In touch with Diverse Iranian Community

هفت‌شنبه‌های بلوچ

0 56

عملیات جنگی با تاکتیک استخاره

سردار، سرتيپ، پاسدار محمدجعفر اسدی، که تنوع پست‏ها و شغل‏هایی که داشته است به سه چهار پاراگراف می‏رسد، عجالتاً تا اطلاع ثانوی معاون بازرسی قرارگاه خاتم الانبیاء است.

 اینکه این پستچیست و معاونش بناست چه کار بکند، بحث دیگری است. اما این شغل هر چه که هست آنقدر فرصت به سردار داده است که خاطراتِ جنگی خود را برای نشریه خبرگزاری فارس تعریف بکند.

ایشان در این خاطرات، در مورد تصمیمی که حضرت امام(ره) حاضر نشد برایش استخاره کند، توضیحاتی می‏دهد.

از آنجایی که حضرت امام تصمیماتی چون اعدام‏های اولیه و اعدام یاران خود و دستور قلع و قمع مخالفین را با استخاره گرفته بود، کنجکاو شدم که ببینم این چه تصمیمی بوده است که امام حاضر نشده است که برایش استخاره بکند. لذا به خواندن خاطرات سردار ادامه دادم.

این سرتیپ پاسدار در دنبالۀ خاطراتش می‏فرماید که فرماندهان ارتش و سپاه برای یکی از بزرگترین عملیات خود دچار شک و تردید می‏شوند و به این نتیجه می‏رسند که ازحضرت امام کمک بگیرند! آنها در جبهه و قرارگاه کربلا در نزدیکی دزفول بوده‏اند که به چنین تصمیم جنگی -عبادی‏ای می‏رسند. پیشنهاد می‏دهند که یکی برود تهران، نظر استخاری امام را بگیرد و بیاید.

دست بر قضا و قدرت خداوند، که هیچ شباهتی به فیلم هندی ندارد، خلبانی از نیروی هوایی در جمعشان حضور داشته است. او رو به جمع می‏کند و می‏گوید: “هر کی بخواد، بیست دقیقه‌ای با اف 5 می‌برمش تهروون”. در این هنگام، شهید صیاد، به محسن رضایی که در جلسه بوده است، می‏گوید:” بهتره شما برید پیش حضرت امام. طول نمی‌کشه. نظر ایشون رو جویا بشید و برگردید.” در این قسمت سردار خیلی خلاصه می‏فرماید: “محسن پذیرفت و با دفتر امام تماس گرفت. مقدمات فراهم شد و رضایی رفت تهران.” شما هم در مورد اینکه خلبان فانتوم را دقیقاً کجا پارک کرده بود،کنجکاوی نفرمایید. چون اولاً  توجه ما باید روی تصمیمی باشد که حضرت امام(ره) حاضر نشد برایش استخاره کند، نه اینکه خلبان فانتومش را کجا پارک کرده بود. در ثانی افشای اطلاعات نظامی هم کار درستی نیست. چون اگر فانتوم، جلوی قرارگاه کربلا پارک نبوده، حتماً خلبان آن را در دزفول پارک کرده و خودش پیاده رفته قرارگاه کربلا. زمان جنگ اینطوری بود. همه بسیج می‏شدند و می‏رفتند جبهه…

خلاصه! از اصل موضوع پرت نشویم. جناب سردار محمد جعفر اسدی می‏فرماید که خلبان و فانتوم و محسن رضایی می‏رسند دفتر امام. امام توصیه‌هایی می‌کند، اما حاضر به استخاره نمی‌شود. می‌گوید که اگر به نتیجه نرسیدید، خودتان  در منطقه استخاره را انجام بدهید.

ظاهراً در بازگشت، محسن رضایی در مقر فرماندهی قرارگاه کربلا استخاره می‌کند و آیه «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» می‌آید. همان جا نام عملیات را می‏گذارند “فتح‌المبین”.  فرماندهان که باخبر می‏شوند، می‏روند تا نیروهای بی خبر اما معتقد را آماده کنند برای عملیات.

نتیجه‏ای که از این خاطرات می‏گیریم این است که یک میلیون و خورده‏ای شهید جنگ، هشت سال تمام، عجب جنگی را جنگیدند.

آموزش مردم سالاری دینی

رئیس جمهور فرمودند که امام خمینی(ره) به ما آموخت که نظام ما مردم‌سالاری دینی است، یعنی میزان، رأی ملت است، بنابراین ما هم باید جمهوریت و هم اسلامیت را پاس بداریم.

از آنجایی که  شما در آن زمان که امام خمینی مردم سالاری دینی را به ما آموختند به دنیا نیامده بودید من آن را برای شما شرح می‏دهم: بسیاری فکر می‏کنند که مردم سالاری دینی از سه واژۀ مردم و سالاری و دینی تشکیل شده است. حال آنکه اینگونه نیست و آن از یک واژۀ فرعی “مردم سالاری” و یک واژۀ اصلی “دینی”تشکیل شده است. همانطور که ملاحظه می‏فرمایید واژۀ فرعی را کمی چربتر کرده‏اند. در واقع دو واژه است که آن را یک واژه قلمداد کرده‏‏اند. که اگر دین هر کدام را خورد آن واژۀ دیگر باقی بماند. به این ترتیب حق “مردم سالاری” کلاً توسط دین خورده نمی‏شود و همیشه مقداری از آن باقی می‏ماند. در نتیجه میزان، رأی ملت است.

 اگر متوجه نمی‏شوید، ناراحت نشوید. آن موقع که حضرت امام ارتحال نفرموده بودند و خودشان این آموزشها را به ما می‏دادند ما هم متوجه نمی‎‏شدیم، اما ایمانمان قوی بود و زیاد به فهمیدن اهمیت نمی‏دادیم. می‏دانم که حالا دوره و زمانه‏ای شده است که ایمان‏ها ضعیف شده است. همه پیله می‏کنند که بفهمند. اگر بتوانید همین اندک را که رئیس جمهور فرمودند (که هم جمهوریت و هم اسلامیت را پاس بدارید) انجام بدهید، اتوماتیک وار، بدون آن که بدانید، مردم سالاری دینی را آموخته‏اید.

با همۀ این تفاصیل من یک بار دیگر و این بار سعی می‏کنم آن را ساده‏تر به شما بیاموزم: در ترکیب مردم سالاری دینی اگر کمی توجه بفرمایید سالاری بلافاصله بعد از مردم آمده است و آن به این معناست که مردم سالار هستند. اما دین بلافاصله بعد از سالار آمده تا مردمِ سالار، بدانند که دین، سالارتر است. ممکن است شما همین جا گیج ‏شوید و ندانید این یعنی چه؟! در صورتی که  بسیار ساده است و این یعنی؛ مردم بخشدار، شهردار، فرماندار، استاندار، وزیر، وکیل و رئیس جمهورمی‏شوند، اما دین می‏شود رئیس همۀ آنها! و چون دین خودش نمی‏تواند بیاید ریاست بکند، معممین گرامی به جای آن زحمتش را می‏کشند. که آخرش می‏رسد به مقام ولی فقیه که رهبر معظم انقلاب و سالار سالاران است، نه خدایا، توبه: سالار سالاران می‏باشند. البته میزان همچنان رأی مردم است و ما باید هم جمهوریت و هم اسلامیت را پاس بداریم و در انتخابات بعدی (حتی اگر مخالف نظام هم هستیم!) شرکت کرده، به هر کس که اسلامیت صلاحیتش را تأیید کرد رأی بدهیم تا جمهوریت پاس داشته بشود و میزان هم چنان رأی ما باشد!

اگر باز هم متوجه نشدید بروید از روشنفکران دینی بپرسید تا برایتان بهترشرح بدهند.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال