In touch with Diverse Iranian Community

پنج شعر از مصطفی کوهستانی

مصطفی کوهستانی متولد سال ۱۳۶۸  شهر چالوس و دانش آموخته‌ی دانشگاه آزاد زنجان و تنکابن است. دارای مدرک کارشناسی ارشد رشته مهندسی عمران-طراحی سازه های دریایی ست. در سال های ۸۶ و ۸۷ در انجمن شعر اشراق زنجان فعالیت داشت و در سال های ۸۸ و ۸۹ دبیر انجمن شعر مهرا در دانشگاه آزاد زنجان بود.او از اعضای تحریریه مجلهء پیوند ایرانیان است.

۱

كمانِ آه

جدالِ پنجه  و  نرمه ى نور

 

وقتى عروس در پرده مى لغزد

با بوىِ بابونه

و انعطاف نحيف در رفتارِ سنگ

با تپشِ مظلوم

پيچيده در لحاف

كشاله ى  گلو

بازوى فك

 

رفتِ مكرر

 

پهلو به پهلو

ساق به ساق

آرنج به زانو

با ردِ مردد

مدِ مردود

 

۲

آهِسته تر

ساقی

شب پر است از ، و تواصو ُ بِالصبر

و ساعتِ سَم می خندد

و پهلویِ چپِ بیمار

پاشنه ی مار، مست

در

کسی به بسترش نمی خمد امشب

کسی به بَسترش امشب جز ماه

جز ساقه های آویخته بر از موهات

 

آرام تر ساقی

تعجیل در، وقتِ یاد برده را

در حجره های شراب

در وصلِ لب

در وقتِ قافیه

و قتی ستاره بیاویزد بر

در حلِ سطر ها ، ستون ها

در حلِ تن

در وقتِ تمَرُد

تمرگیدنِ زانو

شبِ مرگیدن.

 

۳

هيچ كجاى جهان خانه ندارم

تا باد

همسفرى مهيا باشد

در ماهيّت جان

جناغ شكستيم و برادر نشديم

آواره اى در قطعه اى ديگر

و در قطعه هاى او كم.

 

۴

در صورتِ فلكى ش

با چشم بسته دويدم

در مدارِ منحصرِ سايه

چشم كه باز كردم

گلِ جاليز در وسيع، نشسته بود

اتاق را در نفس

جان دادم

چشم اطلسى ش اينبار پريده است

و خابِ كودك و شمع

تا خاموش

جارى ست.

 

۵

با نور معلق

درجستجوى التهاب روشن

كسى نيامد.

كسى نيامد و از ساقه ى گياه

تصويرِ دورِ صورتَ ت

دورترم كرد.

معناى خنده

در وصف تو از جهان

جهات مختلف را بر رود نور باز  مى تابد

نفسِ ِخشك

در دره ى درخت هاى مجنون

و وزشِ موهاى عصر تو

بى خاب از سفر گريخت

سايه نور گرفت و نطفه شد

دورِ دورِ دور

در هزار شفقِ نيلى

و در هزار دسته ى بنفش ، گل داد

طمع صبح

در لحظه ى حضور تو از ساعت

با تلخى ابدى

پوسيد در دستهاى نارنج

و دشت با آواز

جنگل را

در دام حلقه هاى سبز سوزاند

فكر از تو تا ماه،به گياه ايوان رسيد

و نور سفيد

نيمِ من را بخاب برد.

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال