In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از محمدرضا طاهرنسب

0 102

۱

مربع های غمگین ذوزنقه اند
مربع های شاد خود مربع اند.
اگر به خطوط دیوانه رسیدید
صدایی شبیه تیز کردن چاقو در آورید
اگر از شما پرسیدند:
رییس جمهور برزیل دایره است یا مثلث
و اگر از قیمت نفت اپک پرسیدند
و یا اگر راجع به تأهل حرفی به میان آمد
صدای بلبل در آورید
آنوقت است که خطوط در هم می آمیزند
آنوقت است که دسته گلی می شوند در دستانتان.

۲

برای پی بردن به راز یک ملخ سبز چه می باید کرد؟
انگار جایی صدای پدرم را روی یک سطح دیده بودم
انگار پنجشنبه گذشته بود
که یک ابر توی بشقابم افتاد
اما چگونه می توان
یک لیبرال را با یک مارکسیست جفت کرد؟
حالا که بیشتر فکر می کنم پنجشنبه بود
پنجشنبه پدرم روی دم یک مرغابی به سمت پاریس در حرکت بود
و درست همان پنجشنبه بود که یُبس شدم
و انگار یک تیشه توی دستم بود
یک تیشه دو سر
مخصوص کشف صدا.

۳

وقتی خدا را می کشتم
قصد داشتم آن را بین فقرا تقسیم کنم.
وقتی خدا را می کشتم
ندا در آمد: ناکاچو.
وقتی خدا را می کشتم
قصد داشتم یک کارخانه تاسیس کنم
و سوسیس چینی تولید کنم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
– آفتابه شاد، محمدرضا طاهرنسب،
نشر الکترونیک نورهان،۱۳۹۲.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال