In touch with Diverse Iranian Community

پلورالیسم؟ یا تجزیه؟

people پلورالیسم؟ یا تجزیه؟

اخیراً؛ طرح موضوعاتی از طرف  برخی  گروه ها وسازمانها وافراد مطرح می شود که  بسیار متاثر کننده است ومی تواند در چنین زما نی بسیار خطرناک هم تلقی گردد، چرا که  صدای  پای  تجزیه از آن شنیده می شود  . بعنوان مقد مه اشاره ای به گذشته ایران خارج از فایده نیست .

هگل فیلسوف آلمانی قرن هجده میلادی، در بررسی تمد نهای تاریخی تاکید ویژه ای برای ایران قائل است . او شروع تمدن را در آسیا ومرکز آن را ایران می داند  وایران را "چهار راه  تمدن " می شناسد . هگل می گوید : " از دیدگاه  سیاسی  ایران  زادگاه نخستین امپراتوری راستین وحکومتی کامل است که از عناصری نا همگون فراهم می آید در اینجا نژادی یگانه مردمان بسیاری را در بر می گیرد ( ولی این مردمان ) فردیت خود را در پرتوی حاکمیت یگانه نگه می دارند .این امپراتوری نه همچون امپراتوری چین پدر شاهی ،ونه همچون امپراتوری هند ایستا وبی جنبش، ونه همچون امپراتوری مغول زود گذ ر،ونه همچون امپراتوری ترکان بنیا د ش بر ستمگریست . برعکس در این جا  ملتهای ( اقوام ) گوناگون در عین آنکه  استقلال خود را نگاه  می دارند به "کانون یگانگی بخشی " وابسته‌اند که می‌تواند آنان را خشنود کند از این رو امپراتوری ایران روزگاری دراز و درخشان  را  پشت  سر گذاشته است و شیوه  پیوستگی  بخشهای  آن  است که  با  مفهوم (راستین ) کشور یا دولت بیشتر از امپراتوری های دیگر مطابقت دارد (عقل در تاریخ صفحه 304).

ومارکس به همراه دوست خود انگلس که تحقیقات مفصلی به روی فرماسیونهای اقتصادی داشته اند وقتی به آ سیا خصوصن ایران می رسند تفاوتهای اساسی وبنیا نی بین ایران وغرب ملاحظه می نمایند تا جائیکه (شیوه تولید آسیائی ) نوشته شده در سال 1853 میلادی یکی از دستا وردهای تحقیقی آنها می باشد.

فردریش انگلس در آخر یکی از نامه هایش به مارکس بر نکته ای در را بطه با ایران تاکید می نماید او می گوید : " نبود مالکیت ارضی در واقع کلید شیوه ی تولید در تمام مشرق زمین است " ( صفحه 67)  و در مورد عواملی که باعث  فئودالی نشدن مالکیت در مشرق زمین می شود  می نویسد " به نظرم دلیل ا صلی این امر در کیفیت آب وهوا ورابطه آن با شرایط زمین مخصوصن گستره ی فضای پهناور کویر ها نهفته است که از صحرا در شمال افریقا شروع  شده از عربستان ، ایران ، هندوستان ، ترکستان  گذشته و به  فلات مرتفع آسیا ختم می شود . در این مناطق آ بیاری مصنوعی ( از طریق قنوات و سدها ) نخستین شرط کشاورزی محسوب می شود که توسط اجتماعات محلی ایالتی یا دولت مرکزی انجام می پذیرد .(صفحات 67 و68)

بررسی ویژگی ایران به عنوان کشوری با ترکیب  قومیت ها و تنوع فرهنگی و زبا نی متفاوت و نیاز همگرایی وهمسوئی بین این اقوام در طول تاریخ حکایت آشکاریست از پلورالیسم  و همگرایی متکثر . این همگرایی  خود  را  در قدرت  حاکمیت  متبلور می یافت  و هرگاه  قدرت  حاکمیت  تضعیف  می گردید این همگرائی دچار تردید قرار می گرفت  در واقع  ملت ایران  با  چنین همگرائی  هویت خود را باز یافت این هویت ( از شراکت گسترده وکسب اطمینان از وجود تعهد پذیری در دیگراعضای جامعه ودر     .نهایت اطمینان از دستیابی به دستاوردهای بهتر حاصل می گردد )

اما آنچه امروز جامعه ایران را تهدید می نماید خدشه در این همگرایی ست وگام نهادن در فرهنگ بی هویتی ست . این نیز مبرهن است که دیکتاتوری حکومت و تبعیض قائل شدن قومیتها  و تحمیل اقتصادی و فرهنگی " مرکز قدرت "  به  " پیرامون " آن واز همه مهمتر عدم  شناخت شرایط  موجود ژئو پولتیکی منطقه ای وجها نی توسط سران حکومت وهمچنین برخی  محققیق و روشنفکران موجب گردیده است تا شعار ها ئی در جهت حرکت های منفردا نه وبه تبع آن منفعلانه صورت پذیرد که بیم خطر تجزیه و تلاشی یکی از پایه های توازن قدرت در جهان موجود (ایران) را دارا می باشد.

درک پلورالیسم فرهنگی وقومی وهمگرایی آگاهانه می تواند این تهدید را محدود نماید . آ نچه امروز در سطوح ملی مطرح می باشد سکوت مردم است در مقابل دیکتاتوری در حال فروپاشی  حکومت وا ین  خلاء قدرت از سوئی وسکوت عا مه مردم از دیگر سو فضائی را بوجود آورده  که  برخی از گروه ها و دسته جات برای یارگیری وبالا بردن اعتبار خود از هرحربه  و ابزاری استفاده  می نمایند تا جائیکه سازمانی همچون  " مجاهدین  خلق " فقط برای سرنگونی حکومت اسلامی تا زما نی که صدام حسین  دارای قدرت بود بعنوان ابزار قدرت  سرکوب "حزب بعث "عمل  می کرد و اکنون که  " قدرت " را در جائی  دیگر می بیند تمایلش را به آن سمت معطوف می نماید . و یا برخی گروه ها وسازمانها با سوءاستفاده از احساسات پاک کردهای آزادیخواه و یا  ترک های غیور برنامه هایشان را بر مدار باز گشت به عقب و رسیدن به یک جامعه با تعصب های قومی و مذهبی  تنظیم  کرده اند .  ویا  نمونه دیگر پیدا شدن گروه  " ریگی " ست که حتا " گردن زدن مخالفین را بعنوان یک عمل دموکراتیک معرفی می نماید ".

در این میان عده ای نیز تحت  لوای  دفاع از فدرالیسم  با طرح های ارتجاعی واز قبل شکست خورده ودر صدد جلب آرای مردم بر آمده اند"غافل از اینکه فدرالیسم یک شیوه اداره کشور است و نه یک طرح قومی " .

البته این نوع  تفکر ات ا نحرافی که  فقط  بر پایه پوپولیسم  صرف  و بر احساسات پاک قومیتها تکیه می نماید عمد تن   بعد از سکوت نسبی و عدم حضور فعال اقوام در انتخابات سال 88 شدت  یافته است وآ نچه امروز جامعه ایران را تهدید  می نماید اگر چه  مکانیزم های خارجی ویا عقب افتادگی حکومت ارتجاعی موثر می باشد ولی  عدم هوشیاری روشنفکران  و راهبران  جامعه  به افزا یش سرعت این موضوع  کمک و تکرار تاریخ را آن هم  " بصورت کمدی ! " به نمایش می گذارد و  روند چنین رویدادی  اگر ما  را  به قبل از سا ل 57  نرساند  قطعن  به  بعد از آن نیز نخواهد کشاند .

همانگونه که  حضور فرزند شاه سا بق در عرصه سیاسی و یا در نبود  قدرت   جسارت حضور وتوجیح جنایات مسئول ارشد سازمان امنیت شاه (پرویز ثابتی) را در تلویزیون شاهد  بوده ایم.

حال اگر از منظری  دیگر به ا ین رویداد  نظر بیاندازیم  نقش  کشورهای  دیگر را در این بازی  خطرناک  سیاسی   مشاهده خواهیم  کرد .

نمونه آشکار آن نامه  اخیر " دیتارودباکر " نماینده حزب جمهوریخواه مجلس امریکا  به  وزیر امور خارجه (خانم کلینتون ) است او در این نامه از دولت امریکا می خواهد که نسبت به تجزیه کشور ایران و الحاق استانهای آذربایجان شرقی وغربی  به  کشور جمهوری آذربا یجان اقدام کند این در حالیست که در جریان ورود ارتش سرخ به مرزهای شمالی بعداز جنگ جها نی دوم واعلام جداسازی آذربایجان توسط حزب دمکرات آذربایجان وهمچنین اعلام خودمختاری مهاباد توسط  قاضی محمد دولت امریکا درکنار ایران قرا ر می گیرد وبا هماهنگی انگلیس التیماتوم بسیار جدی به حکومت روسیه می دهند  تا  جائیکه  روسیه  مجبور به   عقب نشینی میگردد . حال چرا باید نماینده مجلس امریکا چنین  پیشنهادی را در این مقطع زمانی مطرح نماید ؟

از نظر نگارنده مسائلی همچون هویت قومی ،استفاده از زبان بومی وکلن رعایت حقوق اقوام ایرانی  بصورت ریشه ای حائز اهمیت است ولی آن چیزی که کشورهای صاحب  نفوذ  و قدرت از خط کشی های قومی  و ایجاد  بحران در یک منطقه  برداشت می کنند چیزی نیست که اقوام ایران از آن انتظار دارند .   

اینها اگر در جهت پذیرش تکثر گرایی و پلورالیسم  باشد خوب است و می تواند پیش زمینه جامعه دمکراتیک آینده ایران تلقی شود ولی آ نچه ا ین پدیده ها را بصورت خطر معرفی می کند همانا بازگشت  به گذشته  است واز هم  پاشیدن ساختار جامعه ایران  می باشد  حال یا در قالب قو میت ها و نا سیو نالیسم قومی و یا در شکل سلطنت چیزی که پشت تما م این حرکات وجود دارد یک  ایران ضعیف وتجزیه شده است همچنانکه درقرار دادهای " ترکمن چای " و " گلستان "  شاهد ش بوده ایم  .

بواسطه موقعیت استراتژی ایران در منطقه این موضوع را باید در نظر داشت  که ایران قدرتمند و دمکراتیک و با  تنوع فرهنگی  بهتر می تواند برای  صلح  و آرامش منطقه موثر باشد.  و راه های شکست خورده  و تجربه شده  جز لطمه زدن  به جنبش دمکراسی خواهی  و سکولار ایران نتیجه دیگری نخواهد داشت  و هدایت  و راهبری این روند با عوام زد گی و پوپولیسم  ره بجائی نخواهد برد وپیدا کردن راهکاری مناسب که خواست همه  اقوام را پوشش دهد مسئولیتی بس سنگین است که  بر دوش عناصر آگاه  جامعه  قرار دارد.

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال