صفحه را انتخاب کنید

پنج شعر از مهرداد مهرجو

پنج شعر از مهرداد مهرجو

 

۱.

زیر آسمانی که بغضی دارد کبود

مانند کودکی لیلا

 در جنگی که دوستش ندارم

 بی وقفه

 بی تفنگی در دست

 تا بارانی که نباریده

 با دلی سیر از نخندیدن

 مسیری را که نیامدیم

 تا اینجای راه       نرسیدیم

 ناگهان حرف از حرفمان

 بند می آید.

 

 

۲.

از آزاد راه که می آیم

چیز هایی دارد که به تصادف‌ام می‌کشاند

ماشین ها

که به هم می‌رسند

یا رد می‌شوند

رد هم را می‌گیرند

بی ربط به هم ربط دارند

بین خطوط شیشه را پایین می‌کشم سرما خاموش می‌شود

بین خطوط که حرکت می‌کنم

چیزهایی دارد مرا به تو می‌رساند نخوانده

نرفته

نگفته‌هایی هست تا     چراغ راهنما

و آیینه‌ی بغل زود تر از رسیدن به ظهور می‌رساند

بی محابا پیش می‌روم

به تو می‌کشد مرا مقصد

سفیدی های آزادراه را

به هم ربط می‌دهم

من جنونم از تو می‌آید

درد شادی فرمان می‌دهد

چرخ را می‌چرخاند

چرخ را به جاده عروس مانوس می‌کند

تاتو

تا من.

 

۳.

انفرادی

جای عجیبی‌ست

لب ساحل هم اگر باشی

 تحویلِ سال.

 

۴.

برای رفتن است که هست

قفس باشد یا قفس فرقی نمی‌کند

قفس باشی یا یک نفس 

بی پر وا پر می‌گیرد

بی‌هوا هم 

هوای خودش را دارد 

بال گرفتن نقطه‌ای می‌شود

برجسته با نقش این بوم

خیال افتادن ندارد

هیچ ارتفاعی در ذهن 

تا چشم‌ کار می‌کند 

تا کودکی

مردمکی

نقطه‌ی اوجی می‌شود

با اوجی دیگر 

در دیگر برای هم‌سایه‌ هم

برای هر سایه هم

ذهن آزادی دارد 

با زبان آزادی زمزمه می‌کند 

با زندگی سخن می‌زند

هر طول و عرضی که پر می‌کشد

هر خاک و مرزی را برای پیوستن

پرنده‌ می‌خواهد که بماند

 

 

۵.

گوزنی که شاخ ندارد

خال نمی‌زند

روی طبیعت بیاورد 

تا زخم می‌پیچد

با جریان رگ‌اش بر جا

از این‌جا در برفی که می‌آید

بی‌راه می‌رسد

کسی که ردی دارد

دارد با دردی 

در را باز می‌کند

حالا 

شولای نیمدار 

شانه‌ی ماه می‌افکند

و کلاغی که همین‌جا

از سیاهی‌ رو بر می‌گرداند

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

بارگذاری...

آرشیو شهرگان