In touch with Diverse Iranian Community

هفت‌شنبه‌های بلوچ

0 93

 پشت پردۀ مطلب این هفته

هفته به سرعت پایان گرفته و من هنوز چیزی ننوشته‏ام. برای نوشتن مطلبم، کمتر از بیست و چهارساعت وقت دارم. اخبار در سرم می‏چرخند اما حالم از همۀ آنها به هم می‏خورد. سی و پنج سال است که مرتب خودشان را تکرار می‏کنند. افراد، همان افراد. گفتار، همان گفتار و در، همان در است که بر همان پاشنۀ لعنتی می‏چرخد. وقتی سوژه تکراری باشد، چگونه نویسنده و نوشته تکراری نشوند؟ پشت چراغ قرمز کوفت‏زده، معطلم و خبر مرگش سبز نمی‏شود. برای یک آن تصمیم می‏گیرم قید نوشتن را بزنم. اما برای خودش، آب باریکه‏ای است. با این سن و سال که نمی‏شود پیتزا دلیوری کرد. رانندۀ پشت سری که بوق می‏زند، متوجه چراغ سبز می‏شوم. سرِ راه، خرت و پرتی را که باید برای شام تهیه کنم از مغازۀ خوار و بار فروشی می‏گیرم و خودم را به زحمت از میان ترافیک کشندۀ دم غروب چهارشنبۀ کوکیتلام بیرون کشیده، به منزل می‏رسانم. سراغ لب تاپم می‏روم. خبرهایی را که انتخاب کرده‏ام، نگاه می‏کنم. محمد محمدی گلپایگانی٬ مسئول دفتر علی خامنه‌ای، اعلام کرده است که رهبر جمهوری اسلامی ماهانه ۱۸ میلیارد تومان برای «شهریه طلاب» اختصاص می‌دهد. میلیارد را با خودم تکرار می‏کنم. یک دانه اسکناس ده هزارتومانی را مجسم می‏کنم که وزنش، وزنِ پر کاهی است. محاسبه می‏کنم و می‏بینم هیجده میلیارد تومان می‏شود دوتن اسکناس ده هزارتومانی. از خیرش می‏گذرم. این دیگر طنز نیست. مگر مشکل مردم ما همین است که نمی‏دانند هیجده میلیار تومان چند تن پول می‏شود؟

خبر بعدی لیستم را نگاه می‏کنم. خبرگزاری فارس در آستانۀ سالگرد انقلاب برای برگزیدن بهترین پاسخ مردمی به توهین مقامات آمریکایی در قالب سه بخش «طرح گرافیکی»، «کاریکاتور» و «دست نوشت» مسابقه ای ملی برگزارمی‏کند.

در حاشیه خبر نوشته‏ام با نوشتن پاسخی در مسابقه شرکت کنم. اما آنقدر این  موش و گربه بازی، جان کری و اوباما و ظریف و روحانی و مذاکرات هسته‏ای در این سه ماه تکرار شده که اگر کسی هنوز رغبتی به خواندن مطلبی در آن مورد داشته باشد باید برود فکری اساسی به حال خود بکند. درجا خبر را دور می‏اندازم.

خبر بعد برایم جالب است. حضرت رهبر مجبور شده تا جنگ جنتی و روحانی بالا نگرفته بیاید نطقی بکند و دعوا را در نطفه خاموش کند. روحانی که خودش خیلی با سواد است به جناح رقیب خود گفته است: “بی سواد”. آنها هم آنقدر با سواد بوده‏اند که بهشان برخورده و آمده‏اند به این یکی با سواد گفته‏اند: “دروغگوی قصی‏القلب”. آقا که می‏داند این نوع جنگ‏های خودجوش، بین جناح‏های با سواد نظام به رو کردن پته‏هایی منتهی می‏شود که بیسوادی کل نظام را رو می‏کند، با حضور بین فرماندهان و افسران نیروی هوایی نطقی فرموده‏اند که در آن باز دوباره قل خورده‏اند به سمت مرگ بر آمریکا و اینکه دشمن ماست و اگر بتواند، رژیم را سرنگون خواهد کرد.

در کنار این خبر یادداشت گذاشته بودم تا سخنرانی آقا را تفسیر بکنم. در آن لحظه از دست خودم کفری شدم. مردم از بس که این آسمان ریسمان‏های بی معنی را تفسیر کردم. که چه بشود؟

رفتم سراغ خبر بعدی. دیدم وزیر ارشاد در مورد سانسور اظهار عقیده کرده و گفته است که در ایران، سانسور نداریم! گل از گلم شکفت. چنان مطلب جالبی به ذهنم رسید که خودم از خنده روده‏بر شدم. در جا شروع کردم به تایپ کردن:

 “وزیر ارشاد می‏فرمایند که در ایران سانسور وجود ندارد. خداوند به ایشان عمر نوح عطا بفرماید تا لا اقل به اندازۀ ابوی سایه‏اش سر این مملکت نماند.”

به اینجا که رسیدم دیدم مطلب خشن است. در آن به صورت غیر مستقیم آرزوی مرگ انسانی نهفته است. اما از دعایی که کرده بودم خوشم می‏آمد ولی چاره‏ای نبود جز آنکه دست به خود سانسوری بزنم. قبل از آنکه تصمیم نهایی را بگیرم رفتم سراغ اینترنت تا تمام خبر را بخوانم و ببینم چگونه مطلبم را شروع کنم. وقتی صفحات خبر را یکی پس از دیگری نگاه کردم تازه متوجه شدم که جنگ دیگری این بار بین آیت‏الله هاشمی رفسنجانی و پسر وزیر شدۀ آیت‏الله جنتی در گرفته است. هاشمی رفسنجانی که ده پانزده سال گذشته را  از سرمایه می‏خورد و به جز مواردی که برای بیان خاطره‏ای از حضرت امام آفتابی می‏شود، بیشتر اوقات را در سایه نشسته است، این بار تمام و کمال در مراسم پایانی دوره سی و یکم جایزه کتاب سال بر علیه سانسور حرف زده است و سانسور کتاب را خلاف نظام اسلامی و تأمین “وسایل آزاداندیشی” را از وظایف وزارت ارشاد خوانده است. چنان نطقی ایراد فرموده‏اند که بعید نیست در کنار القاب سردار سازندگی و امیر کبیر ایران به زودی نوام چامسکی ایران هم بشود. تازه شستم خبردار شد که چرا وزیر ارشاد ویرش گرفته بزند زیر سانسور و پاک منکر آن بشود. لذا برای آنکه در جنگ جناحی سران و پسران نظام دخالتی نکنم از خیر مطلب گذشتم و به سراغ آخرین خبر رفتم.

خبر را در جایی که عقل جن هم نمی‏رسد، در میان اخبار ایسنا یا هم خبرگزاری فارس دیده بودم. از آن خبرهایی که در میان این خبرهای شیپوری گم و گور می‏شوند و کسی برایشان تره خورد نمی‏کند. خبر عبارت بود از لیست توصیه‏هایی که حضرت رهبر در فرصت‏ها و مناسبات‏ گوناگون، برای فیلمسازی به اهالی سینما پیشنهاد کرده‌ بودند. دیدم به مناسبت شصت و چهارمین دورۀ جشنواره بین‌المللی فیلم برلین، بد نیست یکی از آن توصیه‏ها را برای فیلم سازان عزیز تشریح ‏کنم تا این عزیزان برای ساختن فیلم دچار مشکل نشوند.

حضرت رهبر در رهنمودهای “جهت گیری کلی”، زنده کردن ارزش‌های انقلاب اسلامی در ذهن مردم را توصیه کرده‏اند. در این توصیۀ حضرت رهبر، ما متوجه می‏شویم که “ارزش‏های انقلاب اسلامی” در ذهن مردم وفات کرده‏اند. به همین خاطر به فیلم سازان توصیه می‏کنند که آن‏ها را زنده بکنند.

در اوایل انقلاب، که ارزش‏های انقلاب اسلامی در ذهن مردم زنده بودند، انقلاب اسلامی برای خودش پادشاهی می‏کرد. حضرت امام(ره) کلید بهشت درست می‏کردند و آن ها را آن طرف مین‏ها می‏گذاشتند. سپس با نوۀ خود جک تعریف می‏کردند و می‏خندیدند. ارزش‏های انقلاب اسلامی که در ذهن مردم زنده بودند، نمی‏خندیدند. آنها به مردم توصیه می‏کردند که روی مین‏ها بروند و خود را بکشند تا بتوانند کلید را بردارند. در نتیجه ما شاهد هستیم که به خاطر زنده بودن ارزش‏های انقلاب اسلامی در ذهن آن عزیزان، امروزه آنها زنده نیستند اما انقلاب و کلیدهایش زنده ماندند و بزرگ شدند. یکی از آن کلیدهای بزرگ نصیب رئیس جمهور ما شده است که با آن مرتب در دهان جان کری و اوباما می‏زند که بتواند به ما سبد کالا با مرغ‏های یخ‏زده بدهد.

البته فیلم سازان نباید از آن تیکۀ جک تعریف کردن امام و نوه‏اش فیلم بسازند. چون ممکن است به ارزش‏های اسلامی بر بخورد و در ذهن مردم زنده نشوند. فیلم سازان ما باید بدانند که این ارزش‏ها خیلی حساس هستند و منتظرند که زنده نشوند. مردم هم آن مردم زمان قدیم نیستند. شیطان برای آنها اینترنت و فیس بوک آورده و تا این ارزش‏ها می‏خواهند زنده بشوند، مردم مقاومت کرده و در پاره‏ای موارد محکم می‏زنند در ملاج ارزش‏های انقلاب اسلامی و باعث می‏شوند که آنها دوباره وفات ‏کنند. لذا فیلم سازان ما باید سابقۀ چماقداری داشته باشند والا دلسرد خواهند شد.

حضرت رهبر علاوه بر جهت گیری کلی، در زمینه‏های بسیاری از جمله: دفاع مقدس، نماز، عدالت، سبک زندگی، دشمن شناسی و فلسطین توصیه‏هایی فرموده‏اند که فیلم سازان باید خودشان بروند و برای خودشان آزادانه گلچین کنند تا فردا برای انقلاب ما حرف در نیاورند که در آن آزادی نیست.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال