۲۱ سپتامبر روبرو هستیم. 
در آستانهی سالگرد این روز جا دارد تا به چند موضوع حتی گذرا اشاره کنم. بیش از سه دهه از آغاز جنگ ایران و عراق گذشتهاست و نزدیک به دو دهه، از کشتار جمعی زندانیان سیاسی در شهریور ۱۳۶۷ توسط آمران و عامدان جمهوری اسلامی ایران میگذرد. چه قَرابت غریبی! پایان جنگ با عراق مصادف است با آغاز جنگ علنی و تمامعیار دیگری از سوی حاکمان جمهوری اسلامی با فرزندان عقیدتی – سیاسی در زندانهای کشور. جمهوری اسلامی اگر در آغاز حاکمیت خود و در سالهای ۵۹-۶۰ با شمشیر پنهانی فرزندان انقلابیاش را به هلاکت میرساند و جنگ با مردم ترکمن و کردستان را به بهانه سرکوب ضدانقلاب به پیش میبرد، اما با پایان گرفتن جنگ با عراق در شهریورماه ۶۷ به صورت آشکار به کشتار زندانیان عقیدتی – سیاسی دست زد و به سمت محدودیتهای بیشتر و ایجاد فضای خفقان و تخریب حقوق فردی و اجتماعی رفت.  
پس از انتخابات سال ۸۸، دستگاه رهبری و ولایت فقیه آن با سرقت و گروگان گرفتن آرای مردم کشور، در واقع دست به گروگانگیری اکثریت مردم ایران زد. شهرهای بزرگ ایران به ویژه پایتخت، صحنه جنگ خشن و اعلام نشدهی رهبر و دولت جمهوری اسلامی با مردم بیدفاع و خشونتگریز و آزادیخواهان و اقشار متفاوت و متنوع فکری و عقیدتی درون جامعه شد. انسداد اندیشه و تفکر، ممنوع کردن آزادی و حقوق فردی و اجتماعی، کشور و مردم را به صورت بازماندگان جنگی مغلوبه درآوردهاست.
برای ما ایرانیتباران تحقق این شعار: «جهانی بدون جنگ، تجاوز و خشونت جنسی» کماکان به صورت آرزو باقیماندهاست. در روز جهانی صلح، فرصتی است تا بار دیگر به مسئولیت انسانی خود در تحقق آن بیاندیشیم و در ایجاد جهانی با آزادیهای فردی و اجتماعی، رفع انواع تبعیضها – چه از سوی دولتها و چه از سوی گروهها و فرقههای مذهبی، قومی، عقیدتی و ایدیولوژیکی – بکوشیم.  
ایرانیتباران، همراه با دیگر ملتهایی که تجربهی تلخ جنگ و زندگی زیر سلطهی دولتهای مستبد و ایدیولوگ را دارند، میتوانند ابتکار عمل در روز جهانی صلح را با راهاندازی فستیوال و کارناوال صلح و آشتی به دست گیرند. با فراگیرکردن و همهگیر شدن این روز، از آن به عنوان اهرم فشار بر علیه کشورهایی با دولتهای مردمستیز و مستبد بهره گیرند.
میتوان در روز جهانی صلح، از یادمانهای عزیزانمان که توسط دولتهای ستمگر و مستبد و ایدیولوگ، بدون هیچ گناهی به جز ابراز اندیشه و عقیده، بهزور از دامان خانوادهها ربوده یا دستگیرشدند و به سیاهچالها و چوبههای دار سپردهشدند، در سطحی وسیع و جهانی در محکومیت آنها استفاده کرد.
آیا نکاتی که در پاراگراف دوم برشمردهام با خصوصیات یک دولت اشغالگر نزدیکی ندارد که آحاد جامعه را در کنترل خود گرفتهاست؟ آیا ملت ما با دولت و رهبر غاصبی روبرو نیست که مانع رسیدن به صلح است؟ به دنبال ستمگر در خارج از دفتر رهبری و دولت ایران چرا چشم میگردانیم؟ اکثریت قریب به اتفاق مردم، سالهاست که غیرخودی شدهاند و اقلیتی که خود را خودی میپندارند و در همان دفتر رهبری و دولت دستنشانده رهبر سازمان داده شدهاند، نه تنها حاضر نیستند که بر سر عقل بیابند بلکه با افزایش خشونت و تعمیم و گسترش ستمگری و بیعدالتی، جامعه را به سوی موج خشم و انفجار سوق میدهند.
با خوانشی از زندهیاد مهاتما گاندی که تعریف مدرنی از صلح ارائه می دهد، یادداشتم را به پایان میبرم تا بار دیگر این نکته از متن گاندی را یادآور شوم که:
«هرجا که ستمگری ستم کند و ستمدیده نتواند در برابرش بایستد، در آنجا صلحی وجود ندارد.»

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال