In touch with Diverse Iranian Community

پنج شعر از کیوان ملکی

0 73

کیوان ملکی در سال ۱۳۶۴ در تهران متولد شد. در رشته‌ی مترجمی زبان انگلیسی دارای مدرک کارشناسی است. در زمینه‌‏ی شعر به فعالیت می‌پردازد و دارای چهار مجموعه شعر است: دل‌داشت‌های خود رو ، دل‌بازی با واژه‌ها ، تنهایی مربع و اتانازی ‏مزمن. (اکنون در حال گرد‌وری مجموعه‌ی تازه‌ای به نام کت واک در پارچین است.)‏‏

KeyvanMalaki

(طرز نگاه سفید)‏

از لک لک ها جا می مانم
در سپیدی آرواره‌ی ابر
سفید می بارم
از آغاز ‏
ته لکه‌ی بهت
درزی به شکل آبی جاری ست
من از آبی ‏
جریان می گیرم
به ساقه‌ی ته نشین شده
به لاغری کمر باغ
که رابط سفید است
آبی می بارم ‏
از صداهایی که بالای درخت
آغاز می شوند
شاخه ها را خیس
شکوفه می کنند
در حاشیه بال‌های لک لک ‏
از درخت جا می‌مانم
می افتم درست وسط جاده
ابتدای رفتن
ابتدای سفید
قلم را می گذارم روی سفید
راه می‌افتم
دنبال لک لک‌ها
دنبال هزار سال نوری
‏ که از طرز نگاه سفید می گذرد
باغ را تکان می دهم در سفید
بادهای موازی
به اشتباه می‌افتند
سفید
پر می شود از نقاط تلاقی
‏[از مجموعه‌ی کت واک در پارچین]‏

—————

(چادر برف)‏‎

برف می بارد روی هم‌چنان‎
هم چنان روی رود‎
می بارد‎
من در رود دست می برم‎
رود می‌ایستد‎
کنار دست من‎
هر دو‎
تو را به پنجره وا می کند‎
تو را که از پنجره بگیری‎
سیاه را وا کرده‌ای‎
به برف‎
به هم چنان‎
به نظاره‎
برف حاشیه‌ی توست‎
چادر را می کشم روی برف‎
تا سرما نخوری‎
هم چنان با برف‎
راه می رود‎
سرما هم‎
خوب به تن تو می آید‎
که مانده است‎
چارچوب بی حاصل‎
جای یاخته‌های تو‎
روی برف‎
چقدر آب می خورد‎
برای من‎
که ایستاده‌ام کنار تو‎
سکوت مرا دوره می کند‎
می نشینم روی آن کاغذ‎
باز می کنم‎
ترا به برف و رود‎
پرده را می کشم‎
روی کاغذ‎
می بندم رود را روی خودم‎
برف بند می آید‎
‎[‏‎‎‏ ۹۱/۱۱/۲۰  – کت واک در پارچین]‏

—————
‎ ‎

‎)‎گردنه‌ی حیران‎(‎

و باران
کمی لاغر به نظر می رسد
و گل های میز ناهار خوری
کمی لاغر به نظر می رسند
و اسب های توی کوبلن
کمی لاغر به نظر می رسند

همین قدر که به عقب بر می گردم
می بینم
این باران
این گل ها
این اسب ها
تنهایی مرا هم کمی لاغر کرده اند
لااقل به اندازه ی خود خودشان
‏[مجموعه کت واک در پارچین]‏

—————

)‎بی را / قرار بود‎(‎

فرصت بسیاری دست می دهد
دیوار سرتاسرم
برای گفتگو
با‎ ‎
خودم / خدا‎ ‎

‎)‎با خودم‎(‎

می کشیده شده‌ام
ناخن اشاره را
به سیمان درهم
فرو می رفته ام
به اکراه در سینه های پشت و رو‎ ‎
درز چرک گرفته شده ای را
می مانده ام
گاهی

‏(با خدا)‏

از دماغ فیل هم‎ ‎
کاری بر نمی آید
آنقدر
روی آسفالت تابستان
رژه رفته‎ ‎
آنقدر
توالت های پادگان‎ ‎
را پاک کرده
خسته که می شوم
برای همه کاری جان می دهد

فرصت کم می آید
در خواب سرد شده‌ام‎ ‎
در خواب سرد شده مانده‌ام
مارش می رود
تاریک / یک با یک
پوتین و روسیه
تاریک / کلا سیک
پوتین و ضرب چهارم رژه

خواب دیدم‎ ‎
دیشب هزار بار‎ ‎
بار هزارم
خدا‎ ‎
فیل شد
می خواست بال در بالا بیاورد
همه‌ی راه از گله
جا مانده
را

داشت سربه سرم می زد
طبل
استوار
استخوان به استخوان
خواب به خواب
خواب در بیدار
سانیه سانیه‎ ‎
سان
سا
سالسا‎ ‎
من‎ ‎
خدا‎ ‎
در اسب بیدار می شوم / تا بخواهی
از خواب فیل نمی پرد / نمی تواند
‏[مجموعه ی کت واک در پارچین]‏

—————

(تا مثلن)‏

مثل صدایی کشیده‎ ‎
منگنه خورده لای دو حرف
تا مثلن آسمان کش می شود
می پرد بالای سر همه ی خواب ها
بالا بالا
لالالا
لالایی لالایی
و پرندهرا می گیرد‎ ‎
از همه ی کبوتر باز ها بازها
باز باد می پیچد در گلویش
تا مثلن‎ ‎
طعم اتوبوس را عوض می کرد
می کند
هزاره ی سوم
چپ‎ ‎
در خواب زن می کند‎ ‎
منگ منگ منگ
نازل می شود از ناقوس کلیسا
سا سا سایه سایه بازی
شمن
شمنیسم
سم می خورد
تا مثلن‎ ‎
خدا‎ ‎
آ آ آ
از زیر منگنه بیاید بیرون
نفسی تازه کند
کند
می کند
کندوی آیات متوسله را
از پاشنه ی در بیمارستان
لنگ لنگ لنگ
لنگه ی در و دیوار را
به حال هم می زند
می کوبد
تا مثلن لن ن ن ن
تنها می ماند
بی صدایی کشیده
که از زیر منگنه
در می رود
رفته است
خواب می بیند‎ ‎
خدای من‎!‎
‏[از مجموعه ی اتانازی مزمن]‏

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال